شنبه ۰۶ آذر ۱۴۰۰
 |  4/ نوامبر/ 2021 - 10:52
  |   نظرات: يك نظر
2,320 بازدید

تقسیم نامه زمین های « تاگزو »/ بخش دوم

سند سیصد و هفده ساله تاریخ اوز

 

عنایت اله نامور: در قسمت پیشین این نوشته به بررسی سندی یکصد و سی ساله پرداختیم که موضوع آن دعوا بر سر حق آبه زمین های تگزو بود و در پایان آن نوشته آمده بود که :« ولی مهم تراز همه اینها بخشی است که به کلیت تاریخ اوز ربط دارد و آن نکته ای  است بسیار حائز اهمیت  و هدف اصلی این نوشته در واقع بحث راجع به این نکته پر اهمیت است و لازم است  تا به آن توجه ویژه شود .  نکته ای که برای اولین بار درباب بحث از تاریخ اوز مطرح می شود .  و این چیزی که در بخش دوم این نوشته به آن خواهیم پرداخت . »

در اینجا  من دست روی سه نکته گذاشته ام :

اول این که: این سند به کلیت تاریخ اوز ربط دارد.

دوم این که : این بحث برای اولین بار اینجا مطرح می شود .

سوم این که : این سند می تواند بسیار حائز اهمیت باشد .

در این بخش از نوشته من سعی خواهم کرد راجع به هریک از این نکات مباحثی را پیش کشیده و برروی هریک کنکاش نمایم .

 ولی قبل از می بایست این نکته حائز اهمیت را از سند باز خوانی کنیم تا دری به مباحث ما گشوده شود  . ملا محمد هادی کرامتی مولف کتاب گرانقدر تاریخ دلگشای اوز در این سند به عنوان یکی از شاهدان  و  بنا به نوشته سند به عنوان یکی از کارشناسان و عارفان( آگاهان) ؛ در قسمتی که  خودش شهادت بر صحت  سند می دهد چنین نوشته است :

« به موجب تقریر چند نفر از عیان معتبر که به تاریخ ۲۱ رمضان ۱۳۱۴ ( قمری ) در تنگزان حاضر شده بودند و در حضور جناب قاضی ادای شهادت نمودند .و به مضمون تقسیم نامه مورخ سنه ۱۱۲۷( قمری) که در دست رئیس زین العابدین بود و به مطالعه جمعی از ریش سفیدان و کدخدایان رسیده؛ ممر رودخانه آب شیرین که از طرف غربی تنگزان به اراضی تنگزان کشیده شده و جاری می شود ؛ از قدیم تا الان بوده و حقوق و ممر آب؛ از آن مالکان اراضی تنگزان می باشد ؛ صحیح است . و انا شاهد علی ذالک – الاقل محمد هادی محمد امین ( محل مهر)»

آنچه که مولف تاریخ دلگشا به عنوان شاهد براین سند گواهی داده ؛ مانند سایر شاهدان دال بر صحت سند تنظیم شده و حکمی است که محکمه اوز درباره حق آبه تگزو صادر کرده است . ایشان هم مانند دیگران شهادت داده است که یک طرف دعوا یعنی حاج عبدالرحیم ملاحسین در این زمینه حقی از رودخانه غربی تگزو ندارد . این نکته ای است دیگر شاهدان هم در این سند نوشته اند و حرف تازه ای نیست . ولی آنچه که این قسمت سند و شهادت ملا محمد هادی کرامتی را بسیار پر اهمیت می کند نحوه استدلال او در هنگام شهادت دادن است . او علاوه بر این که شهادت خویش را  مبتنی بر «   تقریر چند نفر از عیان معتبر که به تاریخ ۲۱ رمضان ۱۳۱۴ ( قمری ) در تنگزان حاضر شده بودند و در حضور جناب قاضی ادای شهادت نمودند .  » کرده است که خود نشانه ذکاوت و تیز بینی اوست ؛ ضمنا اضافه کرده است که :«   و به مضمون تقسیم نامه مورخ سنه ۱۱۲۷( قمری) که در دست رئیس زین العابدین بود و به مطالعه جمعی از ریش سفیدان و کدخدایان رسیده؛ ممر رودخانه آب شیرین که از طرف غربی تنگزان به اراضی تنگزان کشیده شده و جاری می شود ؛ از قدیم تا الان بوده و حقوق و ممر آب؛ از آن مالکان اراضی تنگزان می باشد».

