آفتاب لارستان: در ادامه سلسله نوشتار و گفتارهای صاحب نظران منطقه در موضوع عنوان زبان مردم جنوب فارس و بخش هایی از هرمزگان، دکتر «صادق رحمانی» چهره فرهنگی شناخته شده منطقه و اهل گراش، یادداشتی در پاسخ به درخواست «آفتاب لارستان» نوشته و ارسال کرده اند که در این پست می خوانید.
دکترصادق رحماني*: کهن دیار لارستان را به جز تکثرات و تنوعات ریز و درشت دیگر، می توان با چهار چهرۀ متنوع در آیینه روزگاران تماشا کرد. بیرم خانۀ اسلام گستری، جویُم خانۀ دانش پروری، خنج خانۀ عرفان محوری و لار خانۀ اقتدارآوری.
محمدباقر وثوقی استاد و دکترای تاریخ در دانشگاه تهران و لارستان پژوهِ همروزگار ما به جز دربارۀ جویم و کاریان در خصوص سه شهر دیگر مطالعات سودمندی را به نگارش درآورده است. با این تقسیم بندی به نظر می آید که المنة لله راه برای پژوهش های بیشتر در این میدان باز باشد. یکی از این نوع مطالعات، پژوهش در عرصۀ زبان مردم این کهن دیار می باشد. پیش از این در این فقره دانشمندان ایرانی و خارجی تلاش های ارزشمندی را انجام داده اند. آنان اذعان دارند که همۀ گونه هاي زباني در منطقۀ لارستان، گويش هايي از يک زبانِ واحد است.
لارستان با مرزبندی جغرافیایی قدیم که امروز بر اساس سياست گذاري دولت ها در طول ساليان به جز نامي از آن نمانده است، به مرکزيت شهر تاريخي لار شناخته مي شود. اين نام در روزگاري که لار مرکز تاريخي و اداري حکومت هاي صفوي، قاجار، پهلوي و جمهوري اسلامي بوده است برکليت ۱۵ بلوک اطلاق مي شده است. اکنون آن سبو بشکسته است و آن پيمانه ريخته و لار شهرستاني است در طراز بستک و لامرد و بندرلنگه و خنج و گراش و اوز.
شايد طبيعي به نظر برسد براي خنجي ها که خود در پي هويتي تازه اند و يا گراشي ها که طي ساليان زير سايۀ نظام اداري شهر لار بوده اند، خوشايند نباشد که زير چتر اين نام قرار گيرند. با امر طبيعي هم نمي توان به چالش برخاست، اما بايد گفت که گويش همۀ اين شهرها زبان فارسي است؛ فارسي ميانه يا پهلوي بازمانده از سلسلۀ ساسانيان است که در فارس پهناور سکونت و حکومت داشتند. درست است که فارس به نام قوم قلمداد نمي شود و امروزه در بافت اجتماعي و سياسي و فرهنگي ايران چون شير و شکر به هم در آميخته است، اما فارس نيز در اصالت تاريخي خويش يک قوم بزرگ بوده است که در کنار ديگر اقوام ايراني به مانند لُر و تُرک و بلوچ و کُرد زندگي کرده است.
گفتيم که مرزبندي گويشوران در منطقه لارستان کهن پس از تقسيم بندي هاي سياسي اجتماعي صورت گرفته است و در طول سي چهل سال گذشته شوخي شوخي به صورت يک جديت غيرقابل انکار درآمده است و تا به امروز پويش قابل اعتنايي را در منطقه و آب هاي آن سوي خليج فارس به خود اختصاص داه است. در يک هايکوي ژاپني آمده است که:
بنابراين مي توان ريشه پويشِ فاصله گذاري هوشمند در حوزۀ گويش را در ملاحظات اجتماعي جست و جو کرد، نه در مباحث تاريخي و زباني. اما نبايد از اين پويشِ جدي البته در حوزه زبان، هراسي به دل راه داد، چرا که در کليت به نفع زبان فارسي است که گويش ما نسخۀ قديمي زبان فارسي است و به گويشوري بدان افتخار مي کنيم. نکتۀ مهم اين است که زمين اين بازي بايد در بين اهل نظر باشد، زيرا تماشاي غير اهل نظر خالي از خامي و تعصب نيست که گفت:
سخت گیری و تعصب خامی است/ تا جنینی کار خون آشامی است
اما در حوزۀ ملاحظات اجتماعي و سياسي، بُروز عملي اين مرزبندي را در انتخابات اخير مجلس يازدهم در منطقه شاهد بوديم. همان ها که امروز به بهانه گويش، پويش به راه انداخته اند، در انتخابات نيز منِ واقعي خود را نشان دادند. مي پرسي چرا؟ زيرا که انتخابات عرصۀ تظاهر نيست و آراي مردمان ناآشکار. آيا زعماي قوم در منطقۀ ديرپاي لارستان، ديرهنگام واقعيت ها را دريافت مي کنند و در پسِ ديوارِ پندارِ خود مي مانند؟ شايد چنين باشد. شايد هم چنین نباشد.
