جمعه ۰۴ اسفند ۱۴۰۲
 |  16/ ژانویه/ 2024 - 8:54
  |   نظرات: بدون نظر
943 بازدید

نقدی بر نوشتۀ « حاکمیت یک اوزی بر لارستان کهن»

عنایت الله نامور: اخیرا دوستی درباره یک نوشته از زنده یاد عبدالله کمالی از نگارنده سوال کرد که نظرم درباره این نوشته ایشان چیست؟ و صحت و سقم مطالب آن چگونه است؟ و تا چه اندازه می توان آن را سندی برای تاریخ اوز به حساب آورد؟

نوشته زنده یاد عبدالله کمالی تحت عنوان ( حاکمیت یک اوزی بر لارستان کهن ) در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۰ ابتدا در نشریه و وبلاگ عصر اوز و سپس در وبلاگ پیام دانش منتشر شده است. بار دیگر کمالی بخشی از همین نوشته در وبلاگ پیام دانش تحت عنوان ( حکمرانی همسر و فرزندان میرمحمد تقی بر لارستان و اوز ) منتشر کرده است که تاریخ آن ۱۱ فروردین ۱۳۹۴ است و اخیرا در آذرماه ۱۴۰۲نیز بخشی از آن در فضای مجازی باز نشر شده است.

 زنده یاد کمالی عادت داشت که نام کتاب‌هایی را به عنوان « منابع» را تحت نوشته هایش بنویسد. در این جا هم زیر این نوشته لیست «منابع » را ذکر کرده است. ولی این بار نیر مانند اغلب نوشته یش با توجه موضوعاتی که او می نویسد و منابعی که برای آن ذکر می کند؛ می توان گفت این منابع چندان به موضوع نوشته شده مرتبط نیست و یا اصلا ارتباطی ندارد.

مثلا در همین نوشتۀ ( حاکمیت یک اوزی بر لارستان کهن ) در بند اول آورده است:

« حدود سنه ۱۱۰۰ هجری قمری که دوران انقراض دولت صفویه و ابتدای حکومت افغان در ایران ….»( برگرفته از تاریخ جهانگششای نادری) باید دانست که کتاب جهانگشای نادری حوادث بین سالهای ۱۱۲۰ -۱۱۶۲ قمری را در بر دارد و به قبل از آن نمی‎پردازد. کمالی ننوشته است که در کجای کتاب تاریخ جهانگشا نادری و در کدام صفحه و کدام چاپ این موضوع را می توان پیدا کرد. آوردن منابع در هر نوشته ای در واقع دادن ( آدرس ) است تا خواننده بتواند با مراجعه به آن آدرس موضوع مورد بحث را آنجا پیدا کند و به مطالعه وسیعتردر باب آن مطلب در کتاب اصلی بپردازد.

 

دیگر این که زنده یاد کمالی گاهی تاریخ‎ها را هم بدون دقت و نادرست در نوشته هایش می‌آورد. ایشان در همین نوشته چنین آورده است که: « حدود سنه ۱۱۰۰ هجری قمری که دوران انقراض دولت صفویه و ابتدای حکومت افغان در ایران…». باید گفت سنه ۱۱۰۰ هجری قمری دوران انقراض صفویه و ابتدای حکومت افغان در ایران نیست. در این سال شاه سلیمان اول حاکم بر ایران است و شاه سلطان حسین هم قرار است ولیعهد باشد. شاه سلطان حسین در سال ۱۱۰۵ قمری به پادشاهی می‎رسد و ۳۰ سال هم پادشاه بوده است و سلسله صفویه در سال ۱۱۳۵ به دست افغان‎ها منقرض می شود. چگونه منشی نادرشاه که خود نویسنده کتاب ( تاریخ جهانگشای نادری ) است و همواره در کنار نادر شاه بوده و شاهد بر پادشاهی شاه سلطان حسین و سقوط او به دست افغان‎ها بوده است؛ چنین بی دقتی عجیبی را در کتابی که همزمان با رخداد ها می‎نوشته ؛ درج کرده باشد؟ در کجای کتاب تاریخ جهانگشای نادری ؛ سال ۱۱۰۰ را دوران انقراض صفویه و ابتدای حکومت افغان در ایران عنوان شده استُ؟

کمالی در نوشته دوم که تاریخ فروردین ۱۳۹۴ را دارد؛ می‌نویسد :«می‌رسیم به حکومت جهان بانوی اوزی بعد از به قتل رسیدن شوهرش میر محمد تقی اوزی در حمام در عهد سلطنت شاه سلطان حسین صفویُ؛ مدت ۱۴ سال او بر لارستان حکومت راند »

در اینجا نیز کمالی دچار اشتباه در ذکر تاریخ حادثه کشته شدن میر محمد تقی حاکم لار شده است. کمالی حاکم بودن همسر میر محمد تقی را در فقط « عهد سلطنت شاه سلطان حسین صفوی » می‌داند. می‌دانیم شاه سلطان حسین صفوی از ۱۱۰۵ تا ۱۱۳۵ قمری سلطنت کرده است. و اگر این زن چهارده سال در عهد همان پادشاه حاکم بر لارستان آن زمان بوده است؛ بنابراین شروع حاکمیت این زن حداقل چهارده سال از ۱۱۳۵ قمری که پایان پادشاهی سلطان حسین است ؛ می بایست کمتر باشد. با این فرض می توان گفت که دست‌کم این زن از سال ۱۱۲۱ قمری لغایت ۱۳۳۵ قمری حاکم لار بوده است. از این جا نتیجه می‌شود که کشته شدن میر محمد تقی در سال ۱۱۲۱ قمری اثفاق افتاده است . در صورتی که اغلب نوشته های تاریخی بر آمدن نصیر خان داماد این زن را در سال ۱۱۶۱ قمری می دانند. حال سوال اینجاست که فاصله بین ۱۱۳۵ قمری تا ۱۱۶۱ قمری( دوره حکومت افغانها و نادر شاه ) که بیست و شش سال است این زن کجا بوده است؟ چون طبق نوشته کمالی او فقط چهارده سال و آن هم فقط در عهد سلطنت سلطان حسین صفوی حاکم بر لار بوده است.بر اساس این داده‌ها ؛ می‌شود گفت اگر هم این زن حاکم لار بوده باشد؛ حاکمیت او در دوره‌ای بوده است که حتما در زمان شاه سلطان حسین صفوی نیست. و این می رساند که « تاریخ» حاکمیت این زن که در نوشته کمالی در سلطنت شاه سلطان حسین صفوی است درست نیست و اشتباه است.

 در حقیقت آنچه که در باره میر محمد تقی و زنش در نوشته های تاریخی- که ذکر خواهد شد – آمده است ؛ مربوط به دوران پس از دفع افغان‌ها است که عهد اواخر نادر شاه و آغاز زندیه است. بر طبق نوشته کتاب تاریخ لارستان از مورخ لاری؛ «میر محمد تقی در دوره نادر شاه در کار حکومت لار بوده است» . ولی سند دیگری که خواهد آمد ؛ نشان می دهد که میرمحمد تقی دوبار؛ یکی در زمان آخرین شاه صفویان و بار دیگر در زمان نادرشاه افشار در کار حکومت لار بوده و کشته شدن میر محمد تقی در زمان افشاریان اتفاق افتاده است ُ.

زنده یاد کمالی کتاب زیاد می خواند. ولی همشیه نه عینا متن کتاب‎هایی که می‎خواند؛ بلکه ( محتوی برداشت خودش از کتاب و یا به قول خودش استنباطش ) را همراه با بعضی شنیده‎ها ؛ روایت گونه در نوشته هایش می‌آوردُ.

