چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
 |  12/ ژوئن/ 2022 - 8:09
  |   نظرات: 16 نظر
1,760 بازدید

نابغه‌ای که تنها زیست و رفت

هادی صدیقی: آریا هوشیار رفت. بیشتر شما که این متن را می‌خوانید نمی‌دانید او کیست و که بود. شاید برایتان مهم هم نباشد. او نیز انسانی بود چون انسانهای دیگر. مانند دیگران آمده بود تا زندگی کند و برود و در آخر هم آرام و بی سر و صدا رفت. مانند بیشتر مردم تا مدتی دیگر خاطراتش هم محو خواهند شد. انسانی که روزی به این دنیا آمد، زیست و رفت و تمام. اما داستان آریا به اینجا ختم نمی‌شود. او با سایر انسانهای معمولی تفاوت داشت. هرچند تنها بود و تنها زیست ولی داستان زندگی‌اش کمی متفاوت بود.

پدرش محمدشریف هوشیار یکی از قدیمیترین و بهترین هتلهای شیراز یعنی پارک هتل را به همراه مرحوم یزدانی در سال ۱۳۳۸ خورشیدی بنا نهاد. هتلی در هشت طبقه با زیربنای ۸۰۰۰ مترمربع با ۱۱۰ اتاق و ۹ سوئیت و استخر و فضای سبزی در حدود ۵۰۰۰ مترمربع.

هوشیار و یزدانی دین خود را به زادگاهشان اوز نیز ادا کردند. یزدانی درمانگاه اوز را بنیان نهاد که سالها جان بیماران زیادی را نجات بخشید و هوشیار دبیرستان اوز را ساخت. دبیرستانی که دختران و پسران اوز در آن تحصیل کردند و از آنجا به دانشگاه و زندگی اجتماعی راه یافتند. دبیرستانی که سکوی پرتاب جوانان منطقه به سوی آینده‌ای بهتر شد.

هوشیار ۴ فرزند داشت. عبدالرحمن، محمدعلی، پروین و آریا. عبدالرحمن هوشیار فرزند بزرگ هنگام تحصیل در آمریکا در سال ۱۳۳۵ فوت کرد. محمدعلی و پروین ساکن آمریکا هستند. پروفسور محمدعلی هوشیار استاد ریاضیات دانشگاه دالاس آمریکاست که در مقطع دکتری ریاضی به تدریس می‌پردازد. پروین دکتری علوم تغذیه دارد. آریا کوچکترین فرزند محمدشریف هفته گذشته پانزدهم خرداد پس از نزدیک به هفت دهه زندگی در شیراز جان به جان آفرین تسلیم کرد.

آریا نابغه‌ای بود که سکته و مرگ مادر پیش چشمانش در  نوجوانی ضربهٔ بدی به او زد و او را به درون خود کوچاند. ضربه‌ای که او را با حقیقت زندگی آشنا کرد. او نابغه‌ای بود که دو مقطع آخر دبیرستان را در آمریکا با نمرۀ A آنهم در یکسال طی کرد. او شیفتۀ هنر هندوستان بویژه سینمایش بود. در جوانی مدتی به هند رفت و به شیراز بازگشت و تا آخر عمر بی اعتنا به ظواهر زندگی درویش‌وار در گوشه‌ای از پارک هتل زیست. همیشه آنجا بود و جز با معدود دوستان و خویشانش با کسی رفت و آمدی نداشت. هرگز ازدواج نکرد و تنهایی را برگزید. آزارش به هیچ کس نرسید. مهربان بود و در دنیای خود غوطه‌ور. شیدا بود، شیدای سینمای هند. تاریخ سینمای هند را در زمانی که نه اینترنتی بود و نه کامپیوتری بخوبی می‌دانست. پدرم، محمدشریف صدیقی، تعریف می‌کرد در هند وقتی او را به نزد هریندرانات چاتوپاتهای (Harindranath Chattopadhyay) شاعر، نویسنده، نقاش، هنرپیشه و موسیقیدان هندی که رابیرانات تاگور برنده جایزه نوبل ادبیات، اشعار او را ستوده بود، برده بود؛ هریندرانات او را تاریخ ناطق سینمای هند دانست که از او نیز بیشتر سینمای هند را می‌شناسد. او حتی ترانهٔ بسیاری از فیلمها را از حفظ بود. کافی بود نام یک فیلم را بگویی تا علاوه بر داستانش، نام هنرپیشگان، کارگردان، صداپیشگان و …. آنرا بگوید. به یاد دارم وقتی با پدرم از سینمای هند حرف می‌زدند چشمانش برق عجیبی می‌زد. گفت و گو وقتی به نرگس بازیگر افسانه‌ای هند می‌رسید از پدرم دربارهٔ فیلم کوتاه تبلیغاتی که در زمان دانشجویی‌اش در بمبئی کنار او بازی کرده بود، می‌پرسید. پرسشی که او پاسخش را از پیش می‌دانست ولی گویی می‌خواست هربار چیز جدیدی در آن بیابد و از گفت و گو دربارهٔ آن لذت ببرد. آرشیوی از سینمای هند برای خودش درست کرده بود که احتمالاً در میان وسایلش موجود باشد.

