پنج شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸
 |  ۱۸/ مرداد/ ۱۳۹۸ - ۶:۲۳
  |   نظرات: 15 نظر
1,598 بازدید

زیبایی شناسی«زبان اچمی» به مثابه زبانی کل نگر

مصطفی ملتفت: بعد از آشنایی ام با دو تن از فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز (امیرحسین نوبهار و شایان تدین) اخیرا گفتگویی داشته ایم پیرامون مسئله زبان در منطقه، که از خنج و اوز و گراش و لار و بستک و بندرلنگه و… را در بر می گیرد.

چون دوستانم اهل گراش و بستک بودند، گفتگو در باب این مسئله بود که اصلا این نوع از صحبت کردن را می توان زبان نامید یا صرفا گویش است؟

و بعدها با پیش فرض گرفتن این‌که زبان است، بحث به آن‌جا کشید که این زبان، چه اسمی می توان بر آن نهاد؟ لاری یا اچمی؟

در این یادداشت به اهمیت حفظ زبان و رابطه این زبان با موجودیت مردم این خطه ( که اتفاقا در جای خود بحث فوق العاده مهمی است ) و یا تمایز بین زبان و گویش، یا تفاوت لاری و لارستانی نمی پردازم. بلکه تاکید اصلی من این است که مسئله به ظاهر حاشیه ای،غیرمهم و در نهایت به محاق رفته ی”زبان اچمی” را با عینک “نگاهی زیبایی شناسانه” (به معنای عام آن، و نه علمی) از نو مورد تامل قرار دهم.

در بخش اول این یادداشت برای تببین این مدعا می خواهم به دو دلیل عمده اشاره کنم که در یادداشت های دیگر به تفصیل بسط خواهم داد.

مسئله یکم “تفسیر” است؛

این‌که تفسیر تا کجا می تواند ادامه داشته باشد؟ و ما تا کجا دستمان باز است که نگاه خودمان (یک چشم انداز یا تفسیر) را به عنوان واقعیت (fact) مطرح کنیم؟ بر اساس نظریه های پست مدرن ما یک واقعیت مطلق نداریم، بلکه جهان جای تفسیر است. و البته بنیاد این تفسیر صرفا بر اساس یک خوش خیالی یا اعتقاد شخصی و ذهنی نیست، بلکه نمود بیرونی و عینی دارد. و بنا بر این نظر کسانی که از “زبان اچمی” یا “منطقه جغرافیایی اچمی زبان” نام می برند در اکثریت هستند و نباید از سلیقه این اکثریت به راحتی و با دیدگاه های پوزیتویستی تقلیل گرایانه از آن چشم پوشی کرد!

شاید این نقد مطرح شود که آیا هر باوری از سوی عامه یا اکثریت مردم به یک مسئله که  در مناسبات هویتی خود استفاده می کنند دلیل بر حقانیت آن است؟

و جوابی مختصر می تواند این باشد که این یادداشت قصد براستدلال علمی به معنای پوزیتویستی آن ندارد، بلکه جنس نگاه و پاسخ، زیبایی شناختی است؛ و در نگاه زیبایی شناختی مسئله درست یا غلط مطرح نیست! بلکه مسئله سر ذائقه و سلیقه قشر زیادی از خرده فرهنگ هایی است که نادیده گرفته می شوند! البته این‌که چرا ذائقه جمعی مردم این مناطق این نام (اچمی) را برگزیده اند جای تامل بیشتری دارد.

اما نگاه زیبایی شناسانه ای که من به دنبال تفسیر آن هستم رابطه مستقیمی دارد با سبک زندگی مردم منطقه که از سالیان دراز زندگی شان با مسئله “مهاجرت و رفتن” به جغرافیای دیگربرای تجارت توامان است، و از طرفی واژه “اچم” (اَچُمی،اَچِمی و…) در کل منطقه از خنج تا بندرلنگه استعمال می شود و این کلمه به مثابه “یک زبان مشترک” تبدیل به لیبل مخصوص و ناخودآگاه جمعی مردم این مناطق شده است. “اچم” به معنای “رفتن” است؛ همانطور که مرحوم محمدرفیع ضیایی در کتاب ” گویش مردم اَوَز” از مصدر “چِدَ” (رفتن، حرکت کردن) نام برده است.

اما مسئله “رفتن و مهاجرت” با تاریخ منطقه و “آگاهی جمعی” مردمانش از دیرباز تا بدین روز عجین بوده است. تجارت اوزی ها در شهرهای کلکته و بمبئی هندوستان به مدت نیم قرن و طبق بعضی شواهد تا دویست سال، و بعضا ماندگاری و زندگی آن‌ها در آن مناطق. ( برای مثال حشر و نشر با روشنفکران ایرانی در هند که منجر به چاپ خبری از اوز در روزنامه *حبل المتین* شده است. )

یا رفتن به کشورهای حوزه خلیج فارس و مقیم شدن در آن، و حتی گاهی رسیدن به مناسب دولتی رده بالا در این کشورها که مثال‌های آن کم نیست؛ فقط یک نمونه آن “عبدالرحمن العوضی وزیر بهداشت کویت” که اخیرا فوت شده است. مهاجرت به بندرعباس، قشم،شیراز، تهران و… .

