فرهاد ابراهیمپور: «قوم» به معنای گروهی از مردم که در مکان یا جاهایی خاص زندگی میکنند و دارای پیوندهای خانوادگی و نسبی هستند و بطور عموم گاه به مردم و گروه و قوم و خویش و ملت نیز اشارت دارد؛ به معنای اعقاب، بازمانده، تیره، خویش، خویشاوند، دودمان، طایفه، قریب، کس، منسوب، نزدیک، وابسته، نیز میباشد، و اگر پارسیِ آن را در نظر گیریم، به معنای تیره، تبار، خاندان، خویش، دودمان میتوان گفت.
در مناطق مهمی از سرزمین ایران گروههای قومیِ شناختهشدهای چون لر، ترک، کرد، بلوچ، طالشی، عرب و ترکمن ساکن هستند. کمتر از نیمی از ترکیب قومیِ کشور را اقوام غیرفارس تشکیل میدهند که عمدتاً در نوار مرزی و قلمرو جغرافیایی، منطبق با نام اقوام مربوطه، استقرار و آرایش یافتهاند و بر اساس یک آمار قابل استناد در سال ۱۳۸۳ در مورد جمعیت ایران، حدود ۶۰ درصد فارسزبان، ۲۱ درصد ترک، ۶ درصد کُرد، ۶ درصد لر، ۵ درصد بلوچ و تقریباً ۲ درصد عرب در سرزمین ایران سکونت دارند.
این اقوام هر کدام دارای مشترکات زبانی، سنن، آداب و رسوم، فرهنگ و احساس هویتیِ مشترک هستند که همان احساس هویتی مشترک، هم باعث پیشرفت آن اقوام و حمایت از خودشان و سرزمین مشترک شده است و هم عامل نزاع و درگیری بوده است و ساز همنوایی با دیگر اقوام نداشتهاند. علل اختلافات قومی و قبیلهای و نیز خواستههای برحق آنان زیاد است که موضوع این بحث نیست، اما قابل تأمل است.
پراکندگی قومهای ایرانی را در نوارهای مرزی و نزدیک به آن باید جستوجو کرد، اما شهرها و استانهایی وجود دارند که گرایش و نفوس قومی آنها کمتر است و در مناطق مرکزی کشور همچون استان اصفهان و تهران و یزد و سمنان و مرکزی هستند که اقوام بسیار کمتری دارند و اگر هم دارند کوچکردگان دیگر شهرهای ایران هستند.
زمانی دور، بیشتر افراد بخصوص در جوامع وابستۀ عشیرتی و بعدها جامعۀ فئودالی، افراد جامعه یا از دستهجات خاصی بودند که در آن مکان و جاها زندگی میکردند، یا چندین گروه در آن روستا یا شهر و دیار با القاب آن قوم شناخته میشدند و این قوم یا اقوام نقش مؤثری در تصمیمگیریها و زندگی آن مردمان داشتند و فرمانها و دستورات و توصیههای آنان برای قوم و جماعت خود گاه بیشتر از تصمیمات حکام منطقهای و کشوری اهمیت داشت و اجرا می شد و از آن فرمانبرداری داشتند.
نسبتها و خویشاوندی بخصوص در شهرهای کوچک تأثیر بسیار مهمی در نگاه این افراد به جامعه داشت و نوعی یکساننگری در مسائل مختلف زندگی توسط قوم و طایفه یا سران قوم ترویج میشد و این نوع نگاه، ملاک ارزیابی و ارزشگذاری میگردید تا جایی که ازدواج فقط باید در خود قوم صورت گیرد و نوع دادوستدها و روابط با دیگر اقوام و اجرای سنن و مراسمها هم ویژگی قومی به خود میگرفت و بنا به اینکه آن قوم و جماعت از نظر مالی چه وضعیتی داشتند، رفتار آنان و موقعیت آنها تفاوت میکرد. اگر فرودست حساب میشدند، در تصمیمگیریها کمتر مشارکت داده میشدند، و اگر بالادست بودند، بر دیگران و قومهای ضعیف فرمانروایی میکردند.
