سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
 |  ۲۲/ آبان/ ۱۳۹۷ - ۷:۴۵
  |   نظرات: 2 نظر
547 بازدید

اوز پناهگاه آب/ باز نشر گزارش محمد مطلق از آب انبارهای اوز در روزنامه ایران

محمد مطلق؛مدیر سرویس گزارش و جوان روزنامه ایران ۱۴ و ۱۵ آبان به دعوت کمیسیون فرهنگی شورا با همکاری مهندس هادی صدیقی به اوز سفر کرد. وی دراین سفر ۲ روزه گزارشی از آب انبارهای اوز با عنوان« اوز پناهگاه آب» تهیه کرد و در روزنامه شماره ۶۹۲۲ مورخه ۲۲ آبان به چاپ رسید. این گزارش در تیترهای جانبی صفحه اول روزنامه گنجانده شده و قرار است گزارش عمومی دیگری از شهر اوز  در هفته آتی در این روزنامه به چا پ برسد.

با هم این گزارش را که بر اساس اصول حرفه ای گزارش نویسی تنظیم شده می خوانیم.

اوَز؛ پناهگاه آب

محمد مطلق: پیش از آنکه هواپیما در فرودگاه لارستان بنشیند، می‌توانید از پنجره، گنبدهای سفید فراوانی ببینید که در حاشیه‌ آبادی‌ها و لابه‌لای دره‌ها و تپه‌ها پراکنده‌اند. ۴ هزار گنبد نمی‌تواند آرامگاه بزرگان منطقه باشد؛ شکلی از معماری بومی برای سکونت چطور؟ اگر این طور است، چرا خبری از کوچه‌های پر از گنبد نیست؟ همچنان که به چپ و راست خم می‌شوید و ارتفاع کم می‌کنید، یکی پشت سرتان می‌گوید: «یازده برکه اوَز از اینجا پیداست.» گنبدها را می‌شمارید؛ درست یازده تا هستند. برکه؟ اینجا در جنوبی‌ترین نقطه فارس و در همسایگی بوشهر و هرمزگان، به آب انبار، برکه می‌گویند.
دوست دارم هرچه زودتر یازده برکه را ببینم و به آب انبارهای چند محله و دور و بر شهر سر بزنم. پیش از این آب انبارهای یزد را دیده‌ام؛ با آن گنبدهای عریض و بادگیرهایی که باد را از سه جهت به درون مخزن آب می‌فرستند. اما اوز نه چاه دارد نه رود، نه قنات و نه کشاورزی. پس این همه آب انبار از کجا پر می‌شود؟ نورالدین صمدانی دبیر هیأت امنای آب انبارهای اوز می‌گوید:
«
اینجا تابستان‌ها باران ۴۰ پسینه می‌بارد. یعنی هر ۴۰ روز  بار باران می‌آید و اولین قطره‌ که بارید، سیل راه می‌افتد و رودخانه طغیان می‌کند. سیل از دو مسیر به سمت شهر سرازیر می‌شود اما هیچ وقت در معابر، آبگرفتگی نداریم چون برکه‌ها در مسیر سیل ساخته شده‌ و همه به هم وصلند؛ طوری که یکی یکی پر می‌شوند و سرریز آب وارد برکه بعدی می‌شود

اوز تنها در محدوده شهری، یعنی از دانشگاه آزاد در ابتدای جاده گِراش تا دانشگاه بین‌المللی پیام نور بر سر جاده خُنج ۱۹۸ آب انبار دارد و حدود ۲۱۵ آب‌انبار دیگر هم بیرون شهر. قدیمی‌ترین‌اش که «سلفی» باشد، ۷۰۰ ساله و جدیدترینش، دو سه آب انباری که در مجموعه یازده برکه، درحال ساخت است. لودری بی‌سر و صدا درون گودال کار می‌کند و گاهی بازوی زردش را نشان می‌دهد. این سو، در سایه گنبدی بلند، دانشجویان پیام نور کلاس دارند و با استادشان فروغ هاشمی که رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اوز هم هست، درباره معماری برکه‌ها حرف می‌زنند.
امیر مزرعی از فعالان فرهنگی اوز، شناسنامه یا کتیبه برکه‌ها را نشانم می‌دهد و توضیح می‌دهد که چطور هر آب انبار را یک خیر ساخته است: «آب انبار محمد نور، آب انبار عزت الله، غفور نامدار، حاج یوسف افرا، شاه جهانِ شاه ولد و…» تازه متوجه می‌شوم لودری که درحال کار است متعلق به هیچ اداره و سازمانی نیست. درواقع نه تنها همه آب انبارهای اوز بلکه هر ۴ هزار آب انبار لارستان را خیرین در طول سده‌ها ساخته و بازسازی کرده‌اند. درحال حاضر ساخت یک آب انبار بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون هزینه برمی‌دارد و اگر آب انباری نیاز به تعمیر اساسی داشته باشد هم همین حدود خرج دارد. گاهی خیرین آب انبارها را به نام درگذشتگان خود می‌سازند تا هر که  دلوی آب برداشت، فاتحه‌ای هم برای او خوانده باشد؛ نذر آب یا آرامگاه آب.