شاید پرسشی که مطرح شود این باشد که مهاجرت یک امر بدیهی است و مختص به همه جا است!؟

به وضوح روشن است که رفتن و مهاجرت اچمی زبان ها، به دلایل مختلف که شاید مهمترین آن معیشت و نبود زمینه های اقتصادی و کسب و کار بوده است، تبدیل به یک امرلاینفک از زندگی خانواده های اچمی زبان شده است، و این مهاجرت نسبت به جمعیت ساکنان این شهر یا روستاها در تعادل نیست، و آن‌قدر جمعیت قابل توجهی را در بر داشته که باعث شده آنها محبوبیت خاصی نزد کشورهای عرب زبان داشته باشند، تا جایی که برای مثال پسوند “العوضی” ( اَوَزی های قدیمی مواطن در کشورهای حوزه خلیج فارس ) در امارات،کویت و… بسیار شناخته شده است، یا “محله بستکیه در دبی” که از محله های قدیمی دبی بوده، یا مثلا کمتر شهروند بندرعباسی با  بازاراوزی ها در بندرعباس ناآشنا است! و حتی در شیراز که جای جای آن می بینیم که مغازه های مختلف با لیبل “خودمونی یا اچمی” مشغول به فعالیت هستند، و اتفاقا هیچ فردی در شیراز را ندیدهام که از اچمی ها به عنوان مردمی امانت دار، خون گرم و البته مرفه سخن به میان نیاورد.

اما ازتجربه شخصی خودم که بگویم برای مثال، پدرم و عموهایم قریب به سه دهه در کویت مشغول به کار بوده اند، و در حال حاضر پنج عضو خانواده ام چند سال است که در این رفتن(مهاجرت از منطقه) سهیم بوده ایم؛ شیراز، بندرعباس، دبی.

“رفتن” برای مردم این منطقه تبدیل به یک تجربه وجودی (اگزیستانسیال) شده است. در این اودیسه فردی و گاه جمعی برای معاش و به جریان انداختن زندگی، “تنهایی، مواجهه و گاهی عشق” رخ می داده؛ چه داستان های زیادی می شنویم از اینکه شخص برای کار رفت، عاشق شد، ازدواج کرد و ماند؛ با این همه اکثر اوقات دل در گرو زادگاه داشت.

مواجهه؛ مواجهه با چه؟ فرهنگ های دیگر، زبان های دیگر، نژادهای دیگر؛ مصری،الجزایری،تونسی،هندی،بنگالی، سوریه ای، روسی، و گاه کشورهای اروپای شرقی مانند مجارهاو… از جمله کسانی بوده اند که برای داد و ستد با پدرم و امثالهم مواجهه داشته اند، و گاه دوستی های عمیقی بواسطه “جبر رفتن و جلای وطن کردن” رخ می داده. شاید بتوان ریشه ی آن متانت و آرامی که در مراودات بین اچمی زبانان است را در همین مواجهه پیدا کرد، چون طبق برخی نظریه های اقتصادی،مراودات تجاری باعث “دیگرپذیری” می شود. حتی اگر این نظریه را هم در نظرنگیریم، اکثر ما به اتفاق باور داریم که مواجهه با انسان ها و فرهنگ ها وسبک زندگی های مختلف، چقدر می تواند جنبه یادگیری و “دیگرپذیری” داشته باشد.

و تنهایی؛ رفتن و دوری از خانواده و زادگاه، که برای امثال پدر من از نوجوانی رخ می داده، بسیار سخت و رنج آور بوده است؛ اما در اکثر اوقات رنجی انسان ساز، که باعث شده این دلتنگی برای خانه و خانواده منجر به نوعی استقامت و عطف توجه بیشتر به زادگاه شود؛ تاجایی که در سطح ملی نیکوکاری مردم اچمی زبانزد عام وخاص است. جزعشق هرچه بیشتر به خانواده و زادگاه که به عقیده من شاید بتوان گفت نشات گرفته از یک تجربه وجودی “تنهایی در غربت توامان امید به بازگشت  و حتی رنجِ دشوار زیستن در گرمایِ خلیج، این دوراندیشی برای آبادانی زادگاه، چه دلیل دیگری می تواند داشته باشد؟
آیا اگر”تجربه رفتن” و خِرَد به دست آمده از “مواجهه با دیگر فرهنگ ها” نبود، اندیشه  “توجه به رفاه دیگری” این چنین تبدیل به یک سنت، خلق و ناخودآگاه جمعی مردم این منطقه می شد؟

مسئله دوم، بحث استعمال “زبان اچمی” توسط عامه مردم است.