 اینجاست که مولف تاریخ دلگشا برای مستدل کردن کلام خویش و شهادتی که می دهد بر ( تقسیم  نامه مورخ سنه ۱۱۲۷) که در دست رئیس زین العابدین بود استناد می کند و آن را مدرکی دال بر محقّ بودن صاحبان تگزو به حساب آورده و گواهی اش را بر آن بنیان می کند .

این که در یکصد و سی سال قبل؛ در هنگامه مرافعه بر سر حق آبه تاگزو به سندی قدیمی تر استناد می شود که تاریخ آن دویست پیشتر است ؛ نکته ای است که اهمیت این سند محکمه اوز را بسیار بالا می برد و آن ویژه می کند. در دادگاه  سندی تاریخی و قدیمی ارائه می شود  از خود  مردم اوز و درباره بخشی از زمین های آن روزگار اوز که درست ( سیصد و هفده سال قبل)  در اوز نوشته شده است.

تاریخ مدرکی که رئیس زین العابدین به رویت محکمه می رساند بنا به نوشته ملا محمد هادی کرامتی ۱۱۲۷ هجری قمری است. بیایید ببینیم آن سال که سیصد و هفده سال قبل است ؛ زمانه چه سلسله و پادشاهی است؟ و تاریخ درباره این سال چه می گوید؟

در کتاب تاریخ جامع ایران جلد یازدهم می خوانیم :

«سال ۱۱۰۵ قمری پس از فوت شاه سلیمان با مداخله و صلاحدید مریم بیگم ؛ عمه شاه متوفی ؛ متنفذان دربار و حرم؛ سلطان حسین میرزا ۲۶ ساله را به پادشاهی برداشتند. …. هرچند در اکثر نوشته های مربوط به پادشاهی سلطان حسین صفوی ؛ پس از آغاز بیان کار او خیلی سریع به سراغ مساله قندهار و افغان ها رفته و چنین پنداشته یا وانمود کرده اند که تا پیدایش فتنه ِ قندهار در قلمرو این پادشاه بحران و ناامنی نبود . اما نگاهی اجمالی به فهرست وقایع پنج سال نخستین پادشاهی سلطان حسین ؛ که در تنها تاریخ رسمی باقیمانده از دوره ی آن پادشاه در دست است ؛ حکایت از وجود گرفتاریهای گوناگون دولت با مخالفان و معارضان در اقطار گوناگون کشور؛ از کرمان و بلوچ ها ؛ کردستان ؛ خوزستان ؛ مسقط و عمان ؛ خراسان و ازبکان تا افشارها در ری و ترکمانان در استرآباد دارد. » (تاریخ جامع ایران جلد یازدهم ص۴۱۱-۴۱۲)

مهمترین این مناطق قندهار و شورش میرویس سرکرده غلزایی ها ؛ بزرگترین طایفه افغانها بود . میر ویس که با حکومت  گرگین خان قزلباش گرجی  نصرانی بر قندهار مخالف بود با اقداماتی که به زیرکی انجام داد توانست در سال ۱۱۲۴ قمری بر آن منطقه تسلط یابد . اقدامات دولت در اصفهان  و لشکر کشی چند باره؛  نتوانست مانع آنها شوند . میرویس با اقتدار تا سال ۱۱۲۸ که  از دنیا رفت بر قندهار حاکم بود . و پس از مرگ او بالاخره  پسرش محمود افغان بر مسند حکومتی قندهار نشست . محمود افغان پس از سلسله حمله هایی که مناطق مختلف از جمله به کرمان داشت ؛ سرانجام و پس از محاصره اصفهان در روز یازدهم محرم ۱۱۳۵ برابر با ۲۳ اکتبر ۱۷۲۲ شاه سلطان حسین را از کاخش به قرارگاه خود در فرح آباد فراخواند و درآنجا شاه صفوی جیفه را از دستمال به در آورد و بر سر محمود زد  و گفت :«تقدیر ازل تاج و تخت ایران را از من گرفته و به شما لایق دید . مبارک باد!». (تاریخ جامع ایران جلد یازدهم؛ تخلیص شده ص۴۱۶-۴۳۲)