اقوام ماد، آریایی، عیلامی، پارس، کاشی، لولوبی، گاتی، تورانیان، سکاها و … از اقوام شناختهشدۀ ایرانی هستند که بنا به وضعیتی که داشتهاند و نوع پیشه و حرفهای که در زندگی با آن سروکار داشتهاند و از جاهای دیگری که آمدند، بدان نامها شناخته میشوند و در نقاط مختلف ایرانِ قدیم سکونت داشته و زندگی میکردند. بعضی از این اقوام از دیگر کشورها بودند که به ایران آمدند و بعضیها به دلیل شکستها در جنگ، تابعی از سرزمینِ به اسارت درآمدۀ ایرانیان بودهاند و بعدها طی سدههای مختلف کاملاً ایرانی شدهاند و چندی از اقوام ساکنان قبلی بودهاند.
خودرأیی، خودبینی، ریاستطلبی و فرمانروایی، از ویژگیهای بارز سران قوم در تمام ادوار تاریخی تا جامعۀ مدرن بوده است. این قومگرایی اگر در مقاطعی به شجاعت و دلاوری برای قوم و جماعت خود منجر شده است، در سوی دیگر به ظلم و تعدی و زورگویی بر دیگر اقوام نیز منجر گردیده است. جنگ و جدل بین اقوام و طوایف مختلف از جنگهای دامنهدار و طولانیمدت بوده که یا به شکستِ یکی یا پیروزیِ دیگری منجر میشده است؛ اما در تمام این کشمکشها آنچه مهم بوده، جنگ برای منافع قوم و طایفه بوده است، و بشریت از این بابت کم خسارت مادی و معنوی ندیده است؛ همچنان که خدمات آنها نیز برای پایدار ماندن قوم و جماعت کم نبوده است.
اینکه چرا اقوام و طایفهها نقش مهمی در زندگی و حکمرانی داشتهاند، بر دو عامل اصلی دلالت دارد. یکم؛ اکثر آن طوایف یا سران آنها پیشینهای از شجاعت و دلاوری و حکمرانی و ریاست داشتهاند و سران آن نسبت به بقیۀ اقوام دانش و سواد داشتند، و دوم؛ این اقوام دارای توان و امکانات مالی بودهاند و با آن، برتریِ خود را بیشتر میتوانستند اعمال کنند. البته عوامل دیگری چون ارتباط با حکام و مراجع مذهبی و دینی میتوانسته اعتبار آنان را بیش از پیش نماید.
اوز و مردمان شهر آن نیز در گذشتۀ نهچنداندور بر اساس قوم و طایفه شناخته و تعریف و حتی ارزشگذاری میشدند و حتی اکنون بعضی از خانوادهها تا اسم طایفه و قوم آن برده نشوند، دقیقاً نمیتوانیم بگوییم از کدام طایفه هستند. شادروان محمدهادی کرامتی در تاریخ دلگشای اوز دربارۀ اقوام اوزی چنین مینویسد: طبقۀ خواج که از القاب ترکان است و خواجگان ماوراءالنهر است جمعی از آنها در سلک امیر صاحبقران در نقاط جنوبی و گرمسیر تمرکز یافتهاند. حضرات مشایخ و شیخهای اوز از ولایت بیضا هجرت کرده و عدهای از آنها به اوز میآیند. گروه رؤسا یا رئیسها که ملاها هم شعبهای از آنها هستند که ریشۀ آنها عربی است، از دارابگرد و حوالی شیراز فارس به اوز میآیند. امرا (که در اوز به طایفۀ میر مشهور بودند) از سلسلۀ سران اعراب از دیار بعیده که در حین استیلای عرب در ایران منتشر شده بودند، عدهای به صحرای خوشاب رحل اقامت انداختند. آخوندها که از اعراب منشعب بنادر هستند ابتدا در فداغ سکنی میگزینند و از آنجا به اوز میآیند. طوایفی دستهدسته از نیریز و محال مزایجان و عدهای از لار و حومۀ آن، افرادی از بلوک و خنج و فیشور، جمعی از برزجان و کهنۀ خلیل و تنگزونی و قسمتی از افغانی و برخی از بلوک هرم و پارهای از قبایل ایلیاتی امثال ابولوردی و قادلی و مرگماری و غیره با هم در یک مکان که اوز باشد جمع میگردند. (تاریخ دلگشای اوز، خلاصۀ صفحات ۵۶ و ۵۷٫)
در اوز اقوام دیگری هم بودند همچون خودِ کرامتیها، قاضیها، قائدها، چپیها و طوایف دیگری که کمتر در کتب و نوشتهها نامی از آنها آمده است.