 این نوشته کمالی با عنوان ( حاکمیت یک اوزی بر لارستان کهن ) هم همان سیاق دار . استنباط و شنیده ها و نوشته‎ها و روای‌‎ها و تخیل همه در کنار هم نوشته شده‎اند و برای هیچ‎کدام هم منبع موثقی ذکر نشده و آدرس دقیقی داده نشده استُ.

این که یک زن (و نه حتما اوزی ) مدتی در لار به نوعی به اصطلاح « حاکمیت» داشته است دریکی دو کتاب تاریخ آمده است و می‌توان به آسانی آن را دریک تحقیق آکادمیک جدید خواند که در درباره نصیر خان لاری نوشته شده است (فصلنامه علمی تخصصی تاریخ ایران اسلامی -دروه ۵ شماره ۱ خرداد ۱۳۹۶) و در آن چنین امده است:

« نصیر خان در اﺻﻞ از روﺳﺘﺎي ﮐﺎل از ﺗﻮاﺑﻊ ﻣﻨﻄﻘـﻪ ﺳﺒﻌﻪ ﺑﻮدُ. ﺳﺒﻌﻪ از ﻫﻔﺖ ﻣﻨﻄﻘﻪ اﯾﺴﯿﻦ و ﺗﺎزﯾـﺎن، ﺑﯿـﻮﻧﺞ ، ﺧﺸـﻦ آﺑﺎد، ﻃﺎرم، ﻓﺎرﻏﺎن، ﻓﯿﻦ و ﮔﻠﻪ ﮔﺎه ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽ‌ﺷﺪ. او ﺑـﻪ ﻫﻤـﺮاه ﺑـﺮادر ﺑﺰرﮔﺘﺮشﻋﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺎﻟﯽ ﺧﺎن ﻣﺸـﻬﻮر ﺷـﺪ ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﻣﯿﺮﺷـﮑﺎر در آن ﻣﻨﻄﻘـﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﯽ‌ﮐﺮدند و ﺑﻪ ﻣﯿﺮﺷﮑﺎر ﻧﺼﯿﺮي و ﻣﯿﺮﺷـﮑﺎرﺣﺎﺟﯽ ﻣﻌـﺮوف ﺑﻮدند. آن دو ﻋـﺪه‌ای ﮔـﺮد ﺧﻮد ﺟﻤﻊ ﮐﺮده و ﺑﺮ اﺛﺮ ﺟﻼدت و ﻣﺮداﻧﮕﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﻠﻌﻪ ﻣﺸﮑﻮي ﺳـﺒﻌﻪ را ﺗﺼـﺮف ﮐﻨﻨـﺪ و ﺑﺮ آن ﻧﺎﺣﯿﻪ ﻣﺴﻠﻂ ﮔﺮدﻧﺪ و از ﻣﯿﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ ﻻري، ﺣـﺎﮐﻢ ﻻرُ، ﺣﮑﻮﻣـﺖ آنﻧﺎﺣﯿﻪ را ﺑﺪﺳﺖ آوردﻧﺪ.

ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﻧﺎدر ﺷﻮرش و ﻧﺎاﻣﻨﯽ ﺳﺮاﺳﺮ ﻓﺎرس را ﻓﺮا ﮔﺮﻓـﺖ. در ﻻر ﻣﺨﺎﻟﻔـﺎن ﻣﯿـﺮ ﻣﺤﻤـﺪ ﺗﻘﯽ ﻻري ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻣﯿﺮزااﺑﻮﻃﺎﻟﺐ، ﮐﻼﻧﺘﺮ ﻻر، ﺷﻮرﺷﯽ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑـﺮ ﺿـﺪ او راه اﻧﺪاﺧﺘﻨـﺪ ﮐـﻪ درﻃﯽ اﯾﻦ ﺷﻮرش ﺣﺎﮐﻢ ﻻر ﺑﻪ ﻗﺘﻞ رﺳﯿﺪ.

 ﻣﯿﺮزااﺑﻮﻃﺎﻟﺐ از اﻋﯿﺎن ﻓـﺎرس ﺑﻮد ﮐﻪ در ﻫﻨﮕﺎم ﺣﻤﻠﻪ اﻓﻐﺎﻧ‌ﻬﺎ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺑﺨﺸﯽ از ﻧﯿﺮوﻫﺎي ﻣـﺪاﻓﻊ ﺷـﻬﺮ را ﺑﺮﻋﻬـﺪه داﺷـﺖ و در ﻫﻨﮕﺎم ﻗﺮارداد ﻣﺘﺎرﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺧﺪادادﺧﺎن اﻓﻐﺎن ﺣﻀﻮر داﺷﺖ او ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑـﻪ ﮐﻼﻧﺘﺮي ﻻر رﺳﯿﺪ و در دوره ﻋﺎدﻟﺸﺎه از ﺳﻮي او ﻣﺄﻣﻮر ﮔﺮدﯾﺪ ﺑـﺮاي ﺗﺼـﺮف ﻧﺎوﮔـﺎن ﺷـﺎﻫﯽ و ﺑﺎزداﺷﺖ ﻣﻼﻋﻠﯽ ﺷﺎه ﺑﻪ ﺑﻨﺪر ﻋﺒﺎس ﺑـﺮود ﮐـﻪ در اﯾـﻦ ﻣﺄﻣﻮرﯾـﺖ ﭼﻨـﺪان ﮐﺎﻣﯿـﺎب ﻧﺒـﻮد. ﺷﻮرش ﻻر زﻣﺎﻧﯽ رخ داد ﮐﻪ او از ﺑﻨﺪر ﻋﺒﺎس ﺑﺮﮔﺸﺖ. اﯾـﻦ ﺷـﻮرش را ﺑﺎﯾـﺪ در راﺳـﺘﺎي رﻗﺎﺑﺖ ﺑﯿﻦ اﻋﯿﺎن ﻓﺎرس ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار داد. دراﯾﻦ زﻣﺎن در ﻓﺎرس دو ﮐﺎﻧﻮن ﻋﻤـﺪه و ﻣﺨـﺎﻟﻒ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ در ﺣﺎل ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮي ﺑﻮد: ﺷﯿﺮاز ﺑﻪ رﻫﺒﺮي ﺻﺎﺣﺐ اﺧﺘﯿـﺎر و ﺻـﺎﻟﺢ ﺧـﺎن ﺑﺒـﺎت ﻫـﻮادارﻋﺎدﻟﺸﺎه و ﺑﻌﺪ ﺷﺎﻫﺮخ و ﻻر ﻫﻮاﺧﻮاه اﺑﺮاﻫﯿﻢ ﺷﺎه. در ﻃﯽ اﯾﻦ ﺷﻮرش ﺣﺎﮐﻢ ﻻر ﺑـﻪ ﻗﺘـﻞ رﺳـﯿﺪ و ﻣﯿﺮزا اﺑﻮﻃﺎﻟﺐ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﻋﺎدﻟ‌‌ﺸﺎه ﻣﺄﻣﻮر ﺑﻨﺪر ﮔﺮدﯾﺪه ﺑﻮد ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻻر را ﺑﺪﺳـﺖ ﮔﺮﻓـﺖ. اﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻗﻮت ﻗﻠﺐ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎن اﺑﺮاﻫﯿﻢ ﺷـﺎه ﺷـﺪ. از ﻫﻤـﯿﻦ رو اﺳـﺖ ﻫﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـﻪ ﻣﻮﺿـﻮع ﻣﻘﺎوﻣﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎده اﺑﺮاﻫﯿﻢ ﺷﺎه ﻣﻄﺮح ﮔﺮدﯾﺪ، ﺻﺎﺣﺐ اﺧﺘﯿﺎر ﻣﺎﻣﻮر ﺷﺪ ﺑﻪ ﻻرﺳﺘﺎن ﺑﺮود و در آن ﺟﺎ ﻧﯿﺮوﻫﺎﯾﯽ ﮔﺮدآورد. اﻣﺎ ﻗﺘﻞ ﻣﯿﺮزااﺑﻮﻃﺎﻟﺐ ﺗﻤﺎم ﻧﻘﺸـﻪ ﻫـﺎ ي آﻧـﺎن را ﺑـﺮﻫﻢ زد .

ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﯿﺮﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ از ﻧﺼﯿﺮﺧﺎن و ﺑﺮادرش ﮐﻤﮏ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ. ﻫﻤﺴـﺮ ﺣـﺎﮐﻢ ﺳﺎﺑﻖ لار؛ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻻر را ﺑﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺎﻟﯽ ﺧﺎن واﮔﺬار ﮐﺮد و دﺧﺘﺮش را ﺑﻪ ﻋﻘـﺪ ﻧﺼـﯿﺮﺧﺎن درآورد.»

این که میر محمد تقی مزبور آیا اوزی بوده است یا نه؟ تا آن‌جا که من اطلاع دارم؛ در هیچ کدام از نوشته های تاریخی قدیمی از جمله در تاریخ دلگشای اوز درباره او چیزی نوشته نشده است. تنها در کتاب ( تاریخ لارستان ) از علاء الدین مورخ لاری که کتابش را در سال ۱۳۱۲ شمسی ( ۹۰سال قبل ) نوشته است ؛ یک بار آمده که میر محمد تقی اوزی بوده است و یک بار هم او را به صورت میر محمد تقی لاری و بار سوم فقط میر محمد تقی نوشته استُ. این کتاب در سال ۱۳۷۱ شمسی با تصحیح و تحشیه دکتر محمد باقر وثوقی در شیراز به چاپ رسیده است. لازم به تذکر سه کتاب مهم تاریخ محلی که مربوط حوزه لارستان تاریخی است؛ یعنی کتاب‌های تاریخ دلگشای اوز و تاریخ لارستان و تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک هر سه ؛ کمتر از صد سال پیش و در قرن چهاردم خورشیدی نوشته و چاپ شده اند .

زنده یاد کمالی نوشته است که: « بنابه روایت تاریخی میرمحمد تقی اوزی حاکم لارستان روزی که در حمام خود ساخته اش استحمام می‌کرد به دست دشمنانش در حمام به قتل رسید. پس از فوت میر محمدتقی همسرش بانو جهان بانو حکومت لارستان به دست گرفت.» باید پرسید که این ( روایت تاریخی) چیست وکجاست؟ و کمالی به چه کتابهایی ارجاع می دهد؟ .

توجه کنید به دنباله نوشته کمالی:

«درباره حکمرانی جهان بانو در لارستان -آن هم به مدت ۱۴ سال – جهان بانو که زنی فهمیده و کاردان بود، دو برادر از اهالی کل و پس بند به نام علی و نصیر از نوکران صدیق و وفادار شوهرش بود و تا آن زمان محافظ قلعه مشتکویه داراب بودند برای محافظت به لار می طلبد دختر خویش به عقد و ازدواج علی در می آورد و برای آنان از حاکم فارس لقب خانی می‌گیرد و علی خان را نیز کلانتر لار می‌کنند. و از علی خان تعهد می گیرد که به تلافی خون میرمحمد تقی از دشمنانش که از مردم قریه پدژ بوده اند انتقام بگیرند و از آن تاریخ این دو برادر که به علی خان و نصیرخان لاری شهرت یافته حکومت لارستان به دست گرفتند و به قول و تعهد خویش عمل کردند و در یک روز ۷۲ نفر از قریه پدژ که بین خور و براک بود. به تلافی کشته شدن میرمحمد تقی به قتل رسانیدند و قریه مذکور به کلی ویران نمودند. با توجه به نوشته مرحوم مورخ لاری در کتاب تاریخ لارستان چنین استنباط می شود که میر محمدتقی حاکم وقت لارستان در تحت فشار دولت قرار گرفته و شهید می شود. مشایخ قریه پدژ که سنی مذهب و متعصب بوده اند با او به مخالفت برخاسته و او را در حمام کشته اند. اولاد میرمحمد تقی که تغییر مذهب نداده اند نزدیک به ۱۰۰ سال حکومت اوز در دست آنان بود. (۵) »

ابتدا باید دانست آن شماره (۵) که در آخر این بند نوشته او هست به منابع و کتابهایی ارجاع ندارد. کمالی در پایین نوشته اش این چنین آورده است :« ۵- امرا گذشته از کلانتری اوز و مهارت در ساخت تفنگ ؛ بعضی از آنان نایب‌الحکومت لار نیز عهده دار بودند مانند میر محمد رضی و میر هاشم.» همانطور که مشهود است این‌جا هیچ اشاره به هیچ کتاب و منبعی نشده است. یعنی این حاشیه در واقع قطعه ای از متن است که می توانست در خود متن بیاید. حتی در همین نوشته هم کمالی در واقع برداشت ذهنی خودش را از کتاب‌هایی که مطالعه کرده است ؛ قلمی کرده است.

من مطمئن هستم که اگر این قضیه همانطوری که زنده یاد کمالی نوشته است؛ واقعیت داشت و زنی اوزی چهارده سال حاکم برلار بوده است؛ حتما مولف جستجوگر تاریخ دلگشا اوز آن را در کتابش ذکر می‌کرد. ملا محمد هادی کرامتی که درباره ملا محمد کبیر کلانتر اوز این همه قلم‌فرسایی کرده و چندین صفحه کتابش را به او اختصاص داده است تا سنگ بنای کتابش را بر پایه محکمی بنا نهند؛ نمی توانست چشم بر حاکمیت « میر تقی اوزی و زنش در لار » بربندد و دم نزند. توجه کنیم که میر محمد تقی ( اوزی ) کسی است که همزمان با دوره ملا محمد کبیر زیسته و در کار حکومتی لار بوده است. کتاب کرامتی درباره تاریخ اوز بعد از مرگ ملامحمد کبیر ( مرگ ملا محمد بین ۱۱۴۵ تا ۱۱۵۰ هجری قمری ) تا سال ۱۲۰۰ قمری؛ چیزی به دست نمی‌دهد. بلکه این کتاب حتی اوز را به مدت دوازده سال خالی از سکنه وجایگاه حیوانات وحشی می داند.

در صفحه ۸۹ چاپ دوم کتاب تاریخ دلگشای اوز آمده است:

« چنین روایت است که اوز تقریبا دوازده سال در ویرانی مانده و ذی نفسی وجود نداشت و مسکن سباع و جانوران و لانه وحوش و حکم بیشه موحشه پیداکرده بود ……»

وایضا هیچ اشاره ای هم به کلانتری یک خانواده اوزی در لار یعنی میر محمد تقی اوزی و جهان بانو زنش و دامادی نصیر خان با دختر میر اوزی نشده است. و سپس ناگهان در صفحه بعد مولف تاریخ دلگشا از روی همه سالهای بین ۱۱۵۰ تا ۱۲۰۰ پریده و روایت کلانتری میرها و کارخانه‌های تفنگ‌سازی در اوز را از سال ۱۲۰۰ به بعد را شروع می کند. بی‌گمان اگر ملا محمد هادی کرامتی از میر محمد تقی و حکایتی که زنده یاد عبدالله کمالی درباره او و زنش نوشته است ؛ کمترین خبر و اطلاعی داشت و یا از سندی در این باره آگاه بود حتما به آن می پرداخت تا این « خلاء» ۵۰ ساله را پرکند.