 با این اوصاف معلوم می شود آنزمان که تقسیم نامه تگزو نوشته شده عهد  پادشاهی سلطان حسین صفوی است ؛ و در سال تحریر این سند هنوز افغانها به ایران حمله نکرده بودند و پادشاهی سلطان حسین صفوی تا هشت سال دیگر نیز برقرار بوده است .

 این نکته مهمی است که می بایست مد نظر قرار داد . مهم از این بابت که خود کتاب تاریخ دلگشای اوز؛ نوشتن  تاریخ را از آنجایی با تفاصیل آغاز می کند که مربوط به پیامد های حضور افغانها در صحنه کشمکش های لارستان  است . یعنی سالهایی که مربوط به بعد از ۱۱۴۵ قمری می شود . بنابراین آنچه که در تاریخ دلگشای اوز تحت  عنوان ( شروع تاریخ اوز) نوشته شده مربوط به حوادثی است که لااقل  هجده سال بعد از نوشتن تقسیم نامه تاگزو است .  و از اینجا می توان گفت سند  تقسیم نامه تاگزو مدرکی است جدید در تاریخ اوز که اهمیتی به سزا برای کل تاریخ این شهر و منطقه اوز دارد .سندی که تاریخ موثق اوز را از آنچه تا کنون به آن دسترسی داشته  ایم لا اقل  دهه ها به عقب می برد .

 خوب است در اینجا به نحوه ورود نویسنده کتاب تاریخ دلگشا به آنچه خود ( شروع تاریخ اوز ) نامیده است ؛ توجه کنیم. مولف پاکدست و فروتن  و ادیب همشهری ما با اذعان به نبود هر گونه مدرک و سندی و تنها بر پایه آنچه که در اذهان عامه مردم بوده است و اکثر مردم آن را تایید می کردند ؛ مبنا را بر حاکمیت شخصی به نام « ملاحاجی ابن شمس الدین» که پدر ملا محمد کلانتر معروف اوز است ؛ می گذارد که در حدود سال  ۱۱۰۰ قمری خاندان آنها بر اوز حاکم بوده اند .زنده یاد ملا محمد هادی کرامتی چنین نوشته است :

« بر ضمائر مهر مآثر معارف پژوهان واضح و لایح است که هیچ نسخه ای در تاریخ اوز نوشته نشده یا آن  که به ما نرسیده تا آن که از حالات وطن عزیز معرفت تامه حاصل کرده باشیم »( تاریخ دلگشای اوز ص۵۸)

 و در جای دیگر ادامه می دهد که :

«چون در سنه یکهزار و یکصد هجری بر ما مستور است که کدام کس به مقام ریاست و کلانتری اوز متمکن بوده( است )؛ مگر آن که اسم سامی ملا محمد بن ملا حاجی در السنه و افواه خاص و عام جاری و مشتهر است . و تاریخ جهانگشا(ی نادری) نیز ناطق به این معنی است …. پس آن ذات محتشم را به ریاست شناخته ؛ معرفی آن یگانه وجود رشید ( را) لازم دانسته ؛ شرف و فضائل او و پدرش بروجه احسن بر ناظرین روشن می گردانیم » ( تاریخ دلگشای اوز ص۶۳)

 اتفاقا این سند مهم تاریخ اوز یعنی تقسیم نامه تاگزو می توانست بسیاری از ناشناخته های تاریخ اوز را روشن سازد و دیگر لزومی نداشت که مبنی را بر حدس و گمان و شنیده ها و آنچه«  در السنه و افواه خاص و عام جاری و مشتهر است» گذاشته شود .