اگر قبلاً در اوز اقوامی که نامی از آنها برده شد، تأثیر بسیار زیادی در تحولات و رخدادهای شهری و روستایی آن زمان داشتند و حتی در حفظ و حراست شهر دلاوری کردند، بهمرور این تأثیر کم و کمتر شده است و امروزه این اشخاص قوم نیستند که تأثیرگذار بر جامعۀ ما باشند، بلکه شهروند جامعۀ مدرن است که روزبهروز نقشش در امور پُررنگتر میشود و اوست که میتواند و میباید فارغ از قوم و طایفه، به ایفای نقش بپردازد. دیگر ساز و کارِ فرمانبری و فرمانرواییِ گذشتۀ بزرگانِ قوم نیست که امور را به نفع یک قوم و به ضرر دیگران پیش ببرد یا در تحولات و بحرانها نقشِ ارجح و برتر داشته باشد. البته این فروریزی بهسادگی و آسانی رخ نداده و هنوز هم شاهد هستیم که این اقوام بهجامانده علاقهمند هستند و دوست دارند نقش و عنوان خود را بیش از نقش شهروندی نمایان سازند.
در کتاب تاریخ دلگشای اوز ضمن ارجگزاری برای رشادت و فداکاری بعضی از اقوام که حاکم اوز بودهاند، از خسارات و تعدی آنها هم نام برده میشود. متأسفانه بازماندگان فقط به آن قسمت اشاره میکنند که مثبت است و نکات منفی آن را لاپوشانی میکنند. بدترین قضاوت در حق تاریخ، تحریف تاریخ و گذشتۀ مردمان است که متأسفانه توسط بعضی از کسانی که خود را مدعی فرهنگ و نوشته نیز میدانند، اینجا و آنجا صورت گرفته است، و این تحریف در حد خیانت به مردم است. خودبرتربینی و دیگر اقوام را تهی از فکر و اندیشه قلمداد کردن و آنها را در ذهن و رفتار خود، افراد درجۀ دو و سه و چهار دیدن، میتواند تکبر و خودبینی را به حد افراط و ویرانگری برساند.
آیا اکنون این طایفهها و اقوام هستند که امور شهر اوز را میگردانند یا مهندسین و تحصیلکردههای متعدد و شهروندان دیگر؟ آیا شهر در ید قدرت اقوام است یا هر نهادی و ادارهای و سازمانی و تشکیلاتی در کار ساماندهی افراد و مسائل و مشکلات شهری اوز هستند؟
چقدر خوب است که هر شهروند اوزی از گذشتۀ خود، طایفۀ خود، قوم خود و فامیل و جماعت خود اطلاع یابد و بدون خودخواهی و پیشداوری آن را بررسی کند و ببیند از کجا آمده، چه بوده است و اکنون در چه وضعیتی است. تبارشناسی و داشتن شجره و آگاهی از آن خوب است، اما ماندن در آن وضعیت و اصرار بر قوم خود، نهتنها در جوامع مدرن ارزشی ندارد، بلکه نوعاً تحجر و بازگشت به عقب در مناسبات اجتماعی تلقی میشود.