دریچه یکی از برکه‌ها را برای لایروبی بسته‌اند و می‌شود عمق این مخزن زیرزمینی و معماری زیبایش را دید؛ ۱۲ متر عمق و ۱۵ متر قطر که قدیم با سنگ و ساروج ساخته می‌شد و حالا با سیمان، سه پنجره با طاق قوسی برای برداشتن آب با دلو و گنبدی که مثل یخچال آب را خنک می‌کند و نمی‌گذارد کثیف شود. ابراهیم احمدی روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی اجتماعی اوز که در این گردش لذتبخش همراهی‌ام می‌کند، بخش‌های مختلف یک برکه یا آب انبار را نشانم می‌دهد. نام‌ها آنقدر زیباست که دیگر برایم مهم نیست دقیقاً کدام قسمت برکه را می‌گوید و کارش چیست: «کف، لسته، برکه باند، هاو انداز، تی تخ، پش تی تخ، کاکل، کرس، بن برکه، دز دره، نمه، پاگانه، شل، دهن شیر، سنگ جلو تیتخ، پرگار، نمازگه، خون
برای نشان دادن «نمازگه» دوباره به محوطه میانی برکه‌ها برمی‌گردیم؛ سکویی شبیه سکوهایی که در پارک برای استراحت خانواده‌ها می‌سازند اما با طرح محراب و درست رو به قبله برای خواندن نماز. اما «خون» یا خان و خانه که برای پیدا کردنش باید به برکه‌های خارج از شهر برویم. همراهانم توضیح می‌دهند که قدیم‌ کنار برکه‌های دور از شهر برای تفریح خانواده‌ها یا استراحت مسافران خانه‌ای ساخته می‌شده که در زبان محلی به آن خون می‌گویند و حالا هم کم و بیش می‌شود از این خون‌ها پیدا کرد.