 اولا :

این سند یک تقسیم نامه است. تقسیم نامه ها معمولا هنگامی نوشته می شوند که اختلاف و مرافعه ای بین چند نفر که در مالی و یا زمین هایی شریک هستند ؛ به وجود بیاید و این اختلاف ها  به نحوی فیصله شود . و برای این که فیصله دعوا مستند گردد تقسیم نامه نوشته می شود . در اغلب تقسیم نامه هایی که دیده ام دعوا بر سر املاک موروثی بوده است .بویژه هنگامی که املاک موروثی به نسل های بعدی تعلق بگیرد . یعنی نوه ها و نواده های بر سر ملک و زمین و مزرعه اجداد شان اختلاف نظر داشته باشند . و این یعنی از درگذشت صاحب اولیه آن املاک چند ین دهه گذشته باشد . بنابراین در تقسیم نامه معمولا نام صاحب اولیه و نیز فرزندان و همسران و نوه ها درج می شود ؛ تا سهم هریک برحسب شریعت مشخص گردد. و یا اگر خرید و فروشی بین آنها صورت گرفته و حق و حقوقی واگذار شده نیز در تقسیم نامه ها درج می شود تا واضح گردد. بر این اساس تقسیم نامه تاگزو می توانست اسامی زمین دارن تاگزو و نیز نامهای اجداد شان را دربر داشته باشد و از آنجا می توان گفت که این تقسیم نامه مربوط به کسانی می شده است که قبل از تاریخ ۱۱۲۷ قمری مالک زمین های تاگزو بوده اند . یعنی لا اقل یک یا دو نسل قبل تر از آن تاریخ در اوز ملک داشته و کشاورزی می کرده اند .

ثانیا :

 تقسیم نامه ها چون در اصل ؛ سند خاتمه دعوا و به شکل یک مصالحه نامه است ؛ اغلب  توسط کسانی که معتبر بوده و از رجال شناخته شده اند ؛ گواهی می شود . این گواهی ها دال بر صحت و درستی سند از یک طرف است و از طرف دیگر اعتبار سند را بالا می برد . یعنی هرگاه بر تقسیم نامه ای  بزرگان آبادی و شهر گواهی داده باشند؛  بر اعتبار این سند افزوده خواهد شد. این بزرگان می توانستند افرادی نظیر کلانتر شهر؛ قاضی ؛ تجار؛ ریش سفیدان ؛ کد خدایان و امثالهم باشند . و بنابراین در تقسیم نامه مهر و امضای بزرگان شهر دیده می شود . و کسانی که تقسیم نامه را نوشته اند برای اعتبار بخشیدن به سند خویش دنبال این هستند تا بزرگان شهر بر سند گواهی دهد . و این امری است که کماکان تا روزگار ما ادامه دارد . با توجه به اینها می توان گفت که حتما سند تقسیم نامه تاگزو با گواهی بزرگان آبادی اوز در آن زمان همراه بوده است . یعنی احتمالا کسانی که سردمداران شهر بوده اند  بر سند گواهی داده اند. و شاید کلانتر و قاضی شهر هم بر آن گواهی داده باشند . یعنی با توجه به این سند دقیقا می توانستیم به نام کسانی دسترسی پیدا کنیم که در آن زمان در اوز کلانتر بوده و بر اوز حکم می راندند .

ثالثا :

 درج اسامی بزرگان شهر و نیز آمدن نام کسانی که در این سند دعوا و مرافعه بر نحوه مالکیت زمین های تاگزو  داشته اند  ؛ می توانست در شناخت کسانی که بعدا در اوز رشته امور را در دست گرفته اند  یاری رساند . حتی می توانست این سند روشنگر جایگاه طایفه های اوز و سلسله مراتب حاکمیتی در آن زمان باشد. می توانستیم بفهمیم آن روزگار چه کسانی قشر روحانیت اوز را تشکیل می داده اند . کلانتر ها از چه طایفه ای بودند .و قضاوت در شهر در دست کدام طایفه بوده است . می توانستیم رد پای طایفه میر و خواجه را که بعدا در اوز کلانتر شدند پیدا کنیم . می توانستیم بر نحوه تقسیم زمین در سیصد سال پیش  و ارزش آن واقف شویم .  و نهایتا همه اینها می توانست  بر «آغاز نا روشن تاریخ اوز»  روشنی بیفکند . بنابراین با تکیه بر آنچه گفته شد اگر این سند به دست آید می تواند وضعیت روستایی به نام اوز را لا اقل از سال های ۱۰۰۰ هجری قمری( دوره پادشاهی شاه عباس صفوی ) بر ما روشن گرداند . یعنی صد سال به  زمانی که ما« برکه سلفی»  را ساختیم  نزدیک تر شویم .