بيشترين تلاش ها براي اين پويش در مناطق خُنج با نام «اچُمي» در حال انجام است و در کشورهاي عربي حوزۀ خليج فارس با نام «زبون خودموني» بر سر زبان ها بوده است. و در منطقۀ صحراي باغ که اقوام ترک زبان حضور دارند به اين پويش توجهي نشان داده نشده است.
با اين حال، بايد به اين واقعيت فکر کرد که منطقۀ لارستان در طول تاريخ بسيار متکثر و متنوع بوده است. اين منطقۀ وسيع علاوه بر فارس که مأمن و زادگاه همين قوم بوده است، ميزبان اقوام تُرک و لُر و عرب با شاخه ها و تيره هاي گوناگون آن بوده است که برخي در فرهنگ غالب مستحیل شده اند و خود را با جماعت فارس همرنگ ساخته اند.
به دليلِ همين تکثر و تنوع به نظر مي رسد آن چسبندگي و خلوص لازم را در کليت منطقه نمي توان ديد. رابطۀ اجزاي لارستان قديم براساس منافع اقتصادي طوايف و تحميل ارادۀ دولت مرکزي بوده است و بيش از دو دهه و بر اساس منافع جديد، دامنۀ نفوذ و اعتبارش در هم شکسته است. ذهن قبيله اي در درازاي تاريخ آموخته است که تفاوت ها را نمي توان از رسميت انداخت. ذهن مدرن و امروزی نیز بر این قاعده صحه گذاشته است.
پس بهتر آن است که سياست ها و ملاحظات را بر همين اساس طراحي کرد و اين طراحي در طول دهۀ گذشته از طرف دولت مرکزي عملي شده است. منطقۀ ما درست به ماشين هايي مي ماند که قطعات آن به ديگري نمي خورد. اين تفاوت را بايد بشناسيم و به آن احترام بگذاريم. بلوک هايي که از لارستان جدا شدند، ميناب بود و بستک بود و لامرد بود و خنج بود و گراش بود و اوز. بلوک هايي که بيشتر به ملوکها و ملوک الطوايف شباهت و هر کدام فرهنگ و آداب و آيين خاص خود را دارند. اين را به گواه همزمانی و امروز نمي گويم، به نگاهِ در زمانی و دیروز بر زبان مي آورم.
و اما در خصوص نامگذاري هايي که امروز به قولي تِرِند شده است. من بيست سال پيش ياداشتي در آذرماه ۱۳۷۸ در نشريه «صحبت نو» ويژۀ گراش نوشتم که با تغييراتي در چند عبارت آن را مي خوانيد:
احتمال می رود چون کلمۀ «اچُم» (از مصدر چده به معنای رفتن) بین همه لهجه های مختلفی که گویشوران جنوب غربی ایران بدان تکلم می کنند، مشترک است، دلیل محکمی برای انتخاب نام «اچمی» شده باشد. البته من به ياد دارم که مرحوم احمد اقتداري نيز به نکته اي اشارت مي کرد که نوشتن آن خالي از لطف نيست. ايشان مي فرمود که اعرابيان هر نوع زباني را غير از زبان عربي زبان «عَجَمي» مي دانستند؛ يعني زباني که گنگ است و براي آنان قابل درک نيست. و احتمال مي داد که واژۀ اَچُمي برگرفته از کلمۀ عَجَمي باشد که به تأسي از اعرابيان بر زبان اهل منطقه جاري شده باشد.
دربارۀ زبانی که در جنوب غربی ایران از خُنج گرفته تا میناب از دیروز تا امروز رواج داشته است. پژوهش هایی صورتِ انجام پذیرفته است. در کتاب های زبان لارستانی، احمد اقتداری، (تهران، نشر همسایه، ۱۳۸۴)؛ (که همين روزها بدون اجازۀ ناشر به صورت پي. دي. اف در فضاي مجازي دست به دست مي شود). لار شهری به رنگ خاک، محمدباقر وثوقی (تهران: نشر کلمه، ۱۳۷۴) و نيز در کتاب همايشنامۀ لارستان کهن دفتر اول، مقالاتی در شناخت این گونه از زبان فارسي آمده است. علاقه مندان می توانند در این بهاران کرونايي کتاب ها را بیابند و مطالعه کنند.