بداخلاقیها و دیگران را در حد قوم خود ندانستن و آنان را پست شمردن و حتی گاهی آنها را اوزی ندانستن شرمآور است. تاریخِ خودِ اقوام و شهروندان اوزی حکایت از قومهای مختلفی دارد که از جاهای مختلفی آمدهاند و این تاریخِ دور و درازی نیست. این اتفاقات و مهاجرتها و جابجاییها در همین دویست سال اخیر رخ داده است؛ چه آنان که ریشه در خاک عربستان و بیابانهای آنجا دارند، چه آنها که از داراب و بیضای فارس آمدهاند، چه کسانی که از فداغ و لنگه و چه آن اوزیهایی که از روستاهای اطراف از فیشور و کوره و خوشاب و برزگو و تاگزو و صحرانشینان اطراف اوز آمدند و در این مکان سکنی گزیدند، همه زمانی اوزی نبودهاند.
زیاد از حد خود را تاریخی ندانیم که فکر کنیم این اوزیهایی که دوروبرمان هستند از عهد حَجَر و پارینهسنگی و دورۀ ساسانیان در اوز زندگی میکردند. ما مردمان مهاجری بودهایم که به دلایل مختلف در شهری به نام اوز سکنی گزیدیم؛ بزرگ شدیم و بیشتر شدیم، و الآن شهری با بیش از ۲۰ هزار نفر جمعیت شدهایم. طلای ناب ۲۴ هزار نیستیم. هیچ قوم و جماعتی در ایران و جهان هم نمیتواند ادعا کند من طلای ۲۴ سرزمینم هستم و از آغاز حیات بشری همانجا بودهام که الآن هستم. این بزرگترین دروغ تاریخ است.
بررسی تاریخِ گذشتۀ انسانها میتواند چراغِ راهِ آیندۀ همۀ ما باشد، به شرطی که از تعصب و خودخواهی و قومگرایی بهدور باشد. دورۀ قومگرایی و سهمخواهیِ قومی به سر آمده و آن را میشود در تاریخ گذشته جستوجو کرد؛ چه اقوامی که فداکاری کردند و موجب سربلندی شهر و دیارشان شدند، و چه آنها که خائن و خبیث بودهاند و تخم تفرقه و نفاق در بین مردم افکندهاند. قومهای بزرگ ایرانی همچون کرد و لر و بلوچ و … که نقش مهمی در تاریخ سرزمینمان دارند و خواستههای بهحقی هم دارند، آنجا دارای معنا و هویت هستند که در پیکرۀ حیات اجتماعی بالنده و سرافراز و متحد با دیگر اقوام زندگی کنند وگرنه همه رو به زوال هستند. در شهرهای کوچک که پیوستگی قومها نه چونان قومهای بزرگ ایرانی است، مفهوم و موقعیت قومیتی آن کمفروغ است و تأثیرات اجتماعی آن بسیار اندک. مردم نیز دریافتهاند و فقط به کسانی ادای دین و احترام میکنند که نیکی و بزرگمنشی و دفاع از حقوق تمام مردم شهر و همۀ انسانها سرلوحۀ زندگیشان بوده است و خدمتگزار مردم بودهاند؛ حال این فرد از قوم باشد یا شهروند عادی مردم اوز.
ما اکنون شهروند سرزمین خودمان و شهروندان جهان هستیم. نسبت به همۀ آن چیزهایی که انسانی هستند و میتواند برای بشریت بهبودی و سعادت و آرامش بیاورد مسئولیم و دیگر فقط مسئول طایفۀ خود و قوم خود نیستیم؛ برتر و بهتر از همه آنها باید فکر کنیم. ما انسانهایی در جهانی به هم پیوسته هستیم؛ دارای آرزوهای مشترک و دردهایی یکسان و نزدیک به هم. این را عمیقاً دریابیم تا به خودبینی و تکبر درنغلتیم.