این که قرائت رسمی و دانشگاهی و اجماع اکثریت نخبگان، زبان منطقه را “لاری” بدانند دلیل قاطعی برای نادیده گرفتن “سلیقه اسمی” عامه گویش وران و بی توجه بودن به آن نیست!

طبق یک نطرسنجی دم دستی از بین اطرافیانم و در واتساپ این سوال را مطرح کردم که:

بنظر دوستان ساکن خنج، اوز، گراش، لار، بستک و… برای زبان منطقه کدام نام را ترجیح می دهید؟ زبان لاری یا اچمی؟ ( آگاهانه لاری را در ابتدا نوشتم تا سوگیری نشود و اولویت گزینه را به اچمی ندادم)

حتی از دوستان شیرازیم هم درخواست کردم که با کدام واژه برای اطلاق مردم این مناطق آشنا هستند و به گوششان خورده؟

و جواب بدین شکل بود: از بین 33 نفری که پاسخ دادند 29 نفر گفتند اچمی و ۴ نفر گفتند لاری.

قریب به یقین اگر بتوانیم پرسش نامه ای را طراحی و به نسبت جمعیت هر روستا یا شهر منطقه مان (جنوب فارس و بخشی از هرمزگان) بصورت تصادفی نظرسنجی انجام دهیم، نتیجه به نفع “نامیدن زبان اچمی” تمام خواهد شد!

این نگاه از بالا به پایین به عامه مردم، و نفی اصالت دیدگاه اکثریت آنها با برچسب “غیرعلمی بودن و غیرتاریخی بودن دیدگاهشان” بسیار خطرناک و غیرانسانی است، و نه با قاعده commonsense (عقل عرفی) هماهنگ است و نه با ارزش های دموکراتیک! نویسنده این یادداشت ناآگاه به نگاه و نظر منتقدان به “زبان اچمی” و موافقان “زبان لاری” نیست. اما ما نمی توانیم سخن از به *رسمیت شناختن* زبان لاری در سطح ملی به میان آوریم و ازطرفی خودمان با انتخاب “زبان لاری” به عنوان پرچم دار زبان کل منطقه (از خنج تا بستک و بندرلنگه و…) به چرخه معیوب “به رسمیت نشناختن ها” که باقی جغرافیای اچمی زبان را در بر می گیرد، دامن بزنیم.

اگر صرفا به علت آن مقطع تاریخی، که منطقه ایراهستان به مرکزیت لار بوده را دلیل محکمی برای گذاشتن نام “زبان لاری یا لارستانی” بدانیم، شاید بهتر آن باشد که اسم زبان یا گویشمان را “ایراهستانی” بگذاریم، که البته امروز در بین هیچکسی استعمال نمی شود و اصطلاح رایجی نیست! و اگر شما در جایی خودتان را “اچمی زبان” معرفی کنید بیشتر شما را می شناسند تا ایراهستانی! یا اگر بحث کهن بودن است، شاید بهتر است نام آن را “زبان کاریانی” یا “خنجی” بنامیم؟ چون این دو شهر و روستا هم تاریخی وکهن هستند! اما چون از بد روزگار شانس آن را نداشته اند که *مرکزیت سیاسی* در طول تاریخ داشته باشند، آیا عادلانه است که اسمشان را روی زبان منطقه نگذاریم؟

یا فرض کنیم مرکزیت ایراهستان اوز بود!؟ آیا باید زبان منطقه را “زبان اوزی” می نامیدیم؟ رابطه قدرت و هویت انکار نشدنی است؛ اما آیا الزاما عادلانه نیز خواهد بود؟
من بر
 این باورم با تمام کم کاری هایی که برای به رسمیت شناختن زبان مردم این منطقه از بُعد دستورزبانی و… شده، با این همه خوشبینم که روزی بتوانیم این “زبان کهن” را احیا کنیم، یا حداقل از بازمانده اش محافظت کنیم و در نهایت زبان مختص به منطقه خود را داشته باشیم، زبانی که اولا، اسم هیچ شهر خاصی نباشد و همه منطقه اچمی زبان را در بر بگیرد که این خود به عنوان  یک مفهوم کل نگر “وحدت بخش” خواهد بود؛ (نه اینکه یک شهروند خنج، اوز، گراش، لار، بستک و… بگوید زبان من خنجی، اوزی، گراشی، لاری، بستکی و…است، که بنظرم این مهم با نفس وحدت هویتی-زبانی در عین نادیده نگرفتن کثرت آن، در تضاد است.) چه بسا اگر زبان اچمی،ایراهستانی یا… به رسمیت شناخته شود، ما بتوانیم از گویش*ها یا لهجه*های خنجی، اوزی، گراشی، لاری، بستکی، لنگه ای و…سخن به میان آوریم.

