سه شنبه ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
 |  ۳۰/ دی/ ۱۳۹۶ - ۷:۵۰
  |   نظرات: 2 نظر
561 بازدید

گفت و گو با عبدالصمد صمدانی؛ نجار ۹۴ ساله اوزی

ابراهیم احمدی: برای گفت‌وگو با وی، به کارگاه نجاری‌اش واقع در خیابان معلم مراجعه کردم. پشت میز کارش در حال نجاری بود. خود را متولد ۱۳۰۲ معرفی کرد، اما همچنان با چالاکی داشت تخته‌ها را اره می‌کرد.

شرکت وی در سن ۹۴ سالگی در مسابقۀ پیاده‌روی بزرگ‌سالان، توجه مرا به خود جلب کرد. برای گفت‌وگو با او، با فرزندش عبدالفتاح و برادرزاده‌هایش عبداللطیف و نورالدین صمدانی هماهنگ کردم و به دیدارش رفتم.

وی خود را عبدالصمد صمدانی متولد ۱۳۰۲ معرفی کرد. از ۱۳ سالگی یعنی از سال ۱۳۱۵ نزد مرحوم محمدیوسف نجار -که عبدالصمد بعدها دامادش می‌شود- نجاری را فرامی‌گیرد. وی علاوه بر اوز در روستاهای کهنه، بیدشهر و هود نجاری را ادامه می‌دهد. بعدها به‌عنوان دستیار احمدنور صالح‌پور به نجاری مشغول می‌شود. آنان هر دو با هم روزانه هشت قِران (ریال) دستمزد دریافت می‌کنند که از آن پول، دستمزد عبدالصمد هر سه روز هشت قران بوده است.

 صمدانی سال ۱۳۲۲ به سربازی می‌رود که سه ماه اول در لار، ۶ ماه دوم در جهرم و سه ماه بعد را در فسا خدمت می‌کند.  برای سال دوم به لار منتقل می‌شود. وی می‌گوید: «برای ادامۀ خدمت در لار ۴ روز پیاده با کوله‌پشتی از جهرم به لار رسیدم.» پس از پایان خدمت یک سال در اوز نجاری می‌کند.

در سال ۱۳۲۵ به کویت سفر می‌کند. در کویت کار نجاری در ادارات دولتی را انجام می‌دهد. پس از سه سال اقامت در کویت، به اوز بازمی‌گردد و مجدداً با حاج محمدیوسف نجار این حرفه را ادامه می‌دهد.

عبدالصمد از ۲۵ سال قبل کارگاه خود را در خیابان معلم دایر می‌کند و دستگاه‌های موردنیاز را می‌خرد. وی می‌گوید: «دستگاه سه‌کاره را با قیمت هفت هزار تومان از بندرعباس خریده‌ام و همچنان کار می‌کند. برای دستگاه خراطی، خودم نقشه دادم و در فیشور برایم درست کردند. میز کار و «سنچه» خودم درست کردم که برای پرس کردن درها از آن استفاده می‌شود

او در مورد جد پدری‌اش می‌گوید: در بلغان امام‌زاده‌ای به نام شیخ زین‌الدین علی انصاری در مقبرۀ عمومی روستا وجود دارد که جد پانزدهم ماست و شجره‌نامۀ آن را نیز داریم. خودم هم در سال ۱۳۲۱ در مغازه‌ای که برادرم در بلغان داشت، کار می‌کردم.

صمدانی پنج پسر و دو دختر دارد. او در مورد انتخاب نام خانوادگی خود می‌گوید: «زمانی که مأمور ثبت‌احوال به اوز آمد، عده‌ای را دعوت کرد و از آنان خواست فامیل خود را انتخاب کنند و پدر ما این نام خانوادگی را برگزیده است. بعضی از اقوام اکنون در کویت، دبی و عراق هستند. عموی پدری ما در بصره ازدواج می‌کند و یکی از فرزندان وی اخیراً فوت شده است

عبدالصمد می‌گوید: «برای درس خواندن مرا به مدرسه فرستادند، اما مرا نپذیرفتند. بنابراین، نزد پدرم قرآن و خواندن و نوشتن را آموختم و اکنون نیز حافظ سه جزء قرآن هستم