 امیدوارم این سند مهم هر جا که هست به گنجینه اسناد تاریخی اوز اضافه شود و ما بتوانیم با تکیه بر این سند مهم و سایر اسناد نظیر آن به شناخت  بهتر و روشنتری از گذشته شهر و آبادی اوز برسیم .

 البته باید روشن ساخت که روش زنده یاد ملا محمد هادی کرامتی در کتاب تاریخ دلگشا  و هنگام نوشتن درباره حوادث تاریخی عمدتا تکیه بر اسناد و نامه ها و فرمان هایی بوده است که وی  آنها را مهم تلقی کرده و توانسته بود تا جمع آوری کند . شاهد این مدعا درج بیش از پنجاه نامه و تلگراف اوزی ها و دیگران در قضیه محاصره اوز توسط فتحعلی خان بیگلربیگی لارستان در سال ۱۳۱۰ قمری است . کرامتی با هر آنچه که در توان داشته ؛ تلاش کرده  است تا حرفی که می زند مبتنی بر سند و مدرک باشد و الحق در این کار هم کوشش هایی به خرج داده و توانسته است بسیاری از مدارک و اسناد مهم اوز را جمع آوری کند و عینا در کتابش بیاورد .

 از طرف دیگر این را هم نباید از نظر دور داشت که ملا محمد هادی کرامتی متولد ۱۲۷۴ قمری است (۱۲۳۶ شمسی) و در سال ۱۳۵۵قمری ( ۱۳۱۵شمسی) در سن ۸۱ سالگی  درگذشته است . وی بنا به نوشته خویش تا سال ۱۳۵۱  قمری مشغول نوشتن کتاب بوده است ( تاریخ دلگشا ص ۵۴) به این ترتیب  می توان گفت او در سن ۷۸ سالگی کتابش را تالیف کرده است . البته  شاید عمده مطالب را قبل از این تاریخ جمع آوری و چهارچوب کتابش را تدوین کرده و تنها  بعضی مطالب را چهار سال قبل از درگذشت به آن اضافه کرده باشد .

 با توجه به این که شخصی که اشاره به سند تقسیم نامه تاگزو در حکم محکمه اوز در سال ۱۳۱۴ قمری  می کند و مشخص است که آن را هم رویت کرده است ؛ خود ملا محمد هادی کرامتی است ؛ بسی مایه شگفتی است که چرا زنده یاد کرامتی این سند مهم تاریخ اوز را که خودش ملاحظه کرده است در کتاب تاریخ دلگشا درج نکرده است . شاید علت آن تاخیر زمانی ۳۷ ساله بین رویت این سند و تالیف کتاب باشد . احتمالا زمانی که کرامتی شروع به نوشتن کتاب کرده است این سند  را دیگر به یاد نداشته  است و فراموش کرده باشد .

 نباید فراموش کرد که روش جمع آوری اسناد و درج آنها در کتاب تاریخ دلگشا محدودیت خاص خود را داشته است . مساله  و نکته  اصلی تلقی مهم بودن سند نزد مولف کتاب است . ملا محمد هادی کرامتی همانطور که گفته شد بسیاری از اسناد را در کتابش آورده است . ولی همین جا لازم است تا یاد آوری شود  که بسیاری از اسناد را نیز در کتابش نیاورده است . آنچه که در این کتاب آمده است همانطور که گفته شد نامه ها و تلگرافها و فرمانهای حکومتی و غیره است . ما در کتاب تاریخ دلگشای اوز کمتر نوشته و سندی از گزارش های امور روزانه  کلانتری در دوره های مختلف مشاهده می کنیم . نحوه گرفتن مالیات ها  و شرح عوارضی که کلانتر ها از مردم می گرفته اند درج نشده است .  فرمان های کلانتر ها و احکام محکمه ها و نحوه حل و فصل اختلاف وجود ندارد. مثلا  هنگامی او از کلانتری شخص مهمی مثل « امیر هاشم» گفتگو می کند و وقایع دوران پر از حوادث عصر او را می نگارد  ؛ سندی از امور کلانتری این مرد مقتدر اوز که آوازه حکمرانی و سرکشی او به ناچار شاهزاده قاجاری برای جلوگیری از میر هاشم اوزی  از شیراز به قلعه پرویزه  اوز کشاند؛ ارائه نکرده است . کرامتی درباره این کلانتر مقتدر اوز نوشته است :