با سپاس از آقای ابراهیم پور بابت مطرح کردن این مطلب جالب و قابل توجه اکنون دیر زمانی است که دیگر دوره طایفه سالاری وقوم گرایی در اوز به سر رسیده است وکسانیکه بر طبل فرسوده خواجه واخوند ومیر. می زنند به نوعی. در وادی عقب گر. تاریخی سیر میکنند نگاهی به مسولین در شورای شهر. وادارات تنوع خیران بزرگوار اوزی در امارات وبندر عباس و… گواه تغیرات اساسی در بافت جمعیتی امروز. اوز. است. نسل جدید امروز. در اوز دیگر معیارهای قدیمی وطایفه سالاری را قبول. ندارد چون بهتر است که کسانیکه در رسانه ها بر طبل قوم گرایی می کوبند دست ازین شیوه کهنه وفرسوده بر دارند. زیرا الان. در شهرستان. اوز. مقوله. شهر وند سالاری حاکم است و نسل جوان. وپویا اوز شهروندان اوز. را به رسمیت میشناسند ونه. اشرافیت سلطه قومی. موفق باشید
زمانی مرحوم شرفایی یکی از بزرگان منطقه بستک وجناح به اوز می آید وجمعی از مردم که با ایشان ملاقات میکنند این بزرگوار به معتمدان اوزی میگوید که اگر میخواهید اوز پیشرفت کند دست از اقوام بازی بردارید ازقول ایشان گفته شده. تا اوزیها دنبال. خواجه. ومیر. واخوند و…باشند. اوز پیشرفت نخواهد کرد
سالها بود که به زادگاهم اوز نیامده بودم دراین سفر متوجه شدم شهر اوز خیلی عوض شده است دیگه کسی چندتا تاجر ومعتمد قدیم. را نمی شناسند افراد جدید وخانواده های جدید شهر. را اداره میکنند البته واقعیت دنیا هم همین است. نسل ها عوض شده اند وبافت شهر تغییرات کلی کرده است
آفرین این قبیل مطالب. ارزنده وجدی بنویسید تا مردم بیشتر آگاه شوند والا از دست اخبار سطحی فرهنگی مانند. رخت گشاد وپخت ودر. واخبار موزه وخبرهای تکراری خسته شدیم. با سپاس از سایت اوز امروز
درود بر شما . بسیار عالی و زیبا ..تندرست باشید. امید است روزی همه ما در جای جای کشورمان به این سطح از شعور و معرفت و مرام برسیم که خود را برتر از دیگران ندانیم و توهم خود برتر بینی که عامل سقوط و عقب ماندگی یک قوم و طایفه هست را از خودمان دور کنیم. وحید ایاز. جم_بوشهر
ای کاش کلا راجع به این فعال اجتماعی که در همه حوزه ها صاحب نظرند کمی توضیح میدادین...
بنیامین در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
موفق باشید آقای قاضی زاده...
در مطلب: اقتصاد، قلب تپنده هر شهر است
آیا کسی که افتخار می کند در انتخابات شورای اسلامی شهر اوز شرکت نکرده است و با افتخار اعلام می کند رای به صندوق نینداخته است آیا حق قضاوت در مورد خوب و بد شورا را دارد؟...
شهر وند اوز در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
محمد آقا منتخب با چند صد رای نماینده مردم نیست فقط صاحب کرسی می شود و نماینده همان سیصد و چها صد و هزار رای نه نماینده مردم...
عبدالله در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
منظور اقای نوروزی این است که در شهری. مانند اوز که حدود ۲۰ هزار نفر جمعیت. دارد باید افراد منتخب شورا دارای. ارای بالایی. باشند مانند. گراش. وخنج. وبستک. نه مانند ارای. ر...
پاسخ. به اقای محمد در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
عالی بود...
علی در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
آقای نوروزی پیشنهاد می کنم کاندید شوید شاید ۵هزار رای کسب کردید . اما همه می دانیم که طبق قانون پس از رای گیری ۵ نفر طبق بیشتر از آرای بقیه منتخبین مردم می شوند و شما هم...