همین جا لازم است ذکر کنم که مراتب اداری در عهد صفویه و نادر و بعد از آن به این صورت بود که « حاکم و یا والی » هر ولایت بزرگ – عهد نادر ایران به چهار ولایت بزرگ تقسیم شده بود – از طرف پادشاه تعیین در رتبه پایین‌تر برای هر شهر مهم نیز با صلاحدید؛ یک نفر به عنوان حاکم شهر و منطقه از طرف حاکم فارس معین می گشت. این حاکم نیز به نوبه خود نائبی داشت . ضمنا در شهری مثل شیراز یا لار کلانتر هم بود که جای شهردار بود. در هر محله نیز کدخدایان بودند که شهردار هر منطقه شهری به حساب می‌آمدند. و در آبادی های کوچکترنیز کلانتر و کدخدا و دهباشی ها بودندُ.

 اینک جهت اطلاع آنچه که در کتاب « تاریخ لارستان ؛ نوشته علاء الدین مورخ لاری » درباره میر محمد تقی مذبور آمده است؛ عیناً آورده می‌شود . مورخ لاری سه جا در کتابش از میر محمد تقی در صفحات ۱۴۳ و۱۵۱- ۱۵۲ و ۱۵۷ نام برده استُ.

در صفحه ۱۴۳ نوشته است: « در سلطنت شاه سلطان حسین صفوی ؛ علیمردان خان بختیاری که یکی از خوانین بختیاری بوده والی لارستان شده ؛ و از اصفهان به لار آمده است. و در غایله افغان‌ها که اصفهان را محاصره کرده ومی‌جنگیدند؛ والی نامبرده لار با پانصد نفر تفنگچی لاری ؛ در قشون شاه سلطان حسینی بوده است. در آن دوره نائب الایاله لار ( میرمحمد تقی اوزی ) بوده که سال‌ها پیش از اوز به لار آمده و شعیه شده ساکن بود .» یعنی در غیاب حاکم اصلی که علیمردان خان بختیاری بود؛ نائب او میر محمد تقی اوزی منطقه لارستان را اداره می کرد و این در سالهای ۱۱۳۴-۱۱۳۵ قمری است.

دکتر محمد باقر وثوقی در حاشیه بر این مطلب در صفحه ۱۴۷ چنین نوشته استُ:

« از او ( میر محمد تقی اوزی) نامی در کتب تاریخی دیده نشد. اما برکه قنبر بیگی که از بزرگترین آب انبار های لارستان است به دستور او ساخته شده و کتیبه آن با خط نستعلیق بسیار زیبایی و شعر ( خضر لاری) نقش بسته است .» وثوقی شعر کتیبه را که نام «میرمحمد تقی» در آن هست همان جا در کتاب درج کرده است.

 مورخ لاری در صفحه ۱۵۱-۱۵۲ کتابش درباره میر محمد تقی چنین می نویسد :« …. میر محمد تقی لاری که در زمان شاه سلطان حسین نائب الایاله لارستان بوده ؛ در زمان نادر شاه افشار از جناب حاکم فارس ( نیز) حکومت داشته ( است). ولی مشایخ پِدِز و قریه براک ( که ) در نیم فرسخی جنوب شرقی لار واقع بوده و اکنون خراب است و آبادی ندارد؛ با میر محمد تقی حاکم لار عداوت و دشمنی پیدا کرده و او را در حمام میری کشته اند. یعنی در وقتی که حاکم لار در حمام بوده ؛ مشایخ قریه پدز که آن را پای دز هم نامند در آن حمام که اکنون در جنب میدان لار واقع است؛ ریخته اند و او را به قتل رسانیده ……حاکم نامبرده زن و دختری داشته و زن او مدت چهارده سال زمام حکومت لاردر دست گرفته و امور مردم لار را رتق و فتق می نموده است ……در هر صورت گویند وقتی که زن میر محمد تقی حاکم فوق الذکر لار زمام حکومت لار در دست گرفته بود؛ دو نفر برادر که از مردم قریه کل و پسبند لار که از توابع اشکنان است؛ از طرف شوهر مقتولش و نیز از جانب خودش؛ مستحفظ قلعه مشتکویه سبعه جات لارستان بوده اند. چون آن دو برادر شجاع و دلیر و کاری؛ یکی نامش علی و دیگری موسوم به نصیر بوده ؛ آنها را برای حفاظت از خودش به لار خواسته و بعد که دخترش به حد رشد رسیده به یکی از دو برادر داده و با او قرار داده است که تلافی خون شوهرش هم از مشایخ قریه و قلعه پدز بگیرد .و به شیراز نوشته تا رقم حکومت لار به نام او بفرستد و او را لقب خانی بدهند .آنها در آن دوره موسوم به خان لاری شده اند ……»

 و نهایتا مورخ لاری در صفحه ۱۵۷ کتاب نوشته است: « بالاخره در دورۀ نادرشاه حکومت لارستان با میر محمد تقی سابق الذکر شده و او حاکم مهربان خوبی بوده ولی مشایخ قریه پدز وقلعه آن با حاکم لار عداوت و دشمنی ورزیده ؛ هنگامی که او در حمام میری سابق الذکر بوده ؛ آنجا ریخته او را به قتل رسانیدند. ولی میر موصوف زنی کاری و کاردان داشته و او زمام حکومت لار به دست گرفته و مدت چهارده سال آن زن حاکم لار بوده ….. در هر صورت زن مزبور که بعد از شوهرش خود حاکم لار بوده ؛ مستخدمین و نوکران زرنگ و دلیر و شجاعی داشته است. و از آ جمله «علی و نصیر» نامی که از مردم قریه کل و پسبند ناحیه اشکنان لار بوده اند و آن‌ها از جانب او مستحفظ قلعه مشتکویه بودند؛ ایشان را به لار دعوت نموده و دختر خود را به علی داد و با او عهد و پیمانی بسته که تلافی خون شوهرش را از مشایخ قریه پدز بگیرد …..»

و دکتر وثوقی در حاشیه بر این مطلب در صفحه ۱۷۵ ؛ متن نوشته شده در کتاب« تاریخ گیتی گشا» از منشی دوره زندیه به نام میرزا محمد صادق نامی را به این شرح درحاشیه اضافه کرده است: « بعد از استیلای افغان و شوریدگی ممالک ایران؛ دو نفر برادر یکی نصیر خان و دیگری حاجی خان (علی خان ) که اوائل حال آنها را میر شکار نصیری و میر شکار حاجی می گفتند از قریه کل که در اصل کال است از ناحیه بیخه فال لارستان بر خاسته ؛ پای جلادت در میدان مردانگی گذاشتند و جمعی را با خود یار کرده قلعه مشتکوی سبعه که کوهی خدا آفرین است بنای تاخت و تاز را گذاشتند و بر نواحی سبعه مسلط گشتند .(آنها ) پس از سال‌ها از جانب پادشاه قهار نادر شاه افشار به لقب جلیل خانی و حکومت محل سبعه سرافراز شدند. در این بین اهل شهر لار حاکم خود را کشتند .ورثه مقتول پناه به نصیر خان آوردند و او را به حکومت لارستان دعوت نمودند و نصیر خان به لارستان رفته و تمکن یافت و دختر حاکم مقتول را به عقد ازدواج خود در آورد و حکومت لارستان را ضمیمه محل سبعه نمود ….»

