سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰
 |  22/ آوریل/ 2021 - 9:44
  |   نظرات: بدون نظر
1,636 بازدید

حاج رمضون(پرده اول)

به قلم : امیررضارضایی

 

حاجی بالاخره آزاد شد..

 

آزاد شدنت مبارک‌حاجی..

 

یک ماه اسیر شدن برای حاجی‌ یعنی یکسال فراق … 

 

فراق حاجی از تمام آنچه داشت، آنچه وابسته بود و آنچه در پنهان کسی ندید

 

 باید حاج رمضون شد، تا بلکه چشید و حس کرد از درون تا برون خود، این مزه  اسارت را

 

 شب اول  رمضون ،..همون شب اول آزادی ماه از تاریکی، می رفت به  اسیری ..

 

حاجی مرد بازار، محترم خواص  و قبله عوام بود

 

ریشی ِ بلند..

تسبیح به دست..

کلاه به سر… 

خبره به کار،..مردم‌دار….

این حاجی ها،  در همه جا… یا اینجا..، یا  اونجا… یا حجر ه ای، در راسته ای..یا در سرای دیگری

 

یا پشت میز‌ … مدیری

یا یقه بند.. سیاسی

 

 بگردی پیداش می کنی.. 

 

گمون کنم، جای دیگه، شهر دیگه، پیدا بشن عین حاجی، 

نه چون شمایل حاجی..یا که نه  اسمی چون حاجی

 

شاید….

 تیغ بزنه به ریش خود…یا برداره کلاه خود…دست نزنه تسبیح خود

 

یه خورده شکاک که بشی..

 توی چشاش نظر کنی..

توی کاراش سمج بشی ..

قدر یقین، خوب می بینی..

ذات اصیل این حاجی ..

 

راستی که فردا رمضون

اسیر می شد حاج رمضون..

**********************

حاجی  اهل خیرات بود و خیرات حاجی بی صدا نبود..صدای خیرات حاجی،  منتی بی صدا بود، چون اصل صدا، بزرگ بود..

..بزرگ می شد نام حاجی، در این محل یا اونوری….

 

سبد سبد ، پر صدقه..

پنهون نداشت هر چی داده..  پنهون صدا نداره، نام و نشون نداره..

 

روی حاجی، پوست حاجی، مرام خیرات حاجی، لنگه نداشت اسم حاجی..

 

اما…و اما..

  وا اسفاا از زیر  آن پوست حاجی، نه عذر می خوام…‌منظور ما، لختی نبود…از گفتن زیر حاجی

 

منظور ما:

. پوست حاجی که رو بود..

 همون نما، که  بت بود….

زیر همین، یه اصل بود

اصل حاجی دو جوربود… 

 

واااا اسفا چه ها  بود

بگم یواش که چی بود؟

 

حاجی چه خوش خوراک بود..

نزول می خورد، حلال بود

 نزول می داد.. ثواب بود.

عذر می خوام اشتباه بود..

 

نزول چیه،؟..

  انگ چیه؟..

تجارتی دو  سر بود.. 

بانکداری حلال بود

 

بگم حاجی چطوری ؟

 بگم کارات چه‌جوری؟..

 

دیدم حاجی برگشت طرفم و اشاره کرد که بیام جلوتر،  منم دو دل از این دعوت حاجی، که برم جلو یا که نرم.. رفتم جلو با ترس و لرز… نزدیک حاجی، چهره به چهره، رو  در  رو

حاجی سر مبارک  را به گوش قرمز شده ام نزدیک کرد و در حالی که خشمی له شده در بین دندونهای دو طرف دهان  خود را فشار می داد ، هوار زد:

های بچه جون، فضولی.؟

آب بکش اون دهنی

 

تاجر مگه پول نمی خواد؟..

محتاج مگه نون نمی خواد؟..

من خادم این مردمم..

گره گشای مشکلم..

 

 سرمایه دادم، کار کنه….

هر ماه، صدی جدا کنه..

 

بانکی زدم اسلامی..

چشم‌نداری ببینی؟

 

آب بکش اون دهنت ..

نقطه چینا تو روحت…..

 

قالب تهی کردم که گویا مرده ای ایستاده گشتم

 خشکم زد..

 از دهان خشک زده تا دست وپای چوب شده ام…. 

این آدما

دوچهره ها،  شوخی ندارن با کسی ،..

 با هرکسی سمج باشه، 

انداختن صورت باشه،

 برداشتن نقاب باشه… 

عیانگر پنهون باشه..

شوخی ندارن با کسی

 

ترس داره، هیبت داره، آدم داره، دست داره، دستی برای خوردن  آب خنکی، 

زنجیره از رفیق داره

رفیقی از قانون داره..

 

دست فراوون حاجی..

وصل شده در هر طرفی،..

 

***********

دیدم حاجی با چهره ای  برافروخته و نگاهی تند و آتشین، سرتا پای خشک زده ام را براندازی کرد

 

تهی شد جان شیرینم..

 من چه کردم، با زبونم؟

 

پونه گشتم، مار زسوراخ درکشم..

اژدها آمد برون، آتش بزد جان وتنم

 

چاره ای نبود از خلاصی،..

 جز اینکه بر روی مخ این حاجی، ماله کشم بر آنچه گفتم ،..:

 

چشم حاجی جون ..

 چشم حاجی جون..

 

آب کشیدم دهنم

طاهر بشد زبونم

 

حرف بزنم ای حاجی ؟ 

چندی شده هر صدی؟ 

 

 حاجی بیرون حجره را نگاهی انداخت، یواشکی اومد کنارم..آتش درونش را سرد دیدم اندکی…گفت:

 بیا بشین ..