محمد در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
مرد شريف و والاي بود ان شالله جنت الفردوس نصيبش باشه. الهي امين...
در مطلب: پیام تسلیت شیخ عبدالقادر فقیهی به مناسبت در گذشت محمد محمودی
ان شالله جنت الفردوس نصيبش باشه. الهي امين...
در مطلب: پیام تسلیت شیخ عبدالقادر فقیهی به مناسبت در گذشت محمد محمودی
ممنونم از توجه و اظهار نظرتان، همچنین تشکر می کنم از مدیر محترم نشریه که این موقعیت را فراهم نمودند که با یکدیگر تبادل نظر و گفتگو داشته باشیم. از اینکه بنده را ارشاد کرد...
فرید دستوری در مطلب: درهم برهم..
با سپاس از آقای ابراهیم پور بابت مطرح کردن این مطلب جالب و قابل توجه اکنون دیر زمانی است که دیگر دوره طایفه سالاری وقوم گرایی در اوز به سر رسیده است وکسانیکه بر طبل فرسوده خواجه واخوند ومیر. می زنند به نوعی. در وادی عقب گر. تاریخی سیر میکنند نگاهی به مسولین در شورای شهر. وادارات تنوع خیران بزرگوار اوزی در امارات وبندر عباس و… گواه تغیرات اساسی در بافت جمعیتی امروز. اوز. است. نسل جدید امروز. در اوز دیگر معیارهای قدیمی وطایفه سالاری را قبول. ندارد چون بهتر است که کسانیکه در رسانه ها بر طبل قوم گرایی می کوبند دست ازین شیوه کهنه وفرسوده بر دارند. زیرا الان. در شهرستان. اوز. مقوله. شهر وند سالاری حاکم است و نسل جوان. وپویا اوز شهروندان اوز. را به رسمیت میشناسند ونه. اشرافیت سلطه قومی. موفق باشید
زمانی مرحوم شرفایی یکی از بزرگان منطقه بستک وجناح به اوز می آید وجمعی از مردم که با ایشان ملاقات میکنند این بزرگوار به معتمدان اوزی میگوید که اگر میخواهید اوز پیشرفت کند دست از اقوام بازی بردارید ازقول ایشان گفته شده. تا اوزیها دنبال. خواجه. ومیر. واخوند و…باشند. اوز پیشرفت نخواهد کرد
الان دیگر همه شهروند اوز هستیم و شایستگی هر فرد به توانایی وارزش. اجتماعی آن فرد. است. نه به اینکه وابسته به چه قوم و طایفه ای است
سالها بود که به زادگاهم اوز نیامده بودم دراین سفر متوجه شدم شهر اوز خیلی عوض شده است دیگه کسی چندتا تاجر ومعتمد قدیم. را نمی شناسند افراد جدید وخانواده های جدید شهر. را اداره میکنند البته واقعیت دنیا هم همین است. نسل ها عوض شده اند وبافت شهر تغییرات کلی کرده است
دوران شیخ واخوند. خواجه. مشکلات. وشکارچی سلمانی وارباب ورعیت. تمام شده. است الان دوره شایستگی. خود. افراد. است وهم شهروند اوز. هستند
آفرین این قبیل مطالب. ارزنده وجدی بنویسید تا مردم بیشتر آگاه شوند والا از دست اخبار سطحی فرهنگی مانند. رخت گشاد وپخت ودر. واخبار موزه وخبرهای تکراری خسته شدیم. با سپاس از سایت اوز امروز
درود بر شما . بسیار عالی و زیبا ..تندرست باشید. امید است روزی همه ما در جای جای کشورمان به این سطح از شعور و معرفت و مرام برسیم که خود را برتر از دیگران ندانیم و توهم خود برتر بینی که عامل سقوط و عقب ماندگی یک قوم و طایفه هست را از خودمان دور کنیم. وحید ایاز. جم_بوشهر