این چند بند کل مطالبی بود که در کتاب« تاریخ لارستان» راجع به میر محمد تقی ( اوزی) آمده بود. این که در کتاب تاریخ لارستان؛ میر محمد تقی یک بار اوزی و یک بار هم لاری نامیده شده است؛ باید توجه داشت که نزد قدما چنین بوده است که مردمان اطراف هر شهر را حتی اگر از خود آن شهر نباشند؛ به نام ان شهر بشناسند . نمونه ان صحبت لاری است که در اصل از منطقه بیرم بود و یا روز بهان خنجی که او را روز بهان اصفهانی هم نامیده اند .و اینجا هم مسامحتا اورا لاری نامیده اند.

از طرف دیگربا جستجو اینترنتی در مورد برکه های لارستان ؛ معلوم می شود که همین چند سال قبل با سعی و اهتمام اقای صمد کامجو و دیگران؛ در شهرستان لارستان بیشتر از دو هزار برکه شناسایی و ثبت شده است. در این تحقیق یکی از برکه های مهم و قدیمی که هنوز هم در لار باقی ماند است برکه قنبر بیگی و یا « برکه میر محمد تقی» است. قنبرعلي بيگ، عوض علي بيگ و محمدعلي بيگ ذوالقدر، هر سه برادر در زمان شاه عباس صفوي و پس از شاه عباس، به ترتيب والي لارستان شدند و هر يك در ساخت و تعمير و بازسازي آثاری مانند بازار و مسجد و آب‌انبار و بقعهء امامزاده‌ دستي داشته‌اند.

 دکتر وثوقی در مورد این برکه در حاشیه کتاب تاریخ لارستان اشاره ای به کتیبه سردر این برکه داشت که ذکر شد . اما آنچه که آقای کامجو گزارش کرده است حکایت از وجود سه کتیبه بر سردر این برکه دارد.کتیبه اول همان است که دکتر وثوقی گزارش کرده بود که متاسفانه آخرین بیت شعر افتادگی داشت و نمی توان ازاین کتیبه تاریخ ساخت برکه را دریافت.

کتبیه دوم: دراین کتیبه ؛ اشعار افتادگی ندارد و مصرع تاریخ آن خواناست.

 جمله بنای جهان؛ هست به نام خدا

آن که به یک امر؛ کرد دو عالم بنا

بود کلید جهان؛ در کف سلطان حسین

 شاه سلیمان سریر؛ خسرو یوسف لقا.

کز مدد فیض حق ؛ساخت چنین برکه ای

 میر محمد تقی؛ معدن جود و سخا

 برکه نگویم که هستغ بحر لبالب ز فیض

 مایه ی عمر ابد ؛معنی لطف و صفا

 دل پی تاریخ بود، هاتفی از غیب گفت

 برکه عین حیات ؛صاف و زلال و بقا ( ۱۱۱۸ ق)

کتبیه سوم: در مورد تعمیر این برکه در سال ۱۲۷۵ قمری است که توسط حاج عبدالله انجام شده است و سال تعمیر به وضوح در بین آخر نوشته شده است.

در رابطه به ساخت اولیه این برکه با توجه به نام « قنبر بیگی» که برآن اطلاق می شود؛ به نظر می رسد این گونه برداشت شده است که چون این برکه در محله قنبر بیگی لار واقع شده است؛ پس برکه توسط حاکم وقت لار به نام قنبرعلی بیگ در عهد شاه عباس صفوی ساخته شده است. ولی با توجه به کتیبه های سر در که موجود است ؛ می توان گفت؛ آن‎چنان که از محتوی کتیبه دوم بر می آید میر محمد تقی این برکه رادر سال ۱۱۱۸ قمری ساخته است. زیرا در کتیبه اول آمده است که : «به عهد شهنشاه سلطان حسین/ که باشد ز عدلش جهان را ثبات. محمد تقی میر عالی نسب/ مقدس سرشت و معالی صفات. بنا کرد این برکه با صفا» و در کتیبه دوم هم آمده است که « کز مدد فیض حق ساخت چنین برکه ای/ میر محمد تقی معدن جود و سخا »وهمچنین در اولین بیت کتیبه سوم هم آمده است: «این برکه ز اول بنا میرش کرد» و دکتر وثوقی نیر در حاشیه ای که در کتاب تاریخ لاستان نوشته است برساخت برکه را به میر محمد تقی نسبت می دهد.

 با توجه به این که در کتیبه چهار سوق قیصریه بازار لار به صورت واضح نام قنبر علی بیگ آمده است و ما در کتیبه های سر در این برکه نام قنبر علی بیگ را مشاهده نمی کنیم و ضمنا این که در هر سه کتیبه از « میر محمد تقی » به عنوان سازنده برکه یاد می شود. و با توجه به سایر کتیبه های سردر بقعه ها و برکه ها که اگر تعمیر شده باشد در آن اشاره به کهنه و مندرس شدن بنای قبلی و نام سازنده آن می شود که کتیبه سوم این برکه همین روال را دارد و نمونه بارز دیگر کتیبه سردر بقعه « پیر اولیا » اوز است که در آن به کهنه شدن و تجدید بنای آن اشاره شده است. آیا امکان ندارد نامی که بین الناس برای این برکه معروف شده است ؛ یعنی ( برکه قنبر بیگی ) ؛ شاید به علت وجود برکه در محله قنبر بیگی لار بر آن اطلاق شده باشد و سازنده اصلی نه قنبر بیگی ذوالقدر؛ بلکه همان میر محمد تقی اوزی باشد ؟ مطمئناٌ فرهیختگان لارستان بهتر می توانند به این سوال پاسخ دهند.

به هر روی آنچه از این کتیبه ها به دست می آید این است که میر محمد تقی در سال ۱۱۱۸ هجری قمری این برکه را ساخته و یا تعمیر کرده است. و چون این سال ؛ میانۀ پادشاهی سلطان حسین صفوی است بنابراین به احتمال قوی میر محمد تقی در کل دوره آخرین پادشاه صفوی در دستگاه حکومتی لارستان عهده دار نقش بزرگی بوده است ؛ که مورخ لارستانی میر محمد تقی را «نائب »حکوت لار دانسته است.

 و اما ازشخص میر محمد تقی که نائب الایاله لار در عهد آخرین شاه صفویه بود؛ در عهد حکومت افغانها و حضور آنها در لار خبری در کتابها و اخباراروپائیان در دست نیست. شاید به این علت که در آن شش هفت سالی که افغانها در ایران بودند و خصوصا زمانی که آنها از دست نادر شاه به سمت لار فرار کردندُ؛ آن قدر اسامی سرداران و لشکریان و بزرگان جنگ و معرکه در میان اسناد به جا مانده هست که مجالی برای کلانتر شهر و سایر عوامل حکومتی رده های میانی اداری باقی نمی مانده است . شاید هم او و خانوداه اش در این ایام در لار نبوده اند واز بیم معرکه ها کنار کشیده بودند.