از صمدانی می‌پرسم واقعاً می‌شود آب این برکه‌ها را خورد؟ کنار دریچه می‌رود، خم می‌شود و مشتی آب برمی‌دارد و می‌نوشد. می‌گوید به آب دست بزن ببین چقدر خنک است! دستم را در آب فرو می‌کنم اما جرأت نوشیدن ندارم. چطور می‌شود باران تابستان سال گذشته را نوشید؟ بعد با خودم فکر می‌کنم همین که در این طبیعت نازا این همه آب هست، خودش معجزه‌ای است حالا اگر تکنولوژی نمی‌تواند آن را برای غریبه‌ای مثل من هم قابل شرب کند، تقصیر کسی نیست. صمدانی می‌گوید:
«
چند سالی است که آب شرب منطقه لارستان از سد سلمان تأمین می‌شود اما سختی آب سد هزار و ۲۰۰ است و خیلی قابل خوردن نیست. ‌ای سی یا سختی آب نباید بالای ۴۰۰ باشد هرچند تا هزار هم قابل تحمل است. درحالی که همین آب باران شیرین و گواراست؛ به بدن ما هم سازگارتر است. از طرفی انجمن خیریه سلمان یک ایستگاه آب شیرین کن دایر کرده که خیلی‌ها می‌روند آنجا با هزینه خیلی کم آب می‌خرند یا اگر کسی بخواهد، با تانکر تا در خانه هم می‌برند. با این همه بیش از ۳۰ درصد مردم هنوز به برکه‌ها وابسته‌اند
می‌گویم قدیم‌ها لب چشمه عاشق می‌شدند، شما هم از این داستان‌های لب آب انبار دارید؟ هر سه می‌خندند و می‌گویند نه، عوضش یک «دادو ملاکه» داشتیم که زیر آب برکه بود و وقتی نگاهش می‌کردی، می‌دیدی آرام طرفت می‌آید تا با یک خیز تو را بگیرد و بکشد زیر آب. این موجود خیالی را که زاییده بازی نور و سایه بود، مادران از ترس افتادن بچه‌ها در آب انبار ساخته بودند و چه داستان‌هایی که هرشب از این هیولای زیر برکه تعریف نمی‌کردند.
می‌پرسم موقع باران چه کسی دریچه‌ها را باز می‌کند؟ می‌گویند مردم. می‌گویم مسیر رودخانه را باید با لودر پاکسازی کرد؛ کدام اداره هرسال این کار را می‌کند؟ می‌گویند مردم. می‌گویم چه کسی دریچه این برکه را بسته و لایروبی کرده؟ می‌گویند مردم. می‌گویم بیابان چقدر تمیز است؛ اینجا تنها جایی است که می‌بینم بوته‌های صحرا پرچمی از نایلون و پلاستیک ندارد. کدام اداره این طور با وسواس تمیز می‌کند؟ می‌گویند مردم. در اوز، «مردم» نام شخصیتی است که دقیقاً می‌داند کی و کجا، چه کاری باید انجام دهد. اگر سیل در راه، مزه بوته‌های تلخ را به خود گرفته باشد، «مردم» خاکستر در آب می‌ریزد تا دوباره شیرین شود. هرچند «مردم» می‌دانند کی بوته تلخ می‌روید و کی باید دریچه برکه را بست.
میدان رو به روی دانشگاه پیام نور را که المان زیبایی درحال ساخت از آب انبار است، دور می‌زنیم و به سمت برکه‌های خارج از شهر می‌رویم. در راه چند آب انبار کوچک می‌بینم و ناخودآگاه یاد کلیسای «چوپان» جلفا می‌افتم؛ کلیسایی به اندازه یک نفر. می‌پرسم ماجرای این آب‌انبارهای تخم مرغی چیست؟ می‌گویند وسع خیرش به همین اندازه رسیده. احمدی می‌گوید: «اتفاقاً اینجا آب انباری هم داریم که معروف به «تخم مرغی» است. خیرش پیرزنی بوده که با فروش تخم مرغ پول آب انبار را جفت و جور کرده. البته آب انبار بزرگی است
کنار برکه «خوشابی» توقف می‌کنیم. اینجا متوجه حوضچه‌ای می‌شوم که انگار برای آب انبارهای تکی استفاده بیشتری دارد. این حوضچه شنی که مثل یک تصفیه‌خانه عمل می‌کند، از شدت جریان آب می‌کاهد و پیش از ورود به آب انبار، گل و لای آن را می‌گیرد. محلی‌ها به این نوع شن که خاصیت جذب آب دارد، «جگ» می‌گویند و از آن برای پاکیزه ماندن تشک نوزاد استفاده می‌کنند. کافی است یک مشت جگ را روی تشک بریزید و با پارچه‌ای بپوشانید تا صبح جگ خیس و تشک خشک و تمیز تحویل بگیرید. گل و لای کف برکه هم که به آن «شِل نیل» می‌گویند و موقع لایروبی بیرون می‌آورند، برای گل اندود کردن مورد استفاده قرار می‌گیرد و آن طور که می‌گویند قوی‌تر از ایزوگام عمل می‌کند.

به شهر برمی‌گردیم تا با مسعود کراماتی شهردار اوز آب انبارهای ۶۰۰ ساله «سلفی»، آب انبار ۲۹۰ ساله «ملا محمد» و برکه ۶۰ ساله «حاجی قنبر» را ببینیم. برکه ملا محمد با ۱۸ متر قطر و ۱۲ متر عمق، تازه تعمیر شده اما میراث فرهنگی اجازه ادامه کار را به خیران نمی‌دهد. کراماتی می‌گوید: «متأسفانه میراث فرهنگی فقط یک تابلو نصب می‌کند و هیچ. این بناهای ارزشمند جلوی چشم مردم دارند تخریب می‌شوند اما نه خودشان کاری می‌کنند نه اجازه می‌دهند مردم کاری کنند
اوز در لبه فلات ایران، بین دو رشته کوه کم ارتفاع فرسایشی، محروم از زمین‌های وسیع کشاورزی و باغ‌های آنچنانی است، اما حاصل این محرومیت شهری ثروتمند است؛ شهری که به جای نقشه کشیدن برای آب های زیرزمینی، سیلاب را مدیریت می‌کند و نانش را نه از کشاورزی و صنعت بلکه از فرهنگ و تجارت درمی‌آورد.