از عبدالصمد دربارۀ خاطرات خود از گذشته پرسیدم. او گفت: «سال ۱۳۰۸ که قلعۀ گراش را به توپ بستند، به یاد می‌آورم. یادم هست که برای شستن لباس به‌طرف تاگدار می‌رفتیم که صدای توپ را شنیدم و عمویم گفت «این، صدای به توپ بستن قلعۀ گراش است». در گذشته، امنیت شهر توسط مردم و تفنگچی‌ها تأمین می‌شد و کدخدا اسامی آن‌ها را می‌دانست. تفنگچی‌ها نیز همیشه وسایلشان آماده بود و اگر به آنان نیاز بود، سریع آماده می‌شدند. اوز در آن زمان سه دروازه داشت. اگر کسی می‌خواست به شهر حمله کند، با نگهبانان مستقر در دروازه‌ها روبه‌رو می‌شد.» 

وی در مورد سال «گرگی» می‌گوید: «پس از زلزله، مردم در محوطۀ باز جمع شده بودند که نیمه‌های شب گرگ آمد و تعدادی از مردم را درید و زخمی کرد. چند نفر هم بر اثر جراحت زیادِ ناشی از دریدگی، فوت کردند. شب بعد که گرگ آمد، مرحوم قریشی با تفنگ آن را کشت

صمدانی در مورد بازار اوز می‌گوید: «در این بازار پیله‌وران، مواد خوراکی، پارچه و سایر مایحتاج مردم را می‌فروختند. به یاد می‌آورم که پس از آمدن رضاشاه، در سقف بازار نام احمدشاه را که با خط زیبا نوشته بودند، پاک کردند. با آمدن زلزله، بخشی از این بازار خراب شد. در کاروانسرا نیز بیشتر، جهرمی‌ها می‌آمدند و اجناس خود را می‌فروختند و به شهر خود بازمی‌گشتند

از عبدالصمد دربارۀ راز سلامتی‌اش پس از ۹۴ سال می‌پرسم؛ او پاسخ می‌دهد: «تاکنون به شوخی و جدی، سیگار و قلیان و دود نکشیدهام، کارم که نجاری است خود ورزش است و در محل کار تحرک زیادی دارم. سعی می‌کنم هر روز پیاده‌روی نیز بکنم

در پایان از او پرسیدم در حال حاضر در کارگاه چه چیزهایی می‌سازد؟ او گفت: «قبلاً در و کمد می‌ساختم، اما اکنون بیشتر وسایل نان‌پزی مانند «خو» و … می‌سازم و کارهای سنگین نمی‌کنم. پسرهایم نیز کار نجاری آموخته‌اند و در این کارگاه چیزهای موردعلاقۀ خود مانند نماد برکه را می‌سازند

پس از یک ساعت گفت‌و‌گو با کسی که علی‌رغم ۹۴ سال سن همچنان استوار و امیدوارانه به کار ادامه می‌دهد، از او خداحافظی کردیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

2 Responses to “گفت و گو با عبدالصمد صمدانی؛ نجار ۹۴ ساله اوزی”

  1. ناشناس گفت:

    مصاحبه خوبی بود ولی بسیار مختصر .کاش بیشتر در مورد خاطراتشان در زمینه فعالیشان و نجارهای هم دوره شان صحبت میشد یعنی نجاران هم دوره ایشان که اسامی بعضی ها از یاد رفته اند یادآوری میشد .ولی آنچه که در خاطره بسیاری از مردم اوز مانده کیفیت بسیار خوب درهای ساخته شده توسط ایشان و حاجی محمد یوسف پدر خانم ایشان میباشد. در مورد به توپ بستن قلعه گراش اگر امکان دارد بیشتر توضیح داده شودکه علتش چه بوده . اسامی فرزندان پسرشان هم ذکر میشد خیلی خوب بود که الان در ایران و در اوز هستند یا سایر شهرها و چکار میکنند

  2. دفتر خدمات نقشه برداری یو تی ام اوز گفت:

    این افراد تاریخ زنده اوز هستند باید تا در پناه خدا در قید حیات و صحت هوش و عقل هستند اطلاعات مختلف در موارد فرهنگی و تاریخی و طایفه ای اوز را از آنها گرفت و مکتوب کرد تا خود منبعی برای رجوع آیندگان شود.