در تاریخ جهانگشای نادری و ذیل حوادث سال ۱۱۴۴ قمری از یک کلانتر لار به نام « میرزا باقر » نام برده می شود.انجا آمده است که: « میرزا باقر کلانتر لار نیز جمعی از اعراب قلعه عوض( اوز ) را که مسکن شیخ احمد مدنی بود جمع (کرده) و بر سر ولی خان بیگدلی حاکم لار ریخته و او را مقتول ( ساخته ) و اموال او را غارت کرده به گرمسیرات نزد شیخ احمد مدنی گریخته است » ص ۲۰۱ . مشاهده می‌شود این زمان هم نامی از میر تقی برده نشده است.

اما پس از غلبه نادر و شکست افغانها می توان حدس زد که دوره نادری مجالی برای بازگشت میر محمد تقی بوده باشد. البته دوره حکومت کوتاه نادر شاه هیچ گاه زمانه آرامش نبود ؛ به طوری که شهر لار در این مدت حاکمان و سرداران متعددی به خود دید که اغلب آنها از ترک نژادن ایل افشار و شاهسون بودندُ. ولی این والیان که از طرف حکومت نادری به لار می آمدند اغلب کارگزاران محلی را به خدمت می گرفتند که همان کلانتران و نواب حاکمان بودند. دلیل این امر نا آشنایی حاکمان ترک نژاد با اوضاع شهری بود که به آن ماموریت یافته بودند . بنابراین حاکمان به این کدخدایان و کلانتران محلی که اوضاع شهر را می شناختند و مدتها در محل خود کارگزارانِ والیان بودند ؛ احتیاج داشتند . « محمد سعید خان بستکی » یکی از آنان است . پس از کشته شدن محمد سعید بستکی در سال ۱۱۵۲هجری؛ حاکم لار شخصی بود به نام « محمد علی بیگ گرجی » ؛ و شاید این زمانی بوده است که میر محمد تقی توانسته بود که بار دیگر به جای محمد سعید بستکی؛ منصبی در نظام حکومتی لار بیابد و به زودی به مقام کلانتری شهر لار و نائب الایاله لار برسدُ . به نظر می رسد میر محمد تقی تا زمان کشته شدن نادر شاه در مسند حکومتی بوده باشد تا این که خودش در عهد عادلشاه افشار در حمام توسط مشایخ پدز کشته می شود .

لازم به یاد آوری است که سایت گریشنا و درمجموعه « ذره بین تاریخ » شماره بیست ؛ کلانتری که مقتول شد را « میرزا ابوطالب » دانسته و اشاره ای هم به میر محمد تقی اوزی نشده است: « با کشته شدن «میرزاابوطالب کلانتر» لار در سال ۱۱۶۱ ھ.ق. به دست مردم شهر، خانواده‌ی کلانتر به «نصیرخان» پناه برده، او را به حکومت لار دعوت نمودند. «نصیرخان» چون به شهر لار دست یافت، دختر حاکم کشته شده را به ازدواج خود در آورد. در نتیجه حکومت لار را «ضمیمه‌ی محال سبعه نمود». برادر بزرگتر «حاجی‌خان کالی» در اندیشه‌ی فرمانروایی بر فارس، بلکه جهانگیری شد. پس به سوی شیراز سپاه کشید. چون به نزدیک مرکز فارس رسید. پندارش نقش بر آب شده، درگذشت. پس «رئیس‌نصیرا (نصیرخان کالی)» به اطاعت در آمده، «به حکومت لار» بسنده کرده، به شهر لار بازگشت.» والله اعلم

حال با توجه به نوشته های مختلف و نظریات متفاوت و آنچه که آمد یقینا می توان گفت شخصی به نام میر محمد تقی در سال ۱۱۱۸ قمری در محله قنبر بیگی لار برکه ای ساخته و یا تعمیر کرده است. هر چند بنا به نوشته دکتر وثوقی از این شخص در اسناد تاریخی اسمی برده نشده است ؛ ولی نوشته های علاء الدین مورخ لاری در کتاب تاریخ لارستان را نمی توان نادیده گرفت . و این تنها جایی است که درباره این شخص و اوزی بودن او مطالبی نگاشته شده است. بنابراین با توجه به آنچه که آمد می توان با احتیاط میر محمد تقی را از اهالی شهر و یا منطقه اوز دانست که در نیمه اول قرن دوازدهم هجری -۳۰۰ سال پیش – توانسته بود در لار به مقام کلانتری و نائب الایاله برسد . مگر این که در آینده سند و مدرکی خلاف این فرضیه به دست آید.

با این فرض تاریخ شهر و منطقه اوز برای بار دیگر دارای سند و مدرکی می شود که حاکی از پویایی اوز در آن دوران است . درکتاب تاریخ دلگشا که با حکم رانی ملا شمس الدین کرمات ( ملا حاجی ) آغاز و با کلانتری پسرش ملامحمد کبیر ادامه می یابد و شرح مبسوط آن در کتاب آمده است ؛ اساس کار بر « شنیده ها و مسموعات » گذاشته شده است. اما اینجا گفتگو از یک« اوزی» است در سال ۱۱۱۸ هجری که در شهر لار نائب حاکم بوده و برکه ای ساخته است که هنوز پابر جاست. و این در پژوهش تاریخ اوز سند ی جدید است.

 و اما راجع به همسر میر محمد تقی یعنی جهان بانو چه می توان گفت ؟

 قبل از هر چیز باید به حاشیه نویسی دکتر محمد باقر وثوقی بر کتاب تاریخ لارستان اشاره کرد که در صفحه ۱۷۵ چنین نوشته است :« بنا به روایت شیخ علی ستاری ادبی در نسخه خطی (درّه التواریخ ) ؛ نام این زن جهان بانو بوده است .» این بدان معناست که علاوه بر کتاب تاریخ لارستان در یک نسخه خطی هم از این زن نام برده شده است.

به هر روی اگر فرضیه این که میر محمد تقی اوزی بوده است را بپذیریم و کشته شدن او را در سال ۱۱۶۰ و یا ۱۱۶۱ قمری در نظر بگیریم و باز توجه کنیم به که این زن و شوهر؛ دختری به حد رشد رسیده داشته اند که یا همان سال و یا بعد از چندی به عقد و نکاح نصیر خان کالی در آمده باشد؛ و از طرف دیگر در نظر داشته باشیم که میر محمد تقی در سال ۱۱۱۸ قمری برکه‌ای ساخته است و توجه کنیم که او کسی است که نائب الایاله و کلانتر لار است و لابد آن زمان که برکه را ساخت نه جوان بیست و اندی ساله ؛ بلکه احتمالا در میانه عمرش بوده است ؛ بنابراین ما در سال کشته شدن میر محمد تقی با مرد مسنی سر و کار داریم که احتمالا در دهه شصت عمرش و حتی بیشتر از آن بوده است. مردی که در سال ۱۱۱۸ قمری مثلا سی و چند ساله است با توجه به رسو م سنت های

آن زمان حتما ازدواج کرده و احتمالا دارای فرزند هم بوده است ؛ این مرد هنگامی که کشته شد دختری دم بخت داشته است. پس لابد این دختر نه از همسر اول میر محمد تقی بلکه از همسران بعدی او بوده است. چرا که همسر اول او احتمالا شصت و اندی سال عمر داشته و دیگر نمی توانسته باردار شود و دختری داشته باشد که نوجوان باشد. از این مقدمه می توان نتیجه گرفت که اگر هم میر محمد تقی که از اوز به لار رفته و ساکن شده است و همسرش هم از اوز به همراه خود به لار برده باشد ؛ این زن اوزی او نمی تواند مادر آن دختر نوجوان باشد. مگر این که همسر بعدی میر محمد تقی هم اوزی بوده باشد که بعید به نظر می رسد که چنین بوده است. چرا که تغییر مذهب میر محمد تقی در آن زمان مانع عمده ای به حساب می آمده است تا او بتواند دوباره از اوز همسر اختیار کند . ضمنا چنانچه در مورد مصباح الدیوان اوزی میدانیم ؛ معمولا اینگونه افراد که سری توی سرها پیدا کرده و صاحب مقام شده اند ؛ همسر های بعدی را از اعیان محل سکونت جدید اختیار می کرده اند تا روابط مستحکم تری با اعیان آنجا داشته باشند .