 

 

 

 

 

 

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

2 Responses to “اوز پناهگاه آب/ باز نشر گزارش محمد مطلق از آب انبارهای اوز در روزنامه ایران”

  1. همشهری گفت:

    مقاله جالبی است.
    فقط چند نکته دارد که باید به ان توجه شود. فعلها را درست استفاده نکرده است و در بعضی جاها از فعل مضارع به جای ماضی استفاده کرده است مثلادرمورد “محلی‌ها به این نوع شن که خاصیت جذب آب دارد، «جگ» می‌گویند و از آن برای پاکیزه ماندن تشک نوزاد استفاده می‌کنند.” که باعث وهن خواننده در مورد اوز می شود.

  2. همشهري دلسوز. گفت:

    ضمن تشكر از تهيه چنين گزارشي توسط گزارشگر روزنامه ايران، مواردي است كه لازم است به آن توجه شود و آن اطلاعاتي است كه به اشتباه به گزارشگر روزنامه ايران داده شده است و همراهان گزارشگر در ساير موارد در آينده لازم است رعايت و در دادن اطلاعات و بيان خودشان دقت بيشتري بعمل آورند
    ۱- ۴۰ پسينه يا بارون چهل پسيني منظور اين نيست كه هر چهل روز در تابستان باران مي‌بارد بلكه بين مردم اوز و لارستان اين اعتقاد وجود دارد كه درتابستان اگرخدا بخواهد مردم شاهد ۴۰ باران در عصرها، موسوم به ۴۰ پسيني خواهند بود ولي معلوم نيست چهل پسين حتما باران مي بارد و بيشتر به يك اصطلاح و تمثيل شبيه شده است و معمولا به ۴۰ روز نمي‌رسد و ممكن است گاها به ده تا بيست روز برسد اما پرشدن بركه ها و اب انبارهاي اوز عمدتا با بارندگي هاي فصول پائيز و زمستان صورت مي گيرد زيرا بر طبق آمارهاي بارندگي، بيشترين ميزان بارندگي در اين فصول مي‌باشد

    ۲- در مورد استفاده از شن يا جگ براي زير انداز يا بعنوان پوشك بچه اگر در گذشته كه مانند امروز پوشك نبوده و مورد استفاده قرار ميگرفته است اكنون ديگر مورد استفاده مردم نيست و منسوخ شده و اگر خانواده هاي كم بضاعت هم كه بعيد ميدانم چنين كاري انجام بدهند بسيار اندك خواهند بود و بايد گفت نوعي اقدام غير بهداشتي است و باعث وهن و عقب ماندگي مردم تلقي خواهد شد و اينگونه گفتار در زمان ملاقات با گزارشگران بايد دقت نمود تا موجب شرمندگي و خجالت زدگي مردم اوز نگردد. اگر هم ميخواهيد بيان كنيد اشاره نمائيد كه در گذشته هاي دور از آن استفاده مي‌كردند و اكنون منسوخ شده است.

    ۳- در مورد گل ته بركه در زمان لايروبي بركه كه اشاره شده بهتر از ايزوگام مي‌باشد نيز از نظر علمي درست نيست ولي اين خاكهاي ته بركه كه از مواد كلوئيدي بسيار ريز مي‌باشند بمرور زمان بعد از هر بارندگي آب وارد بركه مي‌شوند و بعلت ريزو سبك وزن بودن درات آنها با تاخير زماني زياد ته نشين ميشوند و جنس آنها از مواد رسي مي‌باشند كه در ته بركه ته نشين شده و از چسبندگي بالائي برخوردار مي‌باشندو بر عكس خاك شني يا جگ داراي نفوذ پديري بسيار كمي است و ميتوان براي اندود نمودن پشت بام استفاده كرد اما نمي‌تواند جايگزين ايزوگام شود و در ساختمان سازيهاي جديد كلا از ايزوگام استفاده مي‌شود و پشت بام منازل و ساختمانهاي قديمي هم تبديل به ايزوگام مي‌نمايند.

    ۴- در مورد ثروتمند بودن اوز نيز در گزارش اشاره شده است كه اطلاعات درستي نيست و اگر تعدادي خير شريف ومحترم و باغيرت بعلت عدم تامين امكانات مورد نياز مردم از سوي دولت، براي مردم اوز اقدام به فعاليتهاي عمراني آموزشي و بهدداشتي و… مي‌نمايند دال بر مرفه بودن مردم اوز نمي باشد اين خيرين در طي ساليان متمادي با تحمل انواع و اقسام رنج و محنت در كشورهاي امارات و كويت و قطر كه به نان و نوائي رسيده اند و سختي هاي زيادي در دوران كودكي در اوز تحمل نموده اند از روي خلوص نيت و به قصد رفاه مردم اوز و توسعه شهر خود اينگونه فعاليتها را انجام ميدهند و ثروت آنها را نبايد به پاي كل مردم اوز تعميم داد مشابه همين موارد در ساير شهرها و روستاهاي محروم جنوبي استان فارس وجود دارد و افراد خير متناسب با توانشان اقدام به سازندگي و تامين امكانات براي شهر و روستاي خود مينمايند. براي نمونه كليه مردم اوز اعم از كارمندان يا كسبه هاي اوز داراي زندگي بسيار معمولي است. تا كنون شنيده نشده است كه فرد كارمندي يا كسبه محلي اقدام به كار خيري شده باشد چون توان مالي خوبي ندارند