نشستم از ترس، کنار این حاجی

گفت: بشین تا حالیت کنم، 

 

 

حاجی چنگی زد به ریش تبرک شده از ذات خودش  وتسبیح را چرخشی داد… 

یه قرآن هم  بما داد

ورق  ورق آیه داد

خدمت به خلق نشون داد..

یه نشخوار هم، به کار داد….

سفسطه در دهان داد….

حکم حلال به کار داد

نرخ صدی بما داد….

 

وااا اسفا چه زیر بود

 زیرحاجی، چه ها بود

 

راستی که فردا رمضون

اسیر می شد حاج رمضون..

 

بازم بگم یا که نگم؟

***********************

حاجی حجره را بست

 

حاجی زودتر می بست

به گمانم که، گمان همه بازار، همین بود که حاجی به رزق کم قانع بود وبه چند فروش راضی بود..

حاجی رفت ولی خونه نرفت….

هیچ روزی در این ساعت روز، .، خونه نرفت

اون طرفا..

 اون طرفه شهر حاجی..،

 

جایی که حاجی اسم نداشت.. 

اسم و نشون در اون نداشت..

 

 پشت دری رسید حاجی،..

 چه خونه ای، دروازه ای..

 

حتما حاجی یتیم داره..

حتما حاجی نون خور داره

 حتما حاجی  قرار داره..

 قراری با همکار داره

 

وا عجبا کلید داشت.

اونور  درب صدا داشت

*******************

اونور درب، الان بگم یا بعد بگم؟

پرده دوم حاجی، با ترس بگم یا که نگم؟

 

اگر حاجی هشدار نداد..

 آب خنکی، بما نداد..،

دست داشتنش، جواب نداد

حبس قلم، بما نداد….

 

حتما میگم ..حتما میگم

 

راستی که فردا رمضون..

اسیر می شد حاج رمضون..

***********************

بار خدایا : فرصتی ده، بندگی در راه تو..

 

ما اسیر بندگیت گردیم همه حال، نی اسیر ماه تو

 

مطالب منتشر شده در پایگاه اوز امروز در راستای انعکاس دیدگاه های نویسندگان مطالب است و الزاما به معنای دیدگاه رسانه نیست.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

'روز شوراها مبارک/ میزان رضایت شما از شورای اسلامی پنجم شهر اوز چقدر است؟'

Loading ... Loading ...
آخرین نظرات
  • شما چرا کاندید نمی شوید آقای رضایی تا تولدی فرخنده صورت گیرد...
    محمد در مطلب: تولد و مرگ‌ شورا…
  • آقای رضایی مطالب خوبی نگارش کردی. در شورا افرادی باعث مرگ شورا می شوند اما مجددا در تولد شورای بعدی پشت میز شورا قرار می گیرند و به رای که از مردم گرفتند هم پایبند نیستند...
    دلسوز در مطلب: تولد و مرگ‌ شورا…
  • سلام ما هم ازطایفه خواجه هستیم که ازسالیان بسیاردور در سیستان زندگی میکنیم گروهی در منطقه سیستان وگروهی در استان گلستان زندگی میکنیم خیلی دوست دارم تابتوانم شچرنامه وریشه...
    علی خواجه در مطلب: در آمدی بر ریشه طایفه « خواجه » در اوز
  • برای شورای شهر باید به کسانی رای. بدهیم که. قبلاً هم. در فعالیت های اجتماعی شهر. بوده اند نه آنهاییکه کاری به مردم. ومسایل. شهر. تاکنون. نداشته اند. وتاره. پیدا. شده اند....
    همشهریان. توجه کنند که...... در مطلب: مطالبه شهروندان، تحقق شعارهای انتخاباتی است
  • با سپاس از آقای احمدی که مطالب. روشن کننده. را منتشر. کردند این مقالات دراین شرایط باید مطرح. شوند تا مردم. بیشتر. ترغیب شوند. که در انتخابات. شرکت نمایند موفق باشید...
    اوزی. معلم در مطلب: مطالبه شهروندان، تحقق شعارهای انتخاباتی است
  • تمام شهرهای مجاور ما هم. وضع همین طور است. بالاخره ۵ نفر برای شورا. را باید انتخاب کنیم. ما هم مثل. بقیه مناطق. برویم رای بدهیم. بهتر. است...
    برویم. رای بدیم. بهترست در مطلب: هفت دلیل مهم
  • در جواب امین .می تواند به شایسته ترینها نسبت به بقیه رای بدهید...
    محمود .م در مطلب: هفت دلیل مهم
  • به نظر می رسد ما اوزیها بخاطر اینکه تازه شهرستان شدیم باید آمار. رای گیری. را بالا ببریم تا دولت بیشتر به اوز توجه کند به هرکه می خواهید رای بدهید. ولی. در تعداد آرای مجم...
    اوزی. معلم بومی در مطلب: هفت دلیل مهم
  • سلام جناب فقیهی وقتی فردی شایسته تو این نامزد ها نمبینم چطوری برم رای بدم برای شورای شهرم...
    امین در مطلب: هفت دلیل مهم
  • در شرایط فعلی که مسأله بودجه. واعتبارات دولتی. مطرح. است. وشهرستان. نوپای. اوز هم سخت. احتیاج به. امکانات. دارد وظیفه هر فرد دلسوز. شهرستان اوز می. باشد که در انتخابات شر...
    اوزی دلسوز. زادگاه در مطلب: هفت دلیل مهم