 با این حساب نمی توان پذیرفت آن زنی ودختری که به عنوان « ورثه مقتول پناه به نصیر خان آوردند و او را به حکومت لارستان دعوت نمودند و نصیر خان به لارستان رفته و تمکن یافت و دختر حاکم مقتول را به عقد ازدواج خود در آورد و حکومت لارستان را ضمیمه محل سبعه نمود» را یک زن و دختر اوزی به حساب آورد.

 درباره به اصطلاح « حکومت » چهارده ساله این زن هم اخبارو سندی دال بر حاکمیت او به دست نیامده است . شاید این زن که همسر کلانترلار بوده است و بعد از کشته شدن همسرش؛ از برادران کالی طلب یاری کرده است و دخترش را به عقد نصیر خان در آورد؛ همچنان به عنوان زنی قدرتمند در مقر حکومتی سابق ( یعنی در خانه خودش ) بر کالی خان برادر بزرگتر و نصیر خان برادر کوچکترکه دامادش هم بود ؛ نفوذ داشته وتاثیر می گذاشته است . و در رتق و فتق امور شهر به همراه آنان دخالت داشته است . دخالت زنان در امور حکومت و دربارها بارها در تاریخ ایران از عهد باستان تا کنون مشاهده شده و وجود داشته است. از جمله آنها دخالت های مهد علیاء مادر ناصر الیدن شاه نمونه بارز آن است. ولی این که چهادره سال جهان بانو اوزی حاکم لار بوده است؛ سندی دال بر این امر مشاهده نشده است. توجه داشته باشیم که آن زمان یک زن بتواند با توجه رسوم و سنت ها ی زمانه و در آن دوره پر آشوب و بلبشو بعد از کشته شدن نادر شاه و بر آمدن کریم خان زند در کنار مرد تشنه قدرت و جنگجویی مثل نصیر خان که همه عمرش در جنگ ها و کشمکش به سر شد ؛ « حاکم» بوده باشد ؛ اصولا دور از ذهن است و امکان آن در حد صفر است . بنابراین به نظر می رسد که نمی توان با داده های موجود از ( حاکمیت یک اوزی بر لارستان کهن ) گفتگو کرد. مگر این که اسناد جدیدی در این باره به دست آید.

 ولی این وسط به هر صورتی که بنگریم وآن زن از هر کجا که بوده است ؛ دخترش فرزند میر محمد تقی اوز بوده است که همسر نصیر خان شده و چند فرزند به دنیا آورده است .فرزندانی بعدا حاکم بر لار شدند. و بنابران کل خاندان نصیر خانی که به مدت تقریبا یک صد سال بر لارستان حاکم بوده اند از طرف مادری نسب شان به یک اوزی می رسد. و این نیز به نوبه خود مطلب جدید درباره تاریخ اوز به شمار می آید.

 برگردیم به نوشته زنده یاد کمالی و آخرین بند آن که در آنجا ( عصر اوز – فروردین۱۳۹۴) نوشته است :« با توجه به نوشته مرحوم مورخ لاری در کتاب تاریخ لارستان چنین استنباط می شود که میرمحمد تقی حاکم وقت لارستان در زمان حکومت صفویه مذهب تشیع را اختیار می کند. ولی فرزندان آن مرحوم هیچکدام تغییر مذهب ندادند. و آنان نزدیک به ۱۸۰ سال حکومت اوز را در دست گرفته و با قدرت حکومت کردند.». زنده یاد کمالی طایفه امیران اوز و کسانی که از این طایفه در اوز طی دوره قاجاریان کلانتر اوز شده اند را از « فرزندان میر محمد تقی » دانسته است که نزدیک به ۱۸۰ سال حکوکت اوز را در دست گرفته اند.

 من نمی دانم دلیل و سند و مدرک این ادعا که کلیه کلانتر های طایفه میر در اوز « فرزندان » میر محمد تقی بوده اند چیست ؟ و سند های این ادعا کجاست ؟ باید پرسید اگر میر محمد تقی پسرانی داشته که بعداً کلانتر اوز شده اند ؛ چرا هنگامی که پدرشان کشته شد ؛ زن میر و دخترش التجا به نصیر خان کرده اند ؟ و چرا هیچ یک از پسران میر محمد تقی برای حمایت از خواهر خودشان پا پیش نگذاشته اند؟

ولی شواهدی که هست و از جمه آنها کتاب تاریخ دلگشاست چنین چیزی را نگفته اند. در کتاب تاریخ دلگشای اوز مرحوم ملا محمد هادی کرامتی درباره آنان چنین آورده است ( ص ۹۰) :« در دوره زندیه و اوایل قاجار از معروف ترین کسانی که زمام مهام اهالی اوز( را) به دست گرفته اند ؛ به موجب شهرت و نوشته جات قدیمیه حاجی امیر است که حد اعلای امراست .و از اولاد و احفاد اوز چند نفر به ریاست اوز قائم و ارتقاء یافته اند . اول میر عبدالصمد حاجی میر ؛ دوم میرشرف الدین بن میر عبدالصمد ( متوفی ۱۱۸۴) ؛ سوم میر حسین حاجی میر ؛ چهارم میر شفیع ابن میر حسین » . همانطور که ملاحظه می کنید ملا محمد هادی کرامتی از این که اینها فرزندان میر محمد تقی باشند اطلاعی به ما نداده است. بلکه برعکس سر سلسله طایفه میر های اوز را « حاجی میر» می داند. و این اسامی که در دنباله ذکر کرده است یا فرزندان حاجی میر هستند و یا هم نوه های او می باشند. ضمن این که کرامتی آنچه را که نوشته با توجه به « به موجب شهرت و نوشته جات قدیمیه» آورده است . همین جا اضافه کنیم هم اکنون بعضی از این نوشته ها و اسناد قدیمی باقی مانده است و احیانا در فضای مجازی منتشر هم شده است.

 علاوه براین من فتوکپی نسخه دست نویسی از میر محمد نور ریاحی که خود از طایفه میر های اوز بود ؛ دارم که در سال ۱۳۲۳ شمسی در اوز نوشته است و در آن به شرح حال افراد مشهور و فرزندان و نوه و نتیجه طایفه خویش پرداخته است و به نوعی شجره نامه آنان به حساب می آید. زنده یاد میر محمد نور ریاحی هم مثل ملا محمد هادی کرامتی ؛ حد اعلای طایفه میرهای اوز را حاجی میر می داند . او درآغاز نوشته است :« سلسلۀ امراء ( اوز ) که سابق در محل خوشاب سکونت و حکومت داشته اند و در آنجا می زیستند و به واسطه قلدری و گردن کلفتی با مامورین دولت که از مرکز برای اخذ مالیات می آمدند ؛ بین شان زد و خورد می شود. و(آنها) خوشاب را ترک گفته ؛ بعضی شان به طرف بلوچستان و بعضی به گاوبندی فرار ( می کنند ) و سه چهار نفر شان به قریه اوز آمده اند و سکونت گزیده اند. لازم است نام یکی( از آنها ) که اجداد ما هست در این یادداشت ذکر کنم و ( آن ) حاج امیر است . و مسلم است ( که او ) دو سه برادر داشته که بعدا توضیح نوه شان داده می شود. حاج امیر البته دارای اولادان متعدد بوده است ؛ ولی نام یک پسر آن بر بنده مکشوف است و آن امیر حسین است .» لازم است بدانیم که این نوشته میر محمد نو ریاحی قبل از انتشار کتاب تاریخ دلگشا( چاپ اول ۱۳۳۴ ش) دست نویس شده است.