«امیر محمد هاشم برادر میر محمد رضی که جوانی با کفایت و صاحب درایت و مهیب و نجیب و کمال و جمالی  به سزا داشت ؛ به جایگاه برادر بر مسند حکمرانی قرار گرفت . و زمام مهام ولایت در کف با کفایت خویش در آورد و نیابت حکومت لار نیز بر او مسلم شد . و نصر الله خان لاری پسر علی خان ؛ معروف به آتشباره (را)  به مصاهرت قبول نمود و کار هایش بالا گرفت . کوکب اقبالش به شعشعانی جلوه گر آمد . بلوک جویم و بنارویه و منال ثلاثه ضمیمه ابواب جمعی او شد و ملک جهره از محال کارزین مالک آمد و املاک عدیده احداث و متصرف شد . و انتظام لارستان در ید قدرت او قرار ( گرفت )و مشارالیه حکمران کل گردید » (تاریخ دلگشا -ص ۱۰۲) 

از چنین مرد پر آوازه ای که در حد حکمران کل لارستان تلقی شده است که دامنه قدرتش  تا مناطق دور هم گسترده شده بود ؛  حتما در زمان تالیف کتاب تاریخ دلگشا نزد بازماندگانش بسیاری از اسناد مهم وجود داشته است . از فرمان هایی که دریافت کرده بود؛ تا  سند های مالکیت بر اراضی که در تصرف او بوده است ؛ تا فرمان هایی که خود در دوره کلانتری اش  نوشته  و صادر کرده بود  . ما از هیچ کدام از اینها نشانی در کتاب نمی یابیم .توجه باید داشت که زنده یاد کرامتی فقط شش سال بعد از کشته شدن میر هاشم متولد شده است و اگر فرض بر آن بگیریم که او در میانسالی به نوشتن تاریخ علاقمند شده باشد ؛ باز هم  حدود چهل تا پنجاه سال بیشتر از دوره میر هاشم سپری نشده و اسناد دوره کلانتری میر هاشم در دسترس بوده است. کرامتی در سی و شش سالگی همه تلگرافها و نامه هایی که در قضیه محاصره اوز به بمبئی می رسید را حفظ کرده و آنها در هشتاد سالگی در کتاب درج کرده است که نشان می دهد از همان دوره جوانی به جمع آوری اسناد توجه داشته است .  غریب تر این که کرامتی بعد از نوشتن قضایای مربوط به دوره کلانتری میر هاشم  در کتاب  این گونه نوشته است :

«بر ضمائر مهر مآثر ناظران اخبار و ناقدان افکار مخفی و مستور نماند که وقایع ایام امیر هاشم ؛ چناچه در درج آن تقدم و تاخیر یافته و صحت و سقمی در آن راه یافته باشد ؛ نگارنده التزام نکرده ؛ زیرا که قضایای آن زمانه از اقوال مردمانی است که به تفاریق از افواه ایشان به طریق قصه مسموع یافته ( است) و العهده علی الراوی و الله اعلم باالصواب »( تاریخ دلگشا – ص ۱۱۲)

 بنابراین روش زنده یاد کرامتی هرچند مبتنی بر جمع آوری اسناد است ؛ ولی  در این روش تنها  به اسنادی که از نظر او « مهم » بوده است ؛ بسنده شده است .