مزیت دیگری که این چشم انداز “کل نگر” دارد این است که ما می توانیم به یک توازن و تواضع فرهنگی برسیم؛ تواضع از این دید که دیگری* را به رسمیت شناخته ایم، و توازن از این حیث که می توانیم به دور از تنش و “من من کردن” به داد و ستد و تمرکز بر اشتراک های درون فرهنگی-زبانی خود بپردازیم، که این باعث می شود در سطح ملی با یک “همدلی یکپارچه و شور نیرومندتر”، این “ما” را تعریف کنیم.

دوما، نامی بر آن نهیم که مورد قبول و جاافتاده بین اکثریت مردم به صورت توافقی و قراردادی باشد و نه تحمیل؛

و در آخر تاکیدموکد می کنم که این یادداشت به دنبال مضامین تفرقه انگیز مثل قومیت گرایی،مذهب گرایی یا در نظرنگرفتن دیگری (خرده فرهنگ ها) نیست؛ بالعکس، ما در مناطق اچمی زبان، ترک، عرب و فارس داریم، شیعه و سنی داریم؛ و بی شک با تمام فراز و نشیب هایی که طی دهه های گذشته بین خنج و اوز وگراش و لار و… بوده است، با این همه وحدت و همزیستی مردم منطقه مان مثال زدنی است و باید برای استحکام و تقویت آن بکوشیم.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

15 Responses to “زیبایی شناسی«زبان اچمی» به مثابه زبانی کل نگر”

  1. حالا گفت:

    در انتخاب نام براي هر زبان يا گويش مطمئنا تاريخ منطقه تاثير بسزائي خواهد داشت.
    كجاي تاريخ منطقه (خنج/اوز/گراش/لا/خور/بستك و…)از كلمه اچمي در گفتار يا نوشتاري خود استفاده كرده اند؟
    بدون شك اين كلمه در چند سال اخير،كه حتي شايد به سي سال هم نرسد برخاسته از شوخ طبعي مركز استاني هاست.(به دليل استفاده مكرر خودمان از كلمه اچِم،اچَم،اچُم)
    تا انجائي كه تا الان به گوش خود شنيده ايم منطقه خودمان از خنج تا جنوب استان فارس ،هرمزگان و حتي ساكنان كشور هاي خليج همديگر را با عنوان خودموني خطاب ميكنند نه اچمي.

  2. قابل نوجه مسولان اوز. برای. تاسبس. نمایندگی. میراث. فرهنگی. وگردشکری. در اوز گفت:

    روز سه شنبه هفته جاری. مسولان کشوری. واستانی. میراث. فرهنگی. وگردشکری. به. لارستان. می. ایند. انتظار مردم. اوز. از مسولان. در بخشداری. وشورای شهر. اینستکه. برای. تاسیس. نمایندگی. میراث فرهنگی در بخش. اوز. پیگیری. واقدام. نمایند

  3. مرتضی اسماعیلی (پایگاه اطلاع رسانی مربوطی کهنه) گفت:

    درود بر شما .مطلبتان‌عالی ، جامع و کامل بود

  4. هادی ماندگاریان گفت:

    جالب بود .
    لیکن به نظر می رسد عدم تبادل اطلاعات موجود در زمینه زبانی که ما آن را بعنوان زبان مادری استفاده می کنیم تحت تاثیر اتفاقات سیاسی جغرافیائی منطقه ما را دچار اشتباه کرده است .
    وگرنه فکر می کنم کمتر کسی وجود داشته باشد که منکر زبان اچمی با لهجه لاری یا با لهجه اوزی یا گراشی یا خنجی و غیره باشد . به نظر من در اچمی بودن نام زبان و فرهنگ گویشوری منطقه شکی نیست .

  5. بستکی گفت:

    درود بر اندیشه ی بلند و دانش شما

  6. ح ت گفت:

    پاسخ اول

    آقای ملتفت برای صحت استعمال عنوان زبان اچمی به دو استدلال کاملا ضعیف دست زده است.
    دلیل اول تفسیرپذیری پدیده هاست. یعنی مهم نیست تاریخ در مورد زبان اهالی منطقه چه می گوید بلکه مهم این است که برپایه سنت مهاجرت اهالی منطقه به اقصی نقاط جهان، با تعبیر اچم می توان از آن چنین یاد کرد. به عبارت ساده تر بر اساس شواهدی در سبک زندگی اهالی منطقه یعنی همان مهاجرت که با اچم از آن یاد می شود می توان زبان آنها را اچمی نامید. 😳
    این استدلال یک نوع آسمان ریسمان کردن برای نتیجه مدنظر مستدل است.
    اما بحث تفسیرپذیری اصالتا مربوط به متون است و تعمیم آن به عموم پدیده ها حتی نام و عنوان مکان ها و افراد و زبان ها کاملا بی معناست.
    این مثل آنستکه شما به فردی بگویید چون شما لنگ می زنید من شما را با نام لنگان می شناسم و نام می برم. 😄
    دلیل دوم: ایشان تمایل افراد برای بکاربردن نام زبان اچمی را دلیل صحت بکارگیری آن و نفی آن را بی توجهی به تمایلات عموم می داند. وی یک نظرسنجی محدود شفاهی از مناطق، غیرلار ارایه کرده که بیشتر مردم تمایل به نام اچمی دارند. این استدلال هم بی معناست و نمی توان در نامیدن پدیده هایی که مبنای خاصی در نامگذاری دارند نظر مردم را دخیل کرد. این کار هم فلسفه نامگذاری را زیر سوال می برد هم نام ها و عنوان ها را به نشانه های سست و لغزنده که به نظر مردم ! ربط دارد بدل می کند.
    لازم به ذکر است که اگر آقای ملتفت این دو استدلال را برای استعمال نام زبان اچمی قبول دارد چه پاسخی به اعراب برای استعمال نام خلیج عربی دارد؟
    آنها هم دقیقا می توانند با این دو شبه دلیل سست بگویند استعمال نام جعلی خلیج عربی صحیح است.

    ح.ت
    گروه تحلیل و خبر جنوب فارس

  7. ناشناس گفت:

    شاه مراد گفته:

    ببینید دوستان هیچ زبانی یا گویشی را به نام یک فعل یا عبارت خاص نامگذاری نکرده اند. همه زبان ها و گویش ها به نام منطقه و شهری که در آن تکلم می شود یا قومی که بدان سخن می گویند مشهور هستند. زبان یا گویش کردی در کردستان، بلوچی، لری، لکی و…شما بهتر است در وهله نخست تفاوت بین لار و لارستان را دریابید و اینکه گراش عزیز پیش از آنکه بشود گراش امروز جزئی از همین لارستان بوده الا اینکه بخواهیم تاریخ و گذشته را نادیده بگیریم. دوم اینکه حداقل به نوشته های پژوهشگر برجسته خود گراش یعنی دکتر اقتداری مراجعه کنید و مقدمه فرهنگ لارستانی اش را بخوانید. کدام پژوهشگر خارجی زبان لارستانی را اچمی نامیده که ما با افتخار از آن سخن می گوییم؟ ما یک زبان لارستانی داریم با لهجه های متفاوتی که عبارتند از لاری، گراشی، خوری، اوزی و…در ضمن مگر قرار است با گفتن زبان لارستانی به قدرت طلبی دامن زده شود. اگر اینگونه باشد که هر شهری در لرستان و کردستان و بلوچستان باید نام شهر خود را بر زبان خود بگذارد. تاریخ و گذشته خود را می توان تحریف کرد اما تغییر نمی توان داد. ما هیچ تعصبی به شهر لار نداریم اما لارستان را باید از لار تفکیک کنیم. همه ما خواه بخواهیم و خواه نخواهیم قرن های بسیاری با نام لارستان شناخته شده ایم. جایی که گراش و اوز و لامرد و…در نقشه های تاریخی وجود خارجی نداشته اند اما جنوب فارس را به نام لارستان می شناخته اند.

  8. ت ح گفت:

    پاسخ دوم

    آقای تدین هم مقاله طولانی نوشته اند.
    مبنای آقای تدین دو چیز است:
    ۱.بی اعتباری هر منبع معتبر
    ۲.ملاک بودن دیدگاه من و اطرافیان
    ایشان طوری از زبان مادری شان صحبت می کنند که انگار مقوله زبان اساسا هیچ ربطی به فرهنگ، تاریخ، جغرافیای سیاسی و امثال آن ندارد. جالب است که ایشان مدعی است زبان مادری اش نامی ندارد و رسالت خود را یافتن نامی برای آن می داند. در حالی که در جای دیگر مدعی است برای هر زبانی همیشه نام و عنوانی بوده است.
    ایشان در پایان می خواهد برای حل یک مساله ای که اصلا ابهام ندارد راه حل محلی دلخواهانه قایل شود. از نظر ایشان پذیرش نام هایی مانند لاری و لارستانی یک فاشیسم فرهنگی است. اما چرا کسی در هیچ جای ایران نام فارسی را یک تحمیل و زورگویی فرهنگی نمی پندارد؟ آیا ایشان پاسخی برای این دارد؟ اگردارند دقیقا در مورد زبان لارستانی بکارببرند.
    در پایان خطاب به جناب تدین هم می توان گفت:
    جناب تدین لطفا از مبنای مورد استفاده خود در حل اختلاف ایرانی ها و اعراب در مورد نام این خلیج استفاده کنید.
    شما که سوابق تاریخی، جغرافیای کهن سیاسی، نامگذاری در منابع معتبر را قبول ندارید برای کدام قوم و ملت می توانید نام و عنوان کشور و سرزمین و زبان شان را ثابت کنید.
    چرا زبان فارسی، فارسی و چرا بستک، بستک نام دارد؟
    بهتر نیست نام های دلخواه جدیدی برای اینها انتخاب کنیم؟