آریا به چند زبان از جمله انگلیسی و هندی مسلط بود و بخوبی با آنها مکالمه می‌کرد. حضور دائمی‌اش در پارک هتل بدور از شور و غوغای مسافران، توریستها و مراسمهای مختلف او را به عنصری جداناپذیر از آنجا بدل کرده بود. حضوری غایب که هم بود و هم نبود. همیشه در تنهایی خودش بود. هر وقت با پدر به دیدنش می‌رفتیم آنجا بود. برای من پارک هتل بدون آریا غیرقابل تصور است. همواره آنجا را با آریا به یاد دارم.

پیشترها که مشکلات جسمی نداشت، بیشتر به دیدنمان می‌آمد. تاریخ تولدم را می‌دانست و محال بود تولدم باشد و آریا نیاید و یا در سالهای بعدی با تلفن تبریک نگوید. حواسش به دوستان و آشنایان بود و همیشه سراغ احوال همه را می‌گرفت. او آمده بود تا در دنیای خود زیست کند، مهربانی کند و برود. آخر هم در تنهایی رفت…

یادش گرامی باد…

هادی صدیقی

بیستم خردادماه ۱۴۰۱ خورشیدی، تهران

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

16 Responses to “نابغه‌ای که تنها زیست و رفت”

  1. اوزی. از شیراز گفت:

    خدا رحمتش کند ایشان فردی منزوی و به دورازهمگان زندگی مجردی در گوشه ای از پارک هتل شیراز داشت اصولا خانواده هوشیار بعداز انقلاب پراکنده شدند وخود آقای هوشیار هم به مانند فرزندش در آخر عمری به تنهای ودر گوشه ای از این هتل دنیا. را ترک کردند دبیرستان هوشیار سابق. در اوز هم. الان بنام دبیرستان رهنما در اوز برپاست

  2. نسرین گفت:

    روحش شاد یادش گرامی

  3. از پارک هتل. شیراز گفت:

    مرحوم آریا هوشیار که در تمام عمر مجرد بودن طبعا مسولیت خانواده. نداشتند واز آنجاییکه هیچگونه فعالیت اجتماعی هم نداشتند ایشان تمام فکر و ذهن شأن به سینما قدیم. هند متمرکز بود ودراین زمینه تبحر داشتند بنده این مرحوم را می شناختم وخدا بیامرزد هم ادعای نبوغ خاصی نداشتند

  4. عزیز ملکزاده گفت:

    دست شما درد نکنه هادي جان از اطلاع رسانی ولی چه بهتر بود که قبل از فوتشان بیشتر در با ه ایشان اطلاع رسانی میشد.

  5. خالده اسماعیلی گفت:

    یک روز رسد غمی به اندازه کوه
    یک روز رسد نشاط اندازه دست
    افسانه زندگی چنین است گرامی
    در سايه کوه باید از دشت گذشت
    دورودتان بزرگوار
    آریا برای ما هم آشنا و صبور بود

    تسلیت عرض می کنم روانش شاد و یادش به مهر و نیکی باد

  6. ناشناس گفت:

    خدارحمتش کنه مرد شریف وپاک دامن روحش شاد یادش گرامی بادبهشت وجنت جایگاه ابدیش باشه

  7. اوزی گفت:

    بسیار زیبا تشریح کرده اید
    به هر حال او تنها و مظلوم زیست و مظلومانه رفت
    برادر و خواهرش که در آمریکا زندگی میکنند پس از فوت پدرشان نسبت به تعیین تکلیف املاک هنگفتی که به آنها رسیده است پیگیر نبودند و با آریا نیز همنشینی نداشتند
    او با کوهی از ثروت، درویش وار زندگی کرد و غمگینانه در تنهایی و غربت از دنیا رفت

  8. ناشناس گفت:

    روحش شاد

  9. ناشناس گفت:

    کاش اسم دبیرستان عوض نمی کردند می نوشتند بازسازی توسط
    …، تاریخ تاسیس و نامش نگین توجه مردم آن زمان به سواد و روشنفکری بود..حیف

  10. نامعروف گفت:

    روحش شاد

  11. فاطمه گفت:

    انسانی وارسته و فرهیخته و فوق العاده خوش قلب و بی بدیل بودند
    روحشان شاد و یادشان گرامی

  12. سهیل گفت:

    خداییامرزدش.
    از این افراد زیاد داریم بنده خدا بود خدا بندگان دیگر هم دارد

  13. ناشناس گفت:

    خدا رحمتش کنه روحش شاد .و یادش گرامی.واقعا انسان خوب و دوست داشتنی بود

  14. حسن شیراز گفت:

    درود خدا رحمت کنه پدر گرامیشان واریا واقعا خانواده بزرگی وبا دل مهربانی بودن

  15. ناشناس گفت:

    هادی عزیز بااین زبان آلکن نمی دانم چگونه ازشماتشکرکنم دوستی آریا باپدربزرگوارت درهندوایران شنیده بودم وشماسنگ تمام گذاشتید و آنچه لازم بود درباره آریا بخوبی نوشتید ومن برای کسانی که آریا می شناختند ازجمله برادرش پروفسور محمدعلی فرستادم همه. لذت بردن من چندین سال در پارک هتل هستم باآریا سروکار داشتم ولی شما بهترازمن آریاراشناخته بودی نابغه ای که تنها زیست وازاین دنیا رفت

  16. ناشناس گفت:

    خدایش بیامرزاد . جناب صدیقی سپاس از نگارش زیبایتان . اما زیباتر می شد اگر تا انسانها در قید حیات هستند به عنوان نابغه تجلیل کنیم و از آنها مطلب بنویسیم . تا زندگی هست امکان تغییر هم وجود دارد اما بعد مرگ چه سود که فقط می توانیم بگوییم خدایش بیامرزاد . حتما حتما از اینگونه افراد که هم اکنون در قید حیات هستند و نام و نشانی ندارند هم زیاد هستند از خودم گرفته تا شما و بقیه بیاییم تا زنده ایم افراد را دریابیم . به افراد هویت و شخصیت بدهیم . شاید یکی از همین افراد گمنام خود شما یا من باشیم که بعد مرگ چه سودی دارد که آنها را نابغه بنامیم جز اینکه فقط بگوییم در زمانی که زنده بودند اینگونه بودند .

نظر سنجی

'روز شوراها مبارک/ میزان رضایت شما از شورای اسلامی پنجم شهر اوز چقدر است؟'

Loading ... Loading ...
آخرین نظرات
  • مناطق خودمانی هرجا توسعه وپیشرفت کنند مایه خوشحالی وسرافرازی است مخصوصا بلوک هرم و کاریان وبلغان...
    اوزی دلسوز در مطلب: اعضای شورای بخش هرم شهرستان جویم انتخاب شدند
  • خیلی ممنون از زحمات شورا خدا قوت دستتون درد نکند...
    دلسوز در مطلب: گزارش عملکرد اولین سال شورای اسلامی ششم شهر اوز
  • امیواریم اداره ی اوز سیاست رئیس و کارکنان قبلی آموزش و پرورش را دنبال نکند که دبیران خوب را با رفتار و برخوردهای نادرست از ادامه ی کار وفعالیت دلسرد کنند. پارسال شاهد بود...
    در مطلب: گفت و گو با عرفان احمدی، دارنده رتبه ۳۶ کنکور تجربی
  • در پاسخ به احمد باید عرض کنم : احمد آقا ابتدا از زحمات کلیه مسیولین و فعالین اجتماعی می بایست تشکر کرد ولی ما که در شهر اوز زندگی میکنیم هیچ گونه تغییری در شهر مشاهده نمی...
    علی در مطلب: گزارش عملکرد اولین سال شورای اسلامی ششم شهر اوز
  • با سلام حضور اقای نامی بزرگوار ،و خسته نباشید ،ممنون از زحمات شما و اعضای محترم شورا ،و تبریک به سرکار خانم برازنده ،موفقیت ایشان را خواهانم ،...
    در مطلب: گزارش عملکرد اولین سال شورای اسلامی ششم شهر اوز
  • بنظر می رسد اولین شورایی که این همه فعالیت داشته شورای ششم بوده .صادقانه بیلان داده اند تا الان من نمی دانستم که آیا شورا حقوق هم می گرفته یا نه ولی آلن مشخص شد خدا کند د...
    شهروند در مطلب: گزارش عملکرد اولین سال شورای اسلامی ششم شهر اوز
  • برادر مثل اینکه همه این کارها بر زمین مانده و رها شده بوده و حالا شورای ششم آمده با سماجت قطار به حرکت در آورده شما الان با یکسال قبل مقایسه کنید خواهید فهمید که جنگ و دع...
    احمد در پاسخ به اوزی در مطلب: گزارش عملکرد اولین سال شورای اسلامی ششم شهر اوز
  • سلام، بنظر میرسد بیشتر وظایف شهرداری و اتفاقاتی که باید توسط شهرداری بیفته به عنوان بیلان کاری ارائه شده است. نکته دوم اینکه جای مراودات با مرکز استان و پایتخت به جهت انج...
    اوزی در مطلب: گزارش عملکرد اولین سال شورای اسلامی ششم شهر اوز
  • ضمن تبریک به این دانش آموز تلاشگر قابل توجه مسئولیی محترم آموزش و پرورش نکته ی قابل تامل در این مصاحبه تشکری است که دانش آموز از سه دبیر عمومی خود داشته وتنها از آقای خرم...
    دلسوز در مطلب: گفت و گو با عرفان احمدی، دارنده رتبه ۳۶ کنکور تجربی
  • بسیار عالی با آرزوی توفیق روزافزون برای این نوجوان کوشا کم نیستند چنین جوانان بااستعدادی در این شهر فقط ذره ای تلاش و پشتکار می خواهد که امیدواریم دیگر دانش آموزان منطقه...
    دبیر در مطلب: گفت و گو با عرفان احمدی، دارنده رتبه ۳۶ کنکور تجربی