نظر سنجی
Sorry, there are no polls available at the moment.
آخرین نظرات
  • بهتر نبود ابتدا در مورد ساختن شش سالن در يك دانشگاه و نياز هاي آن فكر ميشد بعدا ميساختند و بودجه خيرين صرف موارد ضروري تر نيازهاي مردم ميشد.و الان گفته ميشود كه ميتوان سا...
    هشمهري .. در مطلب: گفت و گو با دست‌اندرکاران سینما فردوسی در اوز
  • از اقای. بخشدار به خاطر. درخواست. ارتقای. اداره. دارایی. اوز. تشکر. میکنیم. واز ایشان. انتظار. داریم. که پیگیر. استقرار. اداره. ثبت. اسناد. واملاک. در اوز. باشند. سال قبل...
    شهروند در مطلب: عباس افشارکی رئیس گروه مالیاتی اوز شد
  • متاسفانه وقتی کاری از روی کارشناسی انجام نشه باید جلسه برگزار کرد که بیایید بریم سینما تا سینما ضرر نکنه و تعطیل نشه بله جناب همشهری حق با شماست...
    کریم در مطلب: حمایت گروه‌های فعال شهر از سینما فردوسی اوز
  • به نظر بنده سینما باید در مرکز شهر باشد راه اندازی آن در مکانی دورافتاده نمیتواند در درازمدت به ماندگار ی آن کمک کند مسوولین دانشگاه نباید اصرار بر راه اندازی سینما دردان...
    رضا در مطلب: گفت و گو با دست‌اندرکاران سینما فردوسی در اوز
  • نیت گردانندگان امور سینما در اوز خیر است ومیخواهند خدمتی به اوز بنمایند اما شرایط سینما در ایران به گونه ای دیگریست فکر نمی کنم از نطر اقتصادی سینما در اوز تداوم داشته با...
    اوزی ازشیراز در مطلب: گفت و گو با دست‌اندرکاران سینما فردوسی در اوز
  • پار. گراف. اخر. را. مطالعه. کنیذ. اگر. چنین است. وقبول. داریم. چرا یک. کلمه. درباره. اسفالت. جاده. گراش. اوز. که. تعطیل. شده. رسانه. ها. چیزی. نمی. نویسند. قیر. که. برای....
    همشهری. در مطلب: جلسات را با کلی گویی هدر ندهیم، صدای جامعه باشیم
  • با احترام. شما که. در پایان. کامنت رنام. خود. را. ایرج. محمدی. معرفی کرده اید. پس. چرا. ناشناس. و لطفا بگویید که. منظورتان. از. شاعر. ارزشی. چیست...
    همشهری. به. ناشناس در مطلب: متن کامل مقاله سیلوانا سلمانپور در کنفرانس مسکو
  • با سلام زحملت و تلاش شاعر ارزشی ایران بانو سلمان پور قابل تقدیر است ، همت و تلاش ایشان مایه ی بقا و فرهنگ ایرانی است بی شک این خدمت فرهنگی بیان همت والای ایشان و علاقمندی...
    در مطلب: متن کامل مقاله سیلوانا سلمانپور در کنفرانس مسکو
  • حالا فرض. کنید که. چند بار. هم. افراد. را جمع. کردیم. ورفتیم. سینما ایا. بااین برنامه ها. کار. سینما. رونق. وتداوم می یابد بنده که فکر نمیکنم. ...........
    همشهری در مطلب: حمایت گروه‌های فعال شهر از سینما فردوسی اوز
  • از تذکرات اقای. صمدی هم تشکر میکنیم به نظر میرسد که ایشان به نکات دقیق وجالبی. اشاره میکنند که درست میباشند...
    همشهری در مطلب: متن کامل مقاله سیلوانا سلمانپور در کنفرانس مسکو