    ح.ت
    گروه تحلیل و اخبار جنوب فارس

  9. ص کامجو گفت:

    زبان لاری یا زبان لارستانی به ثبت یونسکو یک مرجع جهانی،است رسیده است
    بعرمایید بروید داخل سایت یونسکو و زبان لاری را سرچ کنید بطور مشخص مناطقی که با این زبان تکلم می کنند نشان می دهد

    مرحوم دانشمند گراشی مرحوم احمد خان اقتداری اولین و اخرین کتابش عنوانش فرهنگ وزبان لارستانی
    و جستاری بر زبان لارستانی که با کوشش جناب رحمانی به چاپ رسیده است.

    هر زبانی که در دنیا رایج است به نام قوم و یا شهر ویا کشوری معروف گشته است
    مثل زبان عربی
    زبان لری
    زبان ترکی
    زبان گیلکی
    و…
    و زبان لاری که لاری ها از اقوام لاروی هستند
    هیچ زبانی از فعل گرفته نشده است چون اچم یک فعل است که به معنی برویم است
    این وازه جعلی ونامحنوس می باشد
    زبان زبان لاری یا لارستانی

  10. اوزی از شیراز گفت:

    به نظر میرسد که بخش زیادی از مردم لارستان بزرگ بخاطر سلطه طلبی وتعصباتی که لاریها بر مرکزیت واقتدار لار بر منطقه داشته ومعمولا برای حفظ مرکزیت لار با توسعه متوازن وارتقای سیاسی اجتماعی مناطق هم جوار وبخشهای بزرگ منطقه مخالفت می کنند با پسوند اچمی موافق هستند واین نوعی مخالفت با اقتدار لاریها بر منطقه است به نظر میرسد باید در قرن ۲۱ نوعی نجدید نطر در عملکرد ونگاه مردم لار در رابطه با پیشرفت وتوسعه وابادانی وارتقای مناطق تابعه بوجود اید در عیر اینصورت این نیروی گریز از مرکز که دربین توابع لار ایجاد شده است در اینده ونسلهای جدید بازهم بیشتر میشود البته من احساس میکنم که لفظ گویش لارستانی مناسب تر از لفظ اچمی است

  11. منظر زارعی گفت:

    نام «اچمی »نه این که بد باشد اما گویای کلیت زبان مادریمان نخواهد بود.
    اما نام« لارستانی» برازنده ی زبان مادری ماست.
    ۱) محور نامگذاری زبانها نژاد است نه کلمه ای از آن زبان. مثل: انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ژاپنی و …. و فارسی عزیزمان.
    ۲) اینکه لارستانی را زبان بدانیم یا گویش به تلاش زبانشناسانمان بستگی دارد تا بتوانیم با سند و مدرک اثبات کنیم که لارستانی زبان است نه گویش. خدا را شکر در مطالعات انجام شده به این نتیجه رسیده اند که لارستانی زبان است پس کتاب بنویسیم و این نتیجه گیری ارزشمند را رسمیت ببخشیم.
    ۳) زبان لارستانی کل گویشهای منطقه را پوشش می دهد: گویشهای لاری، گراشی، اوزی، خنجی، بنارویی، دهکویه ای، اشکنانی، بندری، بستکی، و ….
    ۴) لارستان به لحاظ تاریخی تا خلیج فارس گسترش داشته و سکه ی لاد در لار ضرب می شده و در لارستان و غیر لارستان از جمله بنادر کاربرد داشته است. پس ما در برابر هرمزگانیهای عزیز هم حرف برای گفتن داریم. زبان آنان نیز لارستانی است نه بندری.
    ۵) لارستانی زبان مردمان لارستان است هر جا که باشند. مثل کردی، ترکی، بلوچی، طالشی، کرمانجی و … که زبان مردمان کرد و ترک و بلوچ و طالش و کرمانچی اند هر جا که باشند.
    ۶) متاسفانه عمدی عجیب در کار بوده تا زبان مردمان ما را اچمی بنامند و آن را بی ارزش بخوانند. ضرب المثل: “فارسی شکره، ترکی هنره، اچمی …. ” را همه شنیده ایم.این ضرب المثل نشان می دهد کسانی می خواسته اند و می خواهند زبان باستانی ما را که پا به پای فارسی پیش آمده است کوچک و ناچیز جلوه دهند.

    امید که جوانان عزیزمان که مخلصانه سودای اعتلای مردمشان، سرزمینشان و زبان عزیزشان را دارند با تامل بیشتر گام بردارند.