 از این نظر من از همان ابتدا که علاقمند به تاریخ اوز و گذشته آن شدم ؛هرچند بسیار به کتاب تاریخ دلگشا علاقمند هستم و ارزشی والا برای آن قائلم و در بسط و مطالب آن دریغ نکرده ام  ؛ ولی توجه خویش را علاوه بر آن کتاب ؛ بر اسناد دیگری که بتواند نکته ها ناگفته در کتاب تاریخ دلگشا را  بازگو کند؛ نهاده ام . اسناد و وثایقی که شاید  بتواند بر گوشه های ناپیدای تاریخ اوز روشنی افکنده و گذشته شهر  و منطقه اوز را بر ما روشن گرداند . منابعی درباره اوز که در کتابها و نوشته ها و سفرنامه ها و روزنامه ها و گزارش جهانگردان  و  تقاریر شرکت های خارجی مثل کمپانی هند شرقی انگلیس و هلند  و مانند اینها هستند و می تواند به کمک ما بیایند و بسیاری از نکات را بر ما روشن گردانند . از همین روست که توجه خود را معطوف به  قباله ها و اسناد  قدیمی و همه آنچه که می تواند به کمک ما بیایند  و شرح نکات بسیاری که اسناد به ظاهر عادی ولی پر اهمیت وجود دارند کرده و می کنم . مثلا در مقاله ای تحت عنوان « نظری نو به کار های ملا محمد » که در نشریه عصر اوز یکشنبه اول مهر ماه ۱۳۸۰ چاپ شده است ؛ برای اولین بار به اسناد شرکت هند خاوری هلند اشاره کرده ام که در دوره حضور افغانها در اوز و  در پایان سلسله صفویه ؛  گزارش هایی از بندرعباس به هلند فرستاده اند و در آنها از اوز به شکل( AVAS) یاد شده است .

جستجو و کاوش در نوشته های قدیمی و سنگ قبر ها و کتیبه ها و اسناد سایرین و قباله ها یی نظیر همین تقسیم نامه تاگزو ؛ می تواند در درک بهتر تاریخ اوز بسیار راهگشا باشد . ما در جستجو زیر غباری که گذر قرنها بر آثار قدیمی افشانده است می توانیم به نشانه ها و سند ها های بسیار مهم دست یابیم و با کنکاش و بررسی بر روی هر یک از آنها  ؛ قادر خواهیم بود قدم به قدم در شناخت گذشته شهر و دیار خود توانا تر شویم .

 و این روشی است که من  دنبال می کنم . من عاشق چیز های مرده و قدیمی هستم و دوست دارم انها را از زیر گرد و غبار زمانه به در آورده ؛ گرد و خاکش را بتکانم . نکات مهم  درونش  را در حد توانم  شرح داده و به دیگران نشان دهم .   تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

عنایت اله نامور

 شهریور ۱۴۰۰

دبی

………………………………………

منابع

تاریخ دلگشای اوز – تالیف شادروان حاج محمد هادی کرامتی  – به کوشش محمد شریف کرامتی – انتشارات نوید شیراز -چاپ دوم -۱۳۷۰

تاریخ جامع ایران – جلد ۱۱- مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی – ۱۳۹۳

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

One Response to “تقسیم نامه زمین های « تاگزو »/ بخش دوم”

  1. هادی صدیقی گفت:

    درود بر جناب نامور عزیز.
    این مقاله و سندی که در آن بدان اشاره شده است برای تاریخ منطقه بسیار مهم است.
    وقتی چنین سندی در یک منطقه یافت می‌شود این بدان معناست که در آن ناحیه از مدتها پیش از آن سند مدنیت رواج داشته است و افرادی دانا و بعضا باسواد در آنجا سکنی داشته‌اند که اینگونه به ثبت اسناد خود می‌پرداخته‌اند. توجه به یک سند، تطبیق تاریخ‌های موجود در سند با واقعیت‌های تاریخی دیگر و پی بردن به ارزش آن ناشی از کنکاش و تیزبینی پژوهشگری چون جناب عنایت‌الله نامور است که بایستی به ایشان به پاس کنکاش، تفسیر و انتشار این سند تاریخی مهم شادباش بگوییم.
    با احترام
    هادی صدیقی