 در اینجا باید بگویم نگارنده در نظر دارم درباره طایفه میرهای اوز که یک صد سال و بیشتر در اوز حاکم بوده و کلانتری کرده اند و اسناد و مدارک بالنسبه خوبی از ایشان در دست هست ؛اگر عمری بود در آینده درباره این طایفه مهم و کلانتر آنان مطالبی بنویسم.

حال با توجه به شرحی که تقدیم ؛چنانچه گفتم این که کمالی چگونه کلانترهای طایفه میران را جملگی از فرزندان میر محمد تقی دانسته است ؛معلوم نیست از کجا نشات گرفته است . و بنابران نمی توان بر آن صحه گذاشت.

 امید وارم با توجه به آنچه که ارائه شد؛ توانسته باشم به سوال آن دوست گرامی به این صورت پاسخ داده باشم.

 عنایت الله نامور – دی ماه ۱۴۰۲ – دوبی

………………………………

 منابع :

۱٫ تاریخ لارستان – سید علا الدین مورخ لاری – تصحیح و تحشیه محمد باقز وثوقی – انتشارات راهگشا – شیراز ۱۳۷۱

۲٫ تاریخ دلگشای اوز – ملا محمد هادی کرامتی – چاپ دوم – انتشارات نوید – شیراز – ۱۳۷۰

۳٫ فصلنامه علمی تخصصی تاریخ ایران اسلامی – دروه ۵ شماره ۱ خرداد ۱۳۹۶- صص ۱۰۳-۱۲۱

۴٫ تاریخ گیتی گشای در تاریخ زندیه – میرزا محمد صادق نامی اصفهانی – به تصحیح سعید نفیسی – انتشارات اقبال – تهران – ۱۳۶۳

۵٫ تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک – محمد اعظم خان بستکی – انتشارات کیوان – تهران – ۱۳۳۹ُ

۶٫ سایت عصر اوز و سایت پیام دانش اوز – نوشته عبدالله کمالی – « حاکمیت یک زن اوزی در لارستان کهن » – ۱۳۹۰ مهر ماه

۷٫ سایت عصراوز – نوشته عبدالله کمالی – « حکمرانی همسر و فرزندان میرمحمد تقی بر لارستان و اوز» – ۱۳۹۴ فروردین

۸٫ دانشنامه آثار تاریخی لارستان کهن – یعقوب کامجو- انتشارات پیروز – تهران – ۱۴۰۰

۹٫ تاریخ جهانگشای نادری – محمد مهدی استر آبادی – تصحیح عبدالله انوار – انتشارات انجمن ملیایران – تهران – ۱۳۴۱

۱۰٫ سایت گریشنا – غلامحسین محسنی – مجموعه « ذره بین تاریخ » شماره بیست – «چگونگی به حکومت رسیدن نصیرخان کالی» در لار – هفت برکه – آبان ۱۴۰۰

۱۱٫ کریم خان زند – دکتر عبدالحسین نوائی – زیر نظر محمد علی اسلامی ندوشن – انتشارات ابن سینا – تهران – چاپ دوم – ۱۳۴۸

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

یک سال از فعالیت شوراهای ششم شهر و روستا گذشت. میزان رضایت شما از عملکرد و فعالیت های سال اول شورای اسلامی ششم شهر اوز چقدر است؟

Loading ... Loading ...
آخرین نظرات
  • رسانه ای که نظر مخاطبان. را پخش. نمی کند وبرای نظر مردم. وافکار عمومی اهمیتی قایل نشود کم کم از یادها خواهد. رفت. وشمار مخاطبان. آن کم میشود بنابراین حیف است که رسانه خوب...
    قابل توجه مدیر محترم. سایت در مطلب: گزارش تصویری | مراسم راهپیمایی ۲۲ بهمن در اوز
  • همشهریان اوزی وبخش بیدشهر ..شهرستانهای لار.گراش. خنج. و روستاهای تابعه تنورانتخابات رابا انتخاب کاندیدای بومی واصلج گرم کنیم. انشا الله....
    شهروند بخش بیدشهر در مطلب: یعقوب صالحی دیگر داوطلب مجلس شورای اسلامی از شهرستان اوز تایید صلاحیت شد
  • تولیدی نورتون چند بار افتتاح می ود. پمد ماه پیش در نمایشگاه شیراز شرکت کرده بود...
    آرزو در مطلب: افتتاح و کلنگ زنی برنامه های های دهه فجر
  • آقای فرماندار دربیشتر شهرستانهای جدید. فارس. مانند. زرقان. خفر. بیضا و.......اداره کار. ورفاه اجتماعی. دایر. شده. است. لطفا به صورت جدی. آنرا جهت استقرار. در اوز هم. پیگی...
    تقاضا. از جناب محمدی فرماندار. اوز در مطلب: افتتاح و کلنگ زنی برنامه های های دهه فجر
  • احسنت به آقای. حلاجی همشهری. عزیز که با علاقه و انگیزه خدمت. به. زادگاه خود. اینکار. بزرگ‌. را انجام. میدهند اینشالله که بیش. ازین. ها موفق. باشید...
    کاسب ساکن. در اوز در مطلب: افتتاح بزرگترین شهربازی جنوب استان فارس
  • مردم منتظر روزی. هستند که. اداره ثبت. اسناد. املاک. که اداره ای. مهم وکلیدی. است. در اوز. تاسیس شود تا مردم اوز. ازرفتن. به. لار وگراش. راحت. شوند....
    شهروند ومطا لبه مهم مردم. اوز در مطلب: افتتاح و کلنگ زنی برنامه های های دهه فجر
  • مبارک باشد این شهربازی برای مردم اوز وحومه...
    در مطلب: افتتاح بزرگترین شهربازی جنوب استان فارس
  • ایستگاه هواشناسی از نوع. اقلیم. شناسی. با نوع. سیپنو تیک چه تفاوتی. دارد. کسانی که مطلع. هستند. مانند. آقای. اردشیر شفایی. اطلاع. رسانی. نمایند. با تشکر...
    حکایت. ایستگاه. هواشناسی. اوز در مطلب: افتتاح و کلنگ زنی برنامه های های دهه فجر
  • بسیار عالی. اینشالله که با استقبال مردم. اوز. وشهرهای مجاور. از این مجموعه بتوان. پاسخ خوبی. به خیر محترم. آقای. حلاجی که همت. کردند و حرکتی. در زادگاه خود. ایجاد. کرده ا...
    سپاس از جناب. حلاجی در مطلب: افتتاح بزرگترین شهربازی جنوب استان فارس
  • احسنت به عزم و اراده این عزیزان که به زادگاه خود عشق می‌ورزند و چنین مجموعه بزرگی را در شهر اوز بنیان نهاده‌اند...
    شهروند اوز در مطلب: افتتاح بزرگترین شهربازی جنوب استان فارس