  12. درویش گفت:

    به این ماند که کسی اصل خویش را از روی عناد ،تعصب و کینه بخواهد تغییر دهد . زبان این مناطق لارستانی است . اچمی و خودمونی دو کلمه است که فقط همبستگی بیشتری به جنوبی های دارای گویش لارستانی می دهد

  13. از طرف مهندس گفت:

    *خطه لار کجاست(۱)؟*

    هشت هزار سال قبل در جريان تغييرات شديد اقليمي، چند بار اقوام ايراني مهاجرت هاي دسته جمعي از خاك ايران به سرحدات شمالي و مجددا بازگشت به ايرانشهر داشته اند. بنده(مهندس عابدی راد) به دليل اطلاعات جغرافياي ديرينه و آشنائي و مطالعه بر روي پادگانه هاي آبرفتي دوران چهارم زمين شناسي، به نظريه مهاجرت پيستوني و رفت و برگشت اقوام د طول و عرض جغرافيائي باور دارم. اگرچه اين نظريه در مراحل اوليه بوده و جهت تكميل و بسط نیاز به شواهد و استدلال بيشتری دارد. بر اين باور، آريا و غير آريا يك قوم است اما با قبايل و تمدن متفاوت. زبان و ژن نیز همسان است. نامگذاري جغرافيايي در طول و عرض هاي جغرافيايي مشابه است و استوره ها هم با يك منشاء معرفي مي شوند. همچنین باورها و سنتها نیز داراي ريشه هاي مشترك اند. براي مثال قوم لاروي از لار به هندوستان و از آنجا به كشمير و از كشمير به بلخ و از آنجا به خاك روسيه مهاجرت کرده اند. لارویان در تغييرات اقليمي مجددا همان مسير را طي كردند و در سواحل لاروي هند مستقر و مجددا به لارستان آمده اند. اين نزديكترين مهاجرت به عصر ما است که به لحاظ تاريخی بين هشت تا سه هزار سال قبل انجام شده است. يعني مهاجرت پيستوني رفت و برگشت طي دو جريان اقليمي پيش روي يخبندان قطبي و ورم در هشت هزار سال قبل تا سه هزار و دويست سال قبل يعني پادگانه آبرفتي دوران جديد مصادف با جنگ ترويا انجام شده است. از سه هزار سال قبل تا كنون اين قوم در پهنه لارستان ثابت مانده اند. البته زيست بوم لارستان در سه هزار سال پيش داراي حداقل بيست درياچه آب شيرين و بارش هاي خوب و اقليمي متفاوت نسبت به الان بوده، اما به تدريج خشك و خشك تر شد. كما اينكه هم اکنون ساير تمدنهاي بزرگ ايران در كويرها و بيابانهاي كنوني كه زماني داراي اقليمي مرطوب بوده اند كشف شده اند. مثلا تمدن سيلك در كاشان و شهر سوخته در سيستان و بلوچستان. با توصيف فوق، محدوده جغرافيايي قوم لاروي در جنوب ايران از غرب سيستان و بلوچستان تا شرق بوشهر و جزاير و نيز عمان شمالي يعني منطقه جلفار كه داراي گويش كمزاري از شاخه هاي زبان لاري است را شامل ميشود. از طرفي اين مناطق با نام فرهنگ و تمدن و زبان لاري از تمدن پارس و كرمانا و مكا توسط جغرافي دانان يوناني مثل استرابن با نام يوتيان جدا شده اند كه پيش از اسلام با نام ايراهستان و دريابار معروف بوده و پس از اسلام بنام ايراهستان و جتستان نام برده شده است. اصولا نام لاري بر گرفته از قوم و قبيله بزرگ لاروي است كه خنج و گراش و طارم و فرگ و كل جزاير را شامل ميشده است. واژه لارستان نیز به عنوان محدوده جغرافيايي محدودتر از ايراهستان در قرن نهم بكار رفته شد. با وجود اين، تمام دانشمندان اين حوزه جغرافيايي فارغ از اينكه متعلق به كدام شهر و آبادي محاط در حوزه جغرافيايي و زبان شناسي فوق باشند در طول صدها سال با نام لاري معرفي شده اند. پس خنجي، جويمي، گراشي، اشكناني، فالي، بستكي، شميلي، جلفاري، هرمزي، لاركي، قشمي، كيشي و بندرعباسي، همه متعلق به شهر خودشان ولي از قبيله و اقوام لاروي(لاري) ميباشند.(۱)(مهندس منوچهر عابدی راد ۱۵/۱۲/۱۳۹۶)

    • پاسخ به از طرف مهندس ( عابدزاده) گفت:

      متن اصلاح شده
      مطالب و نطرات مطالعه ولی در میان مناطق و اسامی نام برده شده منطقه شهامت اشاره نموده نام اوز در میان نوشته هایتان اسمی از شهر با فرهنگ و کهن اوز اشاره نشده است و بسیار متاسف هستم که هر چند مطالب شما درست یا غلط باشد اما از اینکه در ذکر نامه شهر اوز اکراه داشته اید نشان میدهد که فرد بیطرفی نیستید و تعصبات لاری بودن خودتان را نشان داده اید. امیدوارم عدم اشاره به شهر اوز از روی فراموشی و .. باشد نه از روی غرض و کینه ورری و عداوت با مردم اوز