نظر سنجی

'روز شوراها مبارک/ میزان رضایت شما از شورای اسلامی پنجم شهر اوز چقدر است؟'

Loading ... Loading ...
آخرین نظرات
  • در شهرستان ها معمولا ریس اتاق اصناف را ازبین روسای اتحادیه ای صنفی به قید قرعه انتخاب میکنند که اینشالله هرچه زودتر اتاق اصناف مستقل اوز تاسیس شود...
    حکایت اتاق اصناف شهرها در مطلب: هیئت مدیره اتحادیه تعمیرکاران خودرو، موتورسیکلت، دوچرخه و لوازم یدکی با زیر مجموعه به گفت و گو نشست
  • ضمن خداقوت به فعالین اجتماعی .اصرار و تأکید زیاد و در هر محفل بر وجود اتحاد و همبستگی در میان اعضای شورا، شبهه وجود اختلاف و خلاف واقع گویی را در ذهن بوجود می آورد....
    شهروند در مطلب: آن چه در بیست و هفتمین جلسه شورای شهر اوز گذشت/ بخش دوم
  • شورای شهر با انسجام و قوی حرکت کتد اولین حرکت اتحاد و همدلی و همبستگی میباشد ودیگر جلسات شورای شهر طبق قانون باید علنی باشد حال کروناء هست شاید نشود ولی می‌شود جلسات شورا...
    در مطلب: آن چه در بیست و هفتمین جلسه شورای شهر اوز گذشت/ بخش دوم
  • اکثریت مردم اوز خواهان این هستند که در ورودی اوز از طرف بلوک همه وسایل نقلیه به مرکز شهر هدایت شوند تا ایجاد رونق کار واقتصاد شهر شود...
    اوزی دلسوز در مطلب: آن چه در بیست و هفتمین جلسه شورای شهر اوز گذشت/ بخش دوم
  • با تمام توضیحات که داده شده است یک احساس کلی وجود دارد که شورای شهر اوز تحرک کافی برای فعالیتهای بزرگ اجتماعی ندارد وخیلی کم سر و صدا است وتمرکزش برکارهای کوچک وسطحی در ش...
    شهروند وفعال اجتماعی در مطلب: آن چه در بیست و هفتمین جلسه شورای شهر اوز گذشت/ بخش دوم
  • مطالبی که از طرف شورا بیان میشود کلی گویی است روشن بیان نمیشود مثلاً بگویند برای استقرار ادارات ثبت وپلیس ۱۰+ چه کار کرده اند وبه کجا مراجعه وتا کنون چه نتیجه ای گرفته ان...
    اوزی از دبی وکلی گویی شورا اوز در مطلب: گزارش عملکرد شورای ششم شهر اوز در ۱۰۰ روز اول
  • آفرین بر رییس شورا که همیشه در کارهای شهر جلودار بوده و تجربه دارد و بخوبی شورا هدایت و مدیریت می کند...
    فاطمه در مطلب: گزارش عملکرد شورای ششم شهر اوز در ۱۰۰ روز اول
  • خوشبختانه شورای ششم در این مدت کوتاه استارت خیلی خوبی زده . امیدوار یک بار هم ادامه داشته باشد...
    رضا در مطلب: گزارش عملکرد شورای ششم شهر اوز در ۱۰۰ روز اول
  • سلام . این گزارشات که عملکرد نیست عجبم چرا کارهای روزمره را به عملکرد اطلاق میدهند . بابا برید کارهای بزرگ را انجام دهید . خودتونو مشغول کارهای کوچک نکنید ....
    علی در مطلب: گزارش عملکرد شورای ششم شهر اوز در ۱۰۰ روز اول
  • کاش شهرداری ابتدا کارهای تیمه تمام پارک حاشیه ای و فالگیرها و میدان جلوی پیام نور را تمام می کرد، سپس به بلوار خلیج فارس می پرداخت...
    در مطلب: گزارش عملکرد شورای ششم شهر اوز در ۱۰۰ روز اول