نظر سنجی
Sorry, there are no polls available at the moment.
آخرین نظرات
  • من تا ۳. روز قبل که. در مسیر. هیرم به طرف. بنارویه. وجویم. حرکت. میکردم. اثری. از. روکش. اسفالت. ندیدم اما. در مواردی. لکه. گیری. شده. بود پس. کجاست این ۱۷. کیلومتر روکش....
    از بلوکات. اوز در مطلب: روکش آسفالت محور دامچه هیرم و بهسازی دو تقاطع
  • خبر خوبی است امیدواریم کلیه راههای مواصلاتی بخش اوز مورد توجه واقع شود...
    در مطلب: روکش آسفالت محور دامچه هیرم و بهسازی دو تقاطع
  • انتشار کتاب شعر رباعی دوزبانه ایرانی و تاجیکی مرا دیگر نمی بینی به آقای فرهاد ابراهیم پور تبریک و شادباش میگویم امیدوارم این اقدام ایشان که موجب افتخار و معرفی بیشتر شهر...
    همشهری حامی نویسندگان بومی اوز در مطلب: از کتاب« مرا دیگر نمی یابی» با برگردان فرهاد ابراهیم پور رونمایی شد
  • با تشکر از برگزارکنندگان‌نمایشگاه، در صورت امکان عناوین کتابها با دکر نام نویسندگان جهت اطلاع همشهریان که امکان بازدید از نمایشگاه را ندارند در انتهای گزارش اضافه شود ودر...
    همشهری حامی نویسندگان بومی در مطلب: افتتاح نمایشگاه صنایع دستی و سنتی در موزه مردم شناسی اوز
  • اقای بازرگانی باید با دکتر مونسان ریس میراث فرهنگی ایران در باره عدم استقرار نمایندگی اداره میراث فرهنگی ور بخش اوز ملاقات میکردند...
    شهرونداز تهران در مطلب: موزه مردم شناسی اوز برای دومین سال پیاپی به عنوان موزه برتر شناخته شد
  • بسیار. جالب. موفق. باشید. لطفا در باره استقرار نمایندگی اداره میراث فرهنگی وصنایع دستی وگردشگری. دراوز. اطلاع. رسانی. نمایید مجوز. دایر کردن ان. سال. قبل در. شیراز. صادر...
    شهروند. از اوز در مطلب: افتتاح نمایشگاه صنایع دستی و سنتی در موزه مردم شناسی اوز
  • روحانیت. اوز. مانند. بسیاری. از شهرها. باید. در امور. اجتماعی. مسلمانان وارد. شود. مردم. اوز. انتظار. دارند.روحانیون. محترم. در. مسایل مهم. شهر. اوز. مانند. استقرار. ادار...
    شهروند. از. شیرازو. درخواست. از. روحانیون در مطلب: بررسی فقر و راه کارهای مبارزه با آن در خطبه های نماز جمعه اوز/ فایل صوتی
  • درود بر شما جناب احمدي،هدفشان باز داشتن شما از فعاليت است مگر مطالعه و دانايي چه چيزي از شهر كم مي كند؟؟شايد شما و گروهتان شهرهاي ديگر را هم تشويق كرديدء،امثال ديديم كارت...
    شهروند در مطلب: وقتی دانسته یا ندانسته خود زنی می کنیم
  • با تشکر از مدیریت محترم سایت اوز امروز از انجاییکه رقابت برای پایتختی کتاب در میان شهرهای بزرگ ایران نیاز به انرژی و وقت زیاد و کمک مالی و فکری افرادی زیادی دارد و امکان...
    همشهری حامی نویسندگان بومی اوز در مطلب: وقتی دانسته یا ندانسته خود زنی می کنیم
  • جناب احمدی به نظر من تحلیل فعالیت اوز در بحث کتابخوانی تاثیری در افکار مخالفان اصلی این فعالیت فرهنگی نخواهد داشت به دلیل اینکه اینگونه افراد که حتی برخی از آنها دارای سم...
    همشهری در مطلب: وقتی دانسته یا ندانسته خود زنی می کنیم