  14. خضری گفت:

    درود بر شما. و تبریک به خاطر قلم و اندیشه زیبایتان.
    من با نام اچمی به عنوان زبان یا گویش این منطقه موافق نیستم. اول اینکه منبع معتبری دال بر تایید آن وجود ندارد و در ضمن این نام  سابقه تاریخی چندان زیادی ندارد و مسلما بدلیل کاربرد زیاد یک واژه مشترک در این منطقه انتخاب شده، که قطعا دلیل موجهی برای انتخاب نام یک زبان یا گویش، نمی تواند باشد.
    مطالب شما بسیار جامع و کامل بود و نگاه موشکافانه شما به این امر، تحسین برانگیز است. هر چند گاهی در این جهت، پراکنده گویی شده و خواننده را از اصل مطلب دور می کند. یکی از مواردی که شما برای تایید واژه اچمی استفاده کرده اید،  استناد به مهاجرت اوزی ها در طول تاریخ بود که قطعا تبیین خوبی در این زمینه نبود.
    البته شما بیان کردید که بر اساس دید زیباشناسانه تحلیل و تفسیر میکنید که تا حدودی قابل قبول جلوه میکند.
    ولی بنظر من، هرگز برای انتخاب نام یک زبان یا گویش، یا حتی تحلیل و تببین آن، صرفا اکتفا به دید زیبا شناسانه کفایت نمیکند و منابع علمی و تاریخی قابل قبول تری را میطلبد.

نظر سنجی
Sorry, there are no polls available at the moment.
آخرین نظرات
  • برای استقرار نظام مهندسی خودم من قبل از شهرستان شدن دنبالش بودیم بعضی ها چرا می خواهند همه چیز را به شهرستان شدن و فرمانداری ربط دهند...
    محمد در مطلب: خبرهای خوش در شهرستان اوز
  • احسنت و خدا قوت به فرماندار و کلیه مسولین امیدوارم همچنان با سرعت مظاعف جهت پیشرفت رو به اینده ای روشن برای تمامی مردم و منطقه باشند .......
    همشهری در مطلب: خبرهای خوش در شهرستان اوز
  • جناب موسوی مدبر کل دادگستری. استان فارس. با. استقرار. دادگستری. ودادگاه. وهم چنین. تاسیس. اداره ثبت. اسناد. واملاک. در کلیه شهرستانهای. تازه. تاسیس. استان. موافقت. واعلام...
    به قرار اطلاع در مطلب: خبرهای خوش در شهرستان اوز
  • خانم هاشمی در جلسه صحبتی نکردند...
    مدیریت در مطلب: اولین جلسه شورای اداری شهرستان اوز برگزارشد
  • خبر گزاری صدا وسیمای فارس در تاریخ 12 اذر ماه از قول مدیر کل دادگستری استان فارس اعلام کرد که بزودی ادارات دادگستری واداره ثبت اسناد در همه شهرستانهای تازه تاسیس مستقر خو...
    کارمند بومی ویک خبر بود در مطلب: خبرهای خوش در شهرستان اوز
  • امیدوارم همیشه از اینگونه خبرهای خوب داشته باشید و این ادارات توسط افرادز بومی اداره و مدیریت شود و کلیه پرسنل آن از میان افراد دبومی منطور اهل اوز باشند. امیدوارم هرچه ب...
    امید از اوز در مطلب: خبرهای خوش در شهرستان اوز
  • بسیار عالی امید داریم با حضور فرماندار جوان و همچنین همت مسئولین پر تلاش و دلسوز اوز، تحقق این امور به زودی صورت پذیرد....
    محمد شریف در مطلب: خبرهای خوش در شهرستان اوز
  • چرا صحبت های خانم فروغ هاشمی رو ننوشتین...
    اوزی در مطلب: اولین جلسه شورای اداری شهرستان اوز برگزارشد
  • با سپاس از جناب. فرماندار بابت. انگیزه. ودرایت. در کارهایشان. استقرار. ادارات مورد نیاز. شهرستان. کاری. پایه. واساسی برای. پیشرفت های. اینده. متطقه. است موفق. باشید ضمنا....
    اوزی. از شیراز در مطلب: اولین جلسه شورای اداری شهرستان اوز برگزارشد
  • افرین از گفته های چناب فرماندار چنین بر می اید که هدفشون خدمتگزاری سریع به خواسته های مردم در تاسیس ادارات و استفاده از نیروی اهل اوز در ادارات پیباشد که باید این سخنان و...
    امید از اوز در حمایت از انگیزه فرماندار محترم در مطلب: اولین جلسه شورای اداری شهرستان اوز برگزارشد