خواجه نظام الدین کامیاب، دکترای زبان شناسی در کتاب «انار و بادگیر» (شعرهای محلی صادق رحمانی، ص ۱۷) دربارۀ زبان رایج در گسترۀ جنوب غربی ایران اظهار داشته است: «این زبان ادامۀ تغییر یافته زبان پهلوی ساسانی است.» حتی همین زبان فارسی که امروز آن را می نویسیم و با آن گفت و گو می کنیم به قول محسن ابوالقاسمی استاد دانشگاه و زبان شناس فقید، نوع صیقل یافتۀ زبان پهلوی ساسانی یا فارسی میانه است. اين گفته را وقتي از ايشان شنيدم که کتاب انار و بادگير را در پايان جلسۀ درس به ايشان تقديم کردم و از او خواستم که به من بگويد که اين گويش به چه نوع زبانی وابسته است؟ و ايشان پاسخ دادند که همان زبان فارسي است، اما شکل قديمي اش.
به ياد داشته باشيم که در نوشتار علمي و گفتار دانشگاهي اين گونۀ زباني از زمانِ دست به دست شدن قدرت از خنج به لار و تثبيت قدرت در اواخر قرن هشتم در اين شهر، با نام زبان لاري يا زبان لارستاني شناخته مي شود و به صورت رسمي تثبيت شده است. اي بسا اگر خنج همچنان قدرت منطقه اي را در اختيار داشت فارسي ميانه به زبان خنجي تغيير نام يافته بود.
بر اين پايه در هيچ مقالۀ علمي نمي توان از نام هايي که امروزه بر آن پافشاري یا پويش فشاري مي شود، استفاده کرد، چون در اسناد تاريخي در حوزۀ زبان پژوهي پيشينه اي از زبان اچمي و خودموني وجود ندارد. اين نامگذاري سليقه اي و مردمي است. مردمان مي خواهند تفاوت خود را به ديگران گوشزد کنند.
هر چند این نامگذاری غيرعلمي، شما بگویید –مردمی– در بین همان مردم پذیرفتنی است، اما پیشنهاد می شود، هر یک از شهرها و روستاها با نام شهر و روستای خود، گویش خود را معرفی کند، مثلاً گویش لاری، گویش بستکی، گویش خنجی، گویش فداغی، گویش خوری، گویش اوزی، گویش گراشی، گویش جویمی و گویش بنارویی و… البته باید در نظر داشت که در ریشه و ساختار همه این ها به یک زبان مشترک ختم می شود و آن زبان همانا زبان پهلوی ساسانی یا فارسی میانه است. گویش فیشوری بر اساس آن چه در کتاب زبان لارستانی، به نقل از «نظام سلیمانی پيشوري» آمده و گویش بخشی از مردم گراش اندکی متفاوت است. آن هم به دليل حرف ذال که محلۀ ناساگ به جاي دال استفاده مي کنند.
بنابراین آنچه از مردمان شریفی که امروزه در جنوب غربی ایران، یعنی لارستان و هرمزگان با احساس و عاطفۀ سرشار انسانی و مدارای عملی زندگی می کنند، از قوم بزرگ فارس هستند، چرا که زبانی را که بدان تکلم می کنند، فارسي است که به دلیل داشتن هویتی تاریخی و عصبیت اجتماعی حاکميت مرکزي همچنان در ميان مردمان باقی مانده است و اگر فارسي نبود چه بسا امروز اثري از آن نيز نبود. زبان فارسی را در یک مرزبندی به زبان فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی امروز تقسیم کرده اند. فارسی باستان هیچ گویشوری ندارد. فارسی امروز که زبان رسمی کشور است و اما فارسی میانه همان زبانی است که ما با آن حرف می زنیم.
راستي ما چرا آن را «فارسي ميانه» نناميم که هم اصل مطلب است و هم نامي است اصيل از نظر تاريخي، رسمي در متون علمي و شناخته شده در همۀ محافل فرهنگستاني جهان با سند شش دانگ. بنابراين، پيشنهاد متواضع اين قلم آن است که: از امروز اگر کسي از ما پرسيد که عه! چه زبان شيريني داريد؟ شما به چه زباني حرف مي زنيد؟ بگوييم: فارسي ميانه.
ناگفته پیدا است که این زبان قديمي نیز به دلیل نازایی زبانی و ورود کلمات نو، روزاروز در معرض تغییر و تطور است. هر چند همه ما از این که این شمعِ ناآرام، آرام آرام رو به خاموشی می رود و شاید تا نیمۀ شب های تاریک ما را همراهی نکند، نگرانیم، مهم حفظ اين ميراث ارزشمند است، نام ها را ما آدميان بر چيزها مي گذاريم.
آيا با گفتن شعرهای محلی می توان زوال آن را به تعویق انداخت؟ آیا شاعرانی ظهور خواهند کرد که شعرهاشان زبان مردمانشان شود؟ زمان گواهي خواهد داد و زمان آهويي گريزپاست.
در تنظيم اين جُستار از مشاورۀ آقايان محمدخواجه پور و مسعود غفوري بهره جسته ام.
*دکتر صادق رحمانی نویسنده و شاعر و دارای مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی است. وی از جمله مولفان کتاب معروف «تاریخ مفصل لارستان» و نویسنده کتاب های «زبان لارستانی» و «سیمای لارستان» و شاعر مجموعه اشعار «انار و بادگیر» و «سبزها و قرمزها»ست. دکتر رحمانی همچنین مدیریت رادیو فرهنگ را در کارنامه کاری خود دارد و در گراش نیز مدیرمسئول موسسه شناخته شده و اثرگذار فرهنگی هنری «هفت برکه» است.
فارسی میانه بک اسم عام وکلی برای زبان فارسی است درست است که زبان فارسی به ۳ دوره فارسی باستان فارسی میانه وفارسی امروزی تقسیم بندی میشود ولی نام این گویش که باقیمانده از فارسی میانه است در محدوده جغرافیای لارستان قدیم است که به نظر میرسد گویش لارستانی مناسب باشد
ای کاش کلا راجع به این فعال اجتماعی که در همه حوزه ها صاحب نظرند کمی توضیح میدادین...
بنیامین در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
موفق باشید آقای قاضی زاده...
در مطلب: اقتصاد، قلب تپنده هر شهر است
آیا کسی که افتخار می کند در انتخابات شورای اسلامی شهر اوز شرکت نکرده است و با افتخار اعلام می کند رای به صندوق نینداخته است آیا حق قضاوت در مورد خوب و بد شورا را دارد؟...
شهر وند اوز در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
محمد آقا منتخب با چند صد رای نماینده مردم نیست فقط صاحب کرسی می شود و نماینده همان سیصد و چها صد و هزار رای نه نماینده مردم...
عبدالله در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
منظور اقای نوروزی این است که در شهری. مانند اوز که حدود ۲۰ هزار نفر جمعیت. دارد باید افراد منتخب شورا دارای. ارای بالایی. باشند مانند. گراش. وخنج. وبستک. نه مانند ارای. ر...
پاسخ. به اقای محمد در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
عالی بود...
علی در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
آقای نوروزی پیشنهاد می کنم کاندید شوید شاید ۵هزار رای کسب کردید . اما همه می دانیم که طبق قانون پس از رای گیری ۵ نفر طبق بیشتر از آرای بقیه منتخبین مردم می شوند و شما هم...
محمد در مطلب: شورای شهر و موانع عدم تحقق اهداف
مرد شريف و والاي بود ان شالله جنت الفردوس نصيبش باشه. الهي امين...
در مطلب: پیام تسلیت شیخ عبدالقادر فقیهی به مناسبت در گذشت محمد محمودی
ان شالله جنت الفردوس نصيبش باشه. الهي امين...
در مطلب: پیام تسلیت شیخ عبدالقادر فقیهی به مناسبت در گذشت محمد محمودی
ممنونم از توجه و اظهار نظرتان، همچنین تشکر می کنم از مدیر محترم نشریه که این موقعیت را فراهم نمودند که با یکدیگر تبادل نظر و گفتگو داشته باشیم. از اینکه بنده را ارشاد کرد...
فرید دستوری در مطلب: درهم برهم..
فارسی میانه بک اسم عام وکلی برای زبان فارسی است درست است که زبان فارسی به ۳ دوره فارسی باستان فارسی میانه وفارسی امروزی تقسیم بندی میشود ولی نام این گویش که باقیمانده از فارسی میانه است در محدوده جغرافیای لارستان قدیم است که به نظر میرسد گویش لارستانی مناسب باشد
زبان ما فارسی است فقط گویشها متفاوت است.این دیگه اینقدر صغرا و کبرا کردن نمی خواهد اچمی و خودمونی و